اين نوشتار آثار و رهآوردهاي اعتقاد به عدالت را از ابعاد فردي و اجتماعي بررسي ميكند و در هر كدام از اين ابعاد نيز هم بعد معنوي و هم ظاهري مورد توجه قرار گرفته است. برخي از رهآوردهاي مورد بحث در اين مقوله عبارتند از: 1ـ اميد 2ـ شناخت امام 3ـ تبري از حكومتهاي جور 4ـ ايجاد انقلابها و نهضتها 5ـ ايجاد عدالت نسبي در جامعه 6 ـ تابيدن الطاف الهي بر جامعه و...
باور به عدالتگستري منجي مصلحي كه عدل و قسط را در عرصههاي اقتصادي[1]، قضايي[2] و... در سراسر كره خاكي ميگستراند از همان آغاز اسلام در اعماق وجودي مسلمانان نفوذ نموده است و رواياتي كه از پيامبر(ع) و امامان معصوم: در اين زمينه رسيده است در حد تواتر هستند.
در معناي عدل آمده است: ((عدل آن است كه هر چيزي را در جاي خود قرار ميدهد))[3]
شهيد مطهري در معناي آن ميگويد:
عدالت عبارت است از اينكه آن: استحقاق و حقي كه هر بشري به موجب خلقت خودش و به موجب كار و فعاليتش به دست آورده است به او داده شود و نقطه مقابل آن ظلم است كه آنچه را كه فرد استحقاق دارد به او ندهند و از او بگيرند.[4]
بديهي است كه باور به چنين عدالتي فطري است.
شهيد مطهري ميگويد:
اعتقاد به عدالت فطري است؛ چنانچه كسي به مرحله كمال برسد و خوب تربيت شود، واقعاً عدالتخواه ميشود و عدالت جمع را بر منفعت خويش ترجيح ميدهد.[5]
گفتني است اعتقاد به فرارسيدن زماني كه عدالت در سراسر هستي گسترش مييابد نيز يك امر فطري است كه مهمترين دليل بر آن، عموميت و همگاني بودن آن است.
مسيحيان[6]، يهوديان[7]، زرتشتيان[8]، هندوان[9] و مسلمانان[10] و ديگر اديان بر اين باورند كه اين كره خاكي زماني پر از عدل و داد خواهد شد.
بيترديد چنين باوري دستآوردهاي ارزشمند و ثمرات متعددي به ارمغان خواهد آورد كه از جمله آنها رهآوردهاي فردي و جامعهشناختي است كه در ذيل به برخي از آنها اشاره
ميشود:
امام صادق(ع) ميفرمايد:
اي يحيي كسي كه شب را به گونهاي بگذراند كه در آن، امام زمانش را نشناسد، بر مرگ جاهليت مرده است.[11]
با توجه به نقشي كه امامت در حفظ نظام و كمال بشر و سير او به سوي خدا و اجراي احكام خدا دارد و با توجه به اينكه اطاعت امر امام شرعاً و عقلاً واجب است، در وجوب معرفت امام نيز بر حسب حكم عقل و شرع، جاي هيچگونه ترديد و شبههاي نيست؛ زيرا هم مقدمه و اطاعت است كه واجب است و بدون وجوب هم اطاعت و نصب امام بيهوده است و هم بر حسب آنچه در بعض روايات استفاده ميشود، بالخصوص نيز واجب است.[12]
گفتني است شناخت امام زمان با دو امر حاصل ميشود:
1ـ شناخت امام به نام و نسب
2ـ شناخت صفات و ويژگيهاي او[13]
بنابراين حق شناخت امام آن است كه تمامي ابعاد زندگي و صفات و ويژگيهاي آن شخصيت رهاييبخش از جمله سيره عملي اجراي عدالت آن حضرت مورد كنكاش قرار گيرد و اين شناخت از اهم واجبات است[14]. با باور به عدالتگستري و سيره حكومتي و عمل امام زمان (عج) در عصر ظهور، شخصيت حقيقي اين شجره طوبي، آنطور كه شايسته است، شناخته ميشود؛ چرا كه دادورزي حضرت حجت(عج) بخشي از زندگي ايشان بوده و همانگونه كه شناخت حسب و نسب، زمان ولادت و ويژگيهاي فردي آن حضرت ضروري به نظر ميرسد، شناخت ابعاد اجتماعي و سيره عملي آن بزرگوار در اداره حكومت و اجراي احكام و حدود الهي و برقراري عدل و داد ضروريتر است.
