بسيار منطقى است كه سؤال شود از اين عنوان ذكر شده براى بحث چه منظورى داريد؟
آيا تاريخ يك فرد يا يك جامعه يا مجموعهاى از پديدههاى از پيش تعيين شده مد نظر است؟
يا اينكه تاريخ تمام پديدههاى اجتماعى و انسانى در عصر غيبت كبرى مورد بحث قرار خواهد گرفت؟
پر واضح است كه اين عنوان در مجموعهى عناوين ويژهى تاريخ اسلام مطرح مىشود . بنابراين، بايد به مقطعى و دورهاى از تاريخ اسلام ناظر باشد، و نه به تمام پديدههاى اجتماعى و انسانى در اين دوران .
ولى از آن جايى كه دوران غيبت كبرى امام مهدى (عج) مطرح مىباشد و امام مهدى (عج)، امام تمام بشريت است و نه فقط مسلمين يا شيعيان و در اين دوران، مقدمات ظهور او به عنوان مصلحى جهانى فراهم مىگردد، و رسالتبررسى تاريخ اين دوران منهاى در نظر گرفتن نهايت اين دوران و اهداف مطرح شده براى امامت او - كه امام جن و انس است - امكانپذير نيست، بنابراين، چه بسا لازم باشد كه تاريخ جهان اسلام بلكه جهان بشريت در اين دوران مورد مطالعه و دقت قرار گيرد، تا سير تحولات اجتماعى و سياسى و فرهنگى - كه به سمت فراهم شدن شرايط جهانى براى ظهور مصلح جهانى جهت مىيابد، با توجه به هدفمندى و قانونمند بودن حركت جهان و بشريت در اين جهان - مورد دقت قرار گيرد، و مقدار تطابق پيشبينىهاى وحيانى براى آيندهى بشريتبا حركت ارادى بشر و قانونمند بودن اين حركت روشن گردد . و از بحثهاى تحليلى تاريخ به ويژه تاريخ دوران غيبتبتوانيم با هدفگيرىهاى قرآنى براى بحثهاى تاريخى، هم سو شويم و از اين بحثهاى تحليلى براى رسيدن به اهداف والاى تاريخشناسى و تاريخنگرى بهرهمند گرديم .
بنابراين، جا دارد براى كسانى كه در بحثهاى تخصصى تاريخ وارد نشدهاند، اهداف و رسالت كلان بحثهاى تاريخى را روشن نماييم تا اينكه در چنين بحثهايى، بىراهه نرويم و حداكثر استفاده را از تحليل و نقد در بحثهاى تاريخى داشته باشيم .
نتيجهى اين مسير چنين خواهد بود:
1- تبيين و تعيين موضع بحثبه طور دقيق .
2- ترسيم اهداف و انگيزههاى بحث درباره تاريخ عصر غيبت كبرى .
3- تبيين قلمروهاى بحث در تاريخ اين عصر .
چهارمين بحث مقدماتى براى اين سلسله بحثها بايد پرداختن به ضرورت بحث از تاريخ دوران غيبت كبرى در قلمروهاى ياد شده باشد; زيرا دلايل نياز به اين مباحث، چراغ ما براى تعيين برد و افق بحثهاى اين مجموعه خواهد بود، چون به اندازهى نياز فعلى و آيندهى خود بايد حركت كنيم .
پنجمين بحث مقدماتى در اين مجموعه مشكلات و چالشهاى موجود در زمينهى بحثهاى تاريخى دوران غيبت كبرى مىباشد . و آخرين بحث مقدماتى بايد تعيين سرفصلهاى مناسب در هر يك از قلمروهاى تعيين شده براى بحثهاى تاريخى دوران غيبت كبرى باشد .
دومين بخش را با تعيين اهداف تاريخنگارى قرآن كريم; شروع مىكنيم زيرا قرآن كريم، راهنما و هدايتگر ما در تمام مراحل و ابعاد زندگى بايد باشد .
