نقش دهه مهدويه در بهيه سازي فرهنگ انتظارعده اي از کارشناسان فرهنگ هر جامعه را ثقل معنوي آن اجتماع در مجموعه هستي تعريف کرده اند . در اين ديدگاه فرهنگ در پنهان ترين لايه هاي وجود معما گونه بشر نفوذ مي کند و ادراکات او را نسبت به بودن و چگونه زيستن سمت وسو مي بخشد . فرهنگ، گذشته فرد و جامعه را تبيين مي کند ، حال جاري او را جهت مي دهد و تصوير اينده اش را در پرتو ارزش ها ومعيارها ترسيم مي کند . فرهنگ دژ حيات يک ملت است که بر فراز قله هستي يک ملت بنا مي شود و اگر دروازهاي اين دژ بر روي بيگانگان باز شود يا به هر دليل برج و باوري آن به تصرف معيارها و هنجارهاي ديگران درآيد ، به طوري که بر فراز اين قلعه پرچمي بجز رنگ ارزشهاي خالي برافراشته شود بي شک آن ملت خداگاه يا نا خداگاه پاسدار جاودان منافع مهاجمان پنهان فرهنگي مي شود و حيات او همانگونه که صاحبان معيارهاي بيگانه اراده کنند رقم خواهد خورد . اين واقعيت مسلم که از دل حوادث و رويداهاي تاريخي واز عمق تجربيات مستمر بشري به منصه ظهور رسيده است ، کار گزاران نظام بين الملل را امروزه بيش از هر زمان ديگري به تلاش براي ترويج فرهنگ واحد جهاني يا به مفهوم دقيق تر به رواج ارزش ها و معيارهاي مورد نظر در تمامي جوامع بشري سوق داده است . نظريه پردازان سلطه اکنون در گذر از روش غير قابل اتکاي گذشته به اين نتيجه اطمينان بخش رسيده اند که اگر موفق به نقوذ فرهنگي در يک کشور شوند و اگر بتوانند فرهنگ يک ملت را از درون استحاله کنند ، و انچه را خود مي پسندند به عنوان ارزش هاي عالي و مترقي بشري جايگزين معيارهاي بومي وفطري ملتها سازند ، مي توانند بدون هيچ دغدغه عمده يه آينده استراتژيک منافع خود اميدوار و حتي مطمئن باشند . دراين روند ملتهاي مسلمان به دليل داشته هاي عميق ديني و منافع غني فرهنگي ، غير قابل نفوذ ترين و اصلي ترين نيروي مقابل نظريه پردازان سلطه به نظر آمدند . از اين رو در اين حمله فرهنگي نوک پيکان رخنه گران مهاجم هميشه متوجه ملتهاي مسلمان بوده است و بيشترين تهاجم را در اين فرايند مسلمانان متحمل گرديده اند که ريزش و رويش هاي عميقي را در جريان شناسي تاريخي ممالک اسلامي به وجود آورد. از طرفي متفکرين مسلمان و نظريه پردازان فرهنگي اسلام به اين نتيجه رسيده اند که بزرگترين آسيب پذيري مسلمانان در اين نبرد فرهنگي به دليل فاصله گرفتن از آموزهاي ديني که متشکل از ارزشهاي اصيل اسلامي فرهنگ ها وخرده فرهنگ هاي اقليمي و بومي و آرمانهاي اجتماعي و فردي دين اسلام مي باشد ، صورت گرفته است . و همين عامل منجر به برخورد منفعلانه جوامع اسلامي در مقابله با تهاجم فرهنگي مي باشد . درعين حال برخي از جريان هاي درون ديني و تاريخي اسلام ، خصوصا تشيع که از چشمه سار زلال وحي و روشنگري هاي اهل بيت ( عليه السلام ) در طول تاريخ آبياري گرديده است ، هر گاهي منجر به ايجاد واکنش فعال در برابر مهاجم فرهنگي مي گردد و جايگزين رفتارهاي منفعلانه گذاشته مي شود ، به طوري که رشته هاي به هم پيوسته توطئه آنان را از هم مي گسلاند و ساختارهاي تئوري و عملي آنان را درهم مي شکند و در نهايت با عميق نفوذ در فطرت و هويت ديني جوامع اسلامي جايگزين جريان تهاجمي شده ، مباني نفوذ سلطه را شالوده شکني مي کند . نظريه پردازان مسائل استراتژيک و جنگ رواني غرب از جمله ساموئل هانتينگتون به خوبي دريافته اند که جريان هاي درون ديني متشکل از سازهايي هستند که پايايي و پويايي ارزش هاي ديني را باهم در يک حرکت رقم مي زنند