HOME

توماس هابز

«توماس هابز»  معتقد به وجود يك حكومت در سطح جهان بود. وى فيلسوفى است كه دقت نظر وافرى در فلسفه ى سياسى داشته و انديشه هاى او در بوجود آمدن حكومت هاى غربى نقش مؤثرى ايفا كرده است، و در انديشه ى ليبراليسم موجود و سازمان ملل متحد و نحوه ى عمل آن، رد پاى تفكرهاى وى را به آسانى مى توان مشاهده كرد. نقطه ى شروع كاوش هابز، انسان و انگيزه هاى وى در كارهايش است. هابز اگر چه طبيعت انسان را ناشى از گرايش شديد او به كسب قدرت ـ كه نتيجه و محصول آن جنگ و ستيز است ـ معرفى مى كند، و ليكن سرشت ديگر انسان را رو به سوى صلح مى داند. او در كتاب معروف خود «لوايتان» چنين مى نويسد: «ميل به آسايش و لذات حسىاز يك قدرت مشترك اطاعت كند، زيرا چنين ميل هايى، انسان را از آن امنيتى كه مى تواند از كار و زحمت خود اميد داشته باشد، محروم مى كند، ترس از مرگ و گزند هم او را به اطاعت از قدرت مشترك وا مى دارد. ميل به دانش و فنون صلح طاعت از قدرت مشترك رهنمون مى شود، زيرا چنين ميلى، شامل ميل به آسودگى نيز هست و بالمال انسان را از حفاظت قدرتى غير از قدرت خويش برخوردار مى كند».

به نظر هابز تنها راه برقرارى صلح اين استكه قدرت فائقه اى درسطح بين دولتها ظاهر شود وهر كس را سرجاى خود بنشاند. در غياب چنين «ابر حكومتى» وضع بسيار نااميد كننده است! البته بعضى اقدامات مسكّن و مقطعى مانند تشكيل اتحاديه ها، انعقاد عهدنامه ها و امثال اينها

وجود دارد، اما بدون يك قدرت برتر جهانى، نه عدالت در سطح دولت ها معنا دارد، نه قانون، نه حق، و ناحق! صحنه ى جهانى درست يك جنگل پر از وحوش و درندگان را مى ماند كه هر كس براى خودكامگى خود تلاش مى نمايد و فقط جايى متوقف مى شود كه با مانع برخورد كند. اين تصوير، اگر چه براى روشن فكران و مردم عادى بسيار نگران كننده است، براى دولتمردان صاحب قدرت، بسيار كارآمد از آب درآمده است. در درجه ى اول اين تفكر توجيهى شده است براى مسلح شدن و مصرف كردن امكانات وسيع در جهت تهيه ى سلاح توسط حكومت ها، و از سوى ديگر تشنگان قدرت، تحت شعار ايجاد صلح، درصدد بسط سلطه خود برآمده اند [ چنان كه همانان ] مى گويند: براى اولين بار در تاريخ اين فرصت پيش آمده است كه يك حكومت در سطح جهان رهبرى داشته و يك نظام جهانى مستقر شود و اين به معناى صلح در سطح جهان و ريشه كن شدن تجاوز و جنگ هاست