براى رسيدن يك پژوهشگر به مجموعهى اهدافى كه قرآن كريم براى تاريخنگارى خود درنظر گرفته است، لازم است، دقتى ويژه در آيات تاريخى قرآن بنمايد .
در حالى كه حوادث و جريانات تاريخى كه همراه با تحليل و نتيجهگيرى مىباشد، در حدود ثلث مساحت آيات قرآن را فرا گرفته است، بسيار بجا است كه به چند مجموعه از آيات قرآن در اين زمينه مراجعه نماييم .
مجموعهى اول:
آياتى كه مخاطبان قرآن به ويژه مخاطبان قصص قرآنى را ذكر نموده و طبقات گوناگونى را اشاره كرده است .
اين مخاطبان عبارتند از: عموم مردم، جهانيان، پرسشگران، شنوندگان، دانايان و كسانى كه مىخواهند بدانند، يا كسانى كه مىخواهند ايمان بياورند، سپاسگزار باشند، يا بفهمند، يا تعقل كنند، يا يادآورى شوند، يا به يقين برسند، يا به يقين رسيده باشند، يا در حال برگشتبه خدا باشند، يا با فراست و زيرك باشند، يا دانا و بينا باشند .
مجموعهى دوم:
آياتى كه مردم را به نظر و مطالعه و دقت در حال گذشتگان يا سير در زمين يا عبرت گرفتن از سرگذشت ديگران دعوت مىنمايد، كه نشان دهندهى جهتگيرى قرآن به سمت تفكر و تحقيق و نتيجهگيرى مىباشد .
مجموعهى سوم:
آياتى كه حوادث تاريخى را آيه خوانده باشد . آيه، نشانه است و آيههاى تاريخى گويا مطالبى است كه چون آينه، حقايق را به خوبى نشان مىدهد يا كد مىدهد و انسان را به صاحب نشانه مىرساند .
مجموعهى چهارم:
آياتى كه به طور صريح و روشن، اهداف تاريخنگارى و بيان قصص انبياء و امتها را ذكر كرده باشد . مانند: آيهى 120 سورهى هود و آيهى 111 سورهى يوسف كه در بيان حق دادن و موعظه و يادآورى و تقويت قلب (تثبيت فؤاد) و عبرت گرفتن خلاصه مىشوند .
بدين سان مىتوانيم مجموعهى اهدافى را كه براى تاريخنگارى در قرآن كريم آمده است، در شش امر خلاصه مىكنيم:
1- فراهم نمودن زمينهى تفكر و ايجاد انگيزه براى پرسش و تحقيق كه انسان را به گونهاى بهتر و سريعتر به حقيقت مىرساند و عطش و نياز انسان حقيقتجو را با رساندن او به حقايق تامين مىنمايد .
2- تاريخ نمايانگر تجربيات بسيار با ارزش گذشتگان است كه در اختيار آيندگان قرار مىگيرد و خردمندان و افراد بينا و تيزبين و عاقبتانديش و فهيم از اين تجربيات توشه برمىدارند و تحولات آيندهى خود و جهان بشريت را مىبينند و مىسازند، و بر آنچه مىسازند آگاهى دارند، و با تحقيق و تفكر هم به يقين مىرسند و هم سپاسگزار مىشوند و راه صحيح و مسير مطلوب براى بازگشتبه حق را پيدا مىكنند و طى مىنمايند .
3- با تذكر و يادآورى حوادث تاريخى، حجاب غفلت و فراموشى دريده مىشود و انسان، موجودى هشيار و بيدار مىگردد، و به گونهاى مطلوب به سوى اهداف تعيين شده براى او حركت مىكند و با اين بيدارى از خاكريزهاى دشمن به خوبى عبور مىكند و تمام موانع سر راه خود را برمىدارد، و اجازه نمىدهد كه كسى او را فريب دهد، يا تجربيات گرانبهاى ديگران را به قيمتى گرانتر تكرار كند .