ودر يک خط يه طور موازي در حال ايجاد موج جديدي هستند که تهاجمي باقدرت را در مقابل تهاجم فرهنگي غرب مي آفريند به دليل ارتباط موثر و ريشه اي اين دو جريان با ارزشها و آرمانهاي بشري موج ديگري را بر روي موج سوم غربي که الوين تافلر آن را تحت عنوان موج اخر بيان مي کند ، ايجاد نمايد که در نهايت و بلندي مد وبدون جزر و عقب نشيني است اين موج سطح تمام حباب هاي خيالي و کف هاي زائدي که از امواج غربي يه وجود آمده است را مي پوشاند و اين موج موج اخر است . جريانهاي حرکت ساز و بوجود آوردنده اين موج هاي عظيم يه اعتراف هانتينگتون يکي جريان انديشه سرخ حسيني است وديگري جريان انديشه سبز مهدوي است که چالش هاي بزرگي را فرا روي فرهنگ تهاجم مدرن بوجود آورده ، تا حدي که دربعضي فرايند ها و و اکنشها ان را به زانو در آورده است . از طرفي طنين بلند اين دو جريان که از جذابيت هاي فطري انسان سخن سر مي دهد و بشارت دهنده نجات حقيقي مي باشد سيل عظيمي از تفکر انسان ها را بدين سوکشانيده است. بحران معنويت ، انسان گراي دور از خدا محوري ( اومانيزم ) و در نتيجه انديشه لذت گرايي ( هدونيسم ) که از فرآوردهاي مهم مدرنيته مي باشد ، انسان را در چهار چوپ روز مرگي و لذات پست و فرومايه زنداني نموده است ، و زندگي او را با تکرا و روز مرگي فرساينده به چالش کشانيده است . او را چهارچوب ادراکات حسي محدود نموده ، و با ناديده انگاري ساحت مقدس ومعنوي او سرگشتي انسان غربي به دنبال نجات بخشي است که او را از اين برزخ زجر آور هايي بخشد وبارقه هايي از اميد را دفضاي تاريک زندگاني او روشن سازد . اکنون آرزوي ظهور يک منجي در زمره آرزوهاي اصلي انسان مدرن است . نجات بخشي که حيات طيبه ومعقول را براي انسان به ارمغان آورد و انسان مدرن رااز شائبه مخاطرات و آفتهاي مدرنيزم رهايي بخشد . از دهه هاي مياني قرن بيستم رفتارهاي فرار گونه اي از انسان سر ميزند ، که گويا نشانگر ترس واضطراب شديدي در او است که او را وادار به فرار از خود ، از جامعه و بسياري از باورهاي مدرن مينمايد اين ترس و اضطراب واکنشهاي عجيبي را درفرايند مدرنيزه شدن انسان غربي به وجود مي آورد که براي نمونه ميتوان به رفتار فرار گونه گروهي از انگولاسکاکسون ها اشاره نمود که جهت صيانت از باقيمانده ارزشهاي انساني ؛ با افراطي گري عجيبي به زندگي طبيعي دور از هر گونه تکنو لوژي مدرن پناه برده اند .. با توجه به طنين اندازي نغمه هايي در گوشه و کنار جهان بامعرفي جريان سبزي انتظار ظهور منجي را نويد مي دهد ؛ خيل کثيري از مردم دنيا با تو جه و باور اين جريان در مسير خط سبز ظهور منجي قرار گرفته اند گويي با ظهور اين جريان سبز ، دوران پريشاني را رو به پايان مي بينند و خود را مهياي زماني مي کنند که حيات طبيه و تعالي را بجاي رکود و روز مرگي پيش روي انان قرار دهد اين جريان سبزوپويا که مدافع ارزشهاي و اصالتهاست ، ودر عين حال تنها مسير واقعي نجات بشر است نياز به تبلغ و تبيين وسيعتر دارد تا گروه بيشتري از انسانها را با قرار دادن در مسير انتظار و معرفت منجي ، از کوران بلايا و آفات آخرالزماني رهايي بخشد و اين وظيفه بر دوش يکايک منتظران منجي سنگيني مي کند براي نيل به اين مهم تبليغ و تبيين و جهت مند نمودن مساله منجي شناسي در مجراي مهدويت مي تواند شعاع اطلاع رساني اين مهم را وسعت بخشد . در همين راستا با مديريت راهبردي و منطقي جريان سبز مهدويت ، مي توان اولين هسته هاي ايجاد معرفت نسبت به حضرت را در جلساتي که در ايام