4- و در نهايت، آرامش و اطمينان خاطر و قوت قلب پيدا مىكند و با صبر و مقاومت و پايدارى و اميدوارى به سرنوشت روشن خود، مسير صحيح زندگى را طى مىكند و از هيچ دشمنى و خطرى در هراس نخواهد بود .
5- آيات الهى در تاريخ همچون آيات الهى در طبيعت، هميشه پرفروغ بوده و انسان را با دلايل متقن به علم نامحدود و قدرت لايزال الهى آشنا نموده و او را به خداى خود ربط مىدهد، تا وجود كوچك خود را در پرتو اين وجود لايزال و نامحدود ببيند و هيچگاه خود را بى نياز و مستقل و افسار گسيخته نبيند .
6- مسير حق، مسيرى روشن و پويا و تكاملبخش است كه انسانهاى مؤمن، خود را به اهداف نهايىشان نزديك مىبينند و هيچ گاه ياس و نااميدى، آنان را از پا در نمىآورد . بلكه براى خود وجودى مستمر و ريشه دار در عمق تاريخ احساس مىكنند و با برنامهاى حساب شده و دقيق مىتوانند آيندهى روشنى براى خود ترسيم نمايند و رسيدن خود را به آن اهداف تضمين كنند .
بنابراين، بحثهاى تاريخى بايد بحثهايى تحليلى و مفيد باشند، تا تمام اهداف ياد شده تامين گردد . صرف اطلاع از حوادث تاريخ، يا صرف رسيدن به يك تحليل، به تنهايى براى انسان مفيد فايده نخواهد بود يا لااقل، فايدهاى اندك خواهد داشت .
البته قرآن كريم در تاريخنگارى خود به قلمروهاى گوناگون و مقاطع مختلف حيات بشر پرداخته و براى خود، روشى ويژه و منحصر به فرد انتخاب كرده است، و انسان را از گم شدن در مسيرهاى انحرافى و پر پيچ و خم مباحث علمى تاريخى و غير تاريخى برحذر نموده، و روش صحيح سلوك راه را در تاريخنگارى بيان كرده است .
در بحثهاى ويژهى تاريخ دوران غيبت كبرى نيز نبايد از اين اهداف و روش قرآنى فاصله بگيريم و تاريخ اين دوران را براى محض اطلاع فرا نگيريم، بلكه براى رسيدن به مقاصدى مهم و هدفهايى بزرگ، به آشنايى با حوادث تاريخى اين دوران و تحليل صحيح اين رويدادهاى تاريخى بپردازيم .
سومين بحث مقدماتى، تبيين قلمروهاى بحثهاى تاريخى دوران غيبت كبرى امام مهدى (عج) مىباشد .
بسيار طبيعى است كه اولين قلمرو اين بحث همان تاريخ شخص امام مهدى (عج) مىباشد . در اين قلمرو شايسته است - علىرغم محدوديت منابع گويا و روشن در اين زمينه - حوادث زندگانى ويژهى آن حضرت پس از انقضاى دوران غيبت صغرى، و سيرهى حضرت مهدى (عج) در دوران غيبت كبرى، و همچنين ملاقاتهاى حضرت مهدى (عج) با طبقات مختلف در طول دوران غيبت كبرى مورد بحث و بررسى قرار گيرد .
2- از آن جا كه حضرت مهدى (عج) براى رسيدگى به شؤون دينى، فرهنگى و سياسى شيعيان خود، فقهاى جامعالشرايط را به عنوان نايبان عام خود و مراجع تقليد مسلمين منصوب نموده است، تاريخ مرجعيت و مراجع تقليد، بايد دومين قلمروى بحثهاى ويژه عصر غيبت كبرى باشد .
3- حوزههاى علميه به عنوان نهاد ريشهدارى كه پيامبر صلى الله عليه و آله و اهل بيت عليهم السلام، آن را تاسيس كردهاند تا در آن نهاد، متخصصانى در شناخت دين، تربيتيافته و نيازهاى فرهنگى جامعه اسلامى را در دوران غيبت تامين كنند و وظيفهى پاسدارى از فرهنگ اسلامى را بر دوش بگيرند . بنابراين، تاريخ اين نهاد بسيار مهم كه پرتويى از نهاد امامت است، بايد به گونهاى تحليلى، و نقش آن در ترويج فرهنگ اسلامى و فرهنگ امامت و مهدويت در طول دوران غيبت كبرى، در كنار نقش سياسى آن، مورد مطالعه و تحقيق قرار گيرد .
4- شيعه و تشيع و فرهنگ شيعى، جنبشها و دولتهاى شيعى در دوران غيبت كبرى به عنوان چهارمين قلمرو نيز بايد مورد مطالعه قرار گيرد .
5- با توجه به اينكه تاريخ دوران غيبت كبرى، مقطعى از تاريخ اسلام و تاريخ جهان اسلام بوده، و در فضاى عام و گسترهى جهان اسلام، تمام تحولات مربوط به شيعه و تشيع و حوزههاى علميه و مرجعيت و غيبتشخص امام مهدى (عج) انجام گرفته، و بحثهاى ويژهى هر قلمرو با قلمروهاى ديگر بى ارتباط نبوده است، بنابراين در يك نگاه تاريخى - تحليلى، تمام اين قلمروها بايد با هم ديده شوند .
تاريخ جهان اسلام در ابعاد مختلف (فرهنگى، دينى، اجتماعى، سياسى، اقتصادى، نظامى و در تمام ابعاد جغرافيايى) بايد ملاحظه گردد . بنابراين، شرق جهان اسلام و شمال و جنوب خاورميانه و غرب آن، همگى به هم پيوسته است و بايد مورد توجه قرار گيرد .
6- و در صورت لزوم، سير تحولات عمده در جهان بشريت نيز نبايد از چشم يك مورخ محقق به دور باشد; زيرا رسالت امام مهدى (عج)، رسالتى جهانى است و جهان در انتظار اين مصلح الهى به سر مىبرد . پس تمام تحولات جهانى كه جهان را به سمت آن روز موعود حركت مىدهند، بايد مورد مطالعهى جدى قرار گيرند .
چهارمين بحث مقدماتى، تبيين ضرورتهاى بحث از تاريخ دوران غيبت كبرى مىباشد .
با توجه به اينكه، گذشته چراغ راه آينده است، ضرورت بحث از تاريخ و سير تحولات عصر غيبت كبرى، روشن خواهد بود .
تاريخنگرى - البته آن طور كه قرآن كريم آن را مطرح كرده است - انسان را چشمى بينا و دركى عميق مىبخشد و بر خلاف آنچه برخى تصور مىكنند، انسان در زندان گذشتهها، زندانى نمىشود، بلكه وضعيت فعلى خود را با توجه به گذشته بهتر درك مىكند و خود را براى آيندهاى قابل پيشبينى و قابل تحقق آماده مىسازد; به گونهاى كه مىتوانيم بگوييم: يك انسان تاريخنگر، يك انسان آيندهنگر مىباشد . با آگاهى ويژهاى به سوى آينده حركت مىكند و چنانچه لازم ببيند، مىتواند در ساختن آيندهى خود، نقش بهسزايى داشته باشد .
بنابراين، دانستن تاريخ صدر اسلام و پيچيدگىهاى دوران امامان معصوم پس از پيامبر صلى الله عليه و آله و سپس دوران غيبت تا حال حاضر، به ما امكان برنامهريزى بهترى براى آينده مىدهد .