شعبانيه ، جهت بزرگداشت ان حضرت تشکيل مي شود شکل داد و اين معرفت را از چهارجوب مراسمات مذهبي درقالب رفتاري ( وظايف متقابل امام و پيرو ) به تعاملات روز مره زندگي هدايت نمود وبه سمت جامعه مهدوي پيش رفت . در آسيب شناسي جريان مهدويت مي توان به آ سيبهاي اشاره نمود که متوجه بزرگداشتها ومناستهاي مهدوي مي باشد . از جمله اينکه اکثر گفتمان ها و جشنهايي که پيرامون حضرت امام زمان بزگزار ميشود ، به درستي هدايت نشده و به جاي تثبيت شعور فقط در قالبهاي شعاري ايفاي نقش مي نمايد به طوريکه گاهي تصوراتي واهي و خيالي را زا فضاي ظهور و مقوله انتظار ترسيم مي کند و با بيان تک ساختي ومرور مقوله هاي تکراري و حد اقلي مساله مهدويت بسياري از زواياي ناشناخته آن را همچنان در هاله هايي از ابهام باقي مي گذارد همين عامل منجر به ايجاد انگيزه در برخي از عناصر مغرض گرديده که باسو استفاده از قابليتهاي اين جريان عده اي را از مسير سبز مهدويت به ناکجا آبادها منحرف مي کنند. نظريات کارشناسان جامعه ودين حاکي از اين است که باروي ورشد متوازن جلسات و تشکلهاي مهدوي در عين حال القاء مديريت صحيح اين جلسات ، يکي از کارآمدترين ابزارهاي اجتماعي در مقوله فرهنگ سازي ديني است فراگيري جلسات زنجيره اي و جريان ساز متناسب با جامعه اسلامي ، همجنين پرداختي به مهندسي انتظار در کليه نظامها و خرده نظامهاي فردي و اجتماعي رشد و پويايي بيشتري را در فضاي جامعه ايجاد نمود که پس از اقوام و ثبوت اجتماعي نقشي ايستايي را در مقابل فرهنگ بيگانه ايفا مي نمايد . بنابرين حداقل گامي را که در اين راستا مي توان برداشت ، تشکيل جلسات متعددي در باز شناسي معارف مهدوي است که نخستين جلوه گاه آن مي تواند ايام فرخنده شعبان و جشنهاي مهدويت باشد به همين دليل بايد جشنهاي شعبانيه با رويکرد به مسئله مهدويت هر جه بهتر و بيشتر تشکيل داد تا مولود جلسات ديگري در مورد معرفت شناسي و شناخت شناسي نسبت به حضرت و مسئله ظهور به صورت متمادي و مستمر در طول ديگر ايام سال باشد . در همين راستا طرح دهه مهدويت که ترسيم کننده خط سبز مهدوي و جريان سازي باوز انتظار مي باشد و در ايام ولادت حضرت ولي عصر به مدت ده روز برپا مي باشد ، با برگزراي جلسات ، سمينارها ، و گفتمان هاي مختلفي در زمينه مهدويت گام هاي اوليه را به صورت متناوب و جهت دار ، در راستاي بومي سازي و در عين حال جهاني سازي ابعاد مختلف مسئله مهدويت برداشته است با برپاي درست و روش مند دهه فرخنده مهدويه مي توان در گسترش همه جانبه معارف مهدوي نقشي اساسي را ايفا نمود و با تبلور و رشد اين جريان ، در داخل و خارج کشور ، موج جديدي از ارزش گرايي و ارمانخواهي تکامل گرايانه انساني را به نمايش گذارد . در برگزاري دهه مهدوي ، با ارائه و تبيين استراتژيهاي مناسب آخرالزماني به صورت روشمند ، جريان سازي متناسب با اقتضائات معنوي روز دنيا مي توان رويشهايي را در اقصي نقاط دنيا به وجود آورد که زمينه ساز تکاملي ظهور منجي وتطير ساحت تفکر انسان از بينش نادرست القائي نسبت به جهاني شدن و پايان تاريخ و مقوله هاي ديگر را درپي خواهد داشت و در صورت پيمايش صحيح اين مسير در جامعه جهاني ، تفکر مهدوي به عنوان عنصري تعيين کننده و تصميم ساز در معادلات جهاني بدل خواهد شد . لذا اهتمام به اين مه.م که نمودار تعظيم شعائر و بزرگداشت ارزشهاست به صورت وظيفه اي بر دوش يکايک انسانهاي دلباخته به منجي و موعود سنگيني مي کند ، که در تحقق آن از هيچ سعي و تلاسي نبايد مضايقه نمود | ||