از اين گذشته، براى رشتهى تخصصى تاريخ و رشتههاى تخصصى فقه و حديث و تفسير، آگاهى از دوران غيبت كبرى تا حال حاضر، امرى حياتى و ضرورى است; زيرا بدون دانستن اين تحولات، بسيارى از مسايل تخصصى اين رشتهها، قابل درك و فهم علمى نخواهد بود، تا جايى كه مىتوان گفت: چنانچه كسى در تاريخ اسلام و مسلمين، آن هم در تمام دورانهاى گذشته، سير تاريخى نداشته باشد و صاحب تحقيق نباشد، نمىتواند به تمام منابع استنباط و تفقه در دين، اشراف داشته باشد و دعوى اجتهاد مطلق كند . هر چند افراد غير مطلع از تاريخ، چنين ادعايى را سنگين مىدانند و شايد چنين مطلبى را مبالغهاى بيش ندانند، اما در حد اشاره بايد گفت: حديث و رجال ما، كه بخش عمدهاى از منابع و اطلاعات مهم اين رشته را تشكيل مىدهند، بدون آگاهى از تحولات دوران غيبت كبرى، ناقص و ناتمام بوده، و نظرات اجتهادى ما قابل اعتماد نخواهد بود .
پنجمين بحث مقدماتى، چالشها و مشكلات ويژهى تاريخ عصر غيبت كبرى مىباشد .
در سومين بحث مقدماتى روشن شد كه اولين قلمرو براى بحث در تاريخ دوران غيبت كبرى، تاريخ شخص امام مهدى (عج) است كه مهمترين بحث و نزديكترين موضوع نسبتبه عنوان بحث مىباشد . ولى بحث در اين قلمرو، بسيار محدود و فاقد منابع مناسب مىباشد; زيرا پيشفرض ما در بحث، غيبت تام امام مهدى (عج) مىباشد . و با غيبت تام، چه اطلاعى از او مىتوانيم داشته باشيم؟
مكان زندگى و تحركات امام مهدى (عج)، نحوهى زندگى او، نحوهى ارتباط با مردم و سيرهى عام و خاص او در اين دوران، زندگى خصوصى او و بسيارى از مسايل ويژهى امام مهدى (عج) كه براى يك بحث تاريخى مطرح مىباشند، شايد بدون جواب بمانند .
بنابراين مىتوانيم بگوييم: اولين چالش در بحثهاى تاريخ عصر غيبت كبرى، مشخص نبودن قلمروهاى بحث در اين برههى تاريخى است كه به تناسب اهداف مورد نظر و افقهاى ديد تاريخنگاران، مىتواند بسيار متفاوت باشد . آن چه را در سومين بحث مقدماتى بيان داشتيم، در حقيقت مىتواند يك نظر تاسيسى باشد; زيرا آنچه تاكنون با اين عنوان آمده است; يا منهاى تاريخ شخص امام مهدى (عج) بوده (1) يا اينكه فقط به تاريخ شخص امام مهدى (عج) بسنده كرده است . (2)
دومين چالش، كمبود منابع در زمينهى اولين قلمرو براى بحثهاى دوران غيبت كبرى است .
چالش سوم، پراكنده بودن اطلاعات تاريخى است . آنهم در منابعى كه هر كدام با ديدگاههاى ويژهاى به رشتهى تحرير درآمده است .
البته منابعى كه توسط مستشرقين عرضه شده است، نمىتواند منابعى مطمئن و گوياى واقعيتباشد .
براى منابع عمومى تاريخ اسلام نيز بايد بگوييم كه تاريخ شيعه و تشيع و حوزههاى علميه و مراجع بزرگ تقليد در اين منابع نيز كمرنگ بوده يا اينكه صددرصد مورد تجاهل قرار گرفته است .
بنابراين، بايد تلاشى اساسى و همه جانبه، همراه با حساسيتهاى لازم براى يك محقق، انجام پذيرد، تا اينكه مجموعهاى منسجم و علمى و فراگير در مورد تاريخ عصر غيبت كبرى فراهم آيد . چنين كار بزرگى را بايد يك گروه توانمند يا مؤسسهاى متخصص در تاريخ بر عهده گيرد، تا تاريخى مستند و تحليلى، عرضه گردد و مورد استفادهى رشتههاى تخصصى و عمومى قرار گيرد .