((...قل لااسئلكم عليه اجرًا اِلا المودة في القربي...))[15]
((بگو جز مودت به نزديكان، از شما مردمان اجر و مزدي نميخواهم)).
عشق و محبت صميمانه به اهل بيت: يك ضرورت است و ((دوستي ايشان بخشي از ايمان و شرط قبولي ايمان است)).[16]
اما اين عاطفه ارزشمند قابل پرورش بوده و همين موجب ازدياد صفاي دل به اهلبيت ميشود و ميتوان آن را شدت بخشيد؛ به اين صورت كه باور داشته باشيم اين محبتها يكجانبه نيست.[17] جذبه محبت و عشق امام، جاذب دلهاي پريشان مؤمنان و جمعكننده قلوب پراكنده شيعيان است.
آري، باور به دادورزي عاشقانه آن حضرت[19] و دلسوختگي و محبت ايشان به خلق در برقراري حركت عظيم عدالتگستري در جهان ما و نگرش حقطلبانه ايشان به اين كره خاكي، به گونهاي تكويني، محبت و عشق به حضرت را در دلهاي عاشقان شدت ميبخشد و باور به غلبه رحمت حضرت بر غضبشان در حكومت عدل و ستاندن حق مظلومان از ظالمان و گردنكشان سبب ميگردد مؤمنين نيز در قبال نگرانيها و باور به دغدغههاي آن امام در ستمهاي روا داده شده به بشريت و مظلومين و تلاش ايشان براي رهايي آنان از دست ستمگران پيوند معنوي و عشق خود را با حضرت افزون و محكمتر كرده و سرود دلدادگي براي آن حضرت را سر دهند كه اين عشق و محبتها در قالب دعاها و زيارتنامهها تبلور مييابد.[20]
به ديگر سخن، اول محبوب است كه از محبت خويش ياد ميكند و اين ياد در قلب محب جلوهگر شده، او را به ياد محبوب مياندازد و اين ماييم كه بايد به شراره عشق و جذبه محبت او لبيك گوييم.[21]
نور اميد همواره درون جان بشر را روشن داشته و او را در برابر حوادث ناگوار پايدار ميسازد و از گردنهها و فراز و نشيبهاي گوناگون گذرانده، گام به گام در مراحل تكامل و ترقي سير ميدهد. اگر اميد نبود، بشر هيچ قدمي را بر نميداشت و هيچ رنجي را تحمل نميكرد.[22]
امام مهدي(عج) به عنوان ضامن اجراي وعدههاي الهي و تحقق عدالتگستري در جهان، پناهگاه مؤمنين است ((و اين اميد، بزرگترين هديهاي است كه جامعه بشري در اين دوران دريافت كرده است. گوستاو لوبون ميگويد:
بزرگترين خدمتگزاران عالم همان اشخاصي هستند كه توانستهاند بشر را اميدوار نگه دارند)).[23]
و باور به اين منجي و عدالتخواهيهاي او و افق روشن هستي[24]، و مساوات فراگير[25]، روح اميد را در كالبد خسته بشريت ميدمد؛ زيرا در هر حال، مؤمنين ميدانند كه در زماني معنا و مفهوم حقيقي زندگي تحقق پيدا كرده و شب سياه ظلم در جهان رخت بربسته و نور عدالت جايگزين آن ميشود.
در طول سدههاي متمادي، مستكبران و فرعونيان با ابزارهاي مادي و در دست داشتن رسانههاي تبليغاتي مسموم، به جاي حق نشسته و سعي در نماياندن برتري و هيبت و قدرت خود و ذليل و ويران كردن شخصيت مومنين داشتهاند و تلاش نمودهاند با ارزشها و مفاخر مجازي و پوچ و توخالي خود، برتري اجتماعي و بزرگمنشي خود را بنمايانند.
اما با اعتقاد به تشكيل سلطنت و دادورزي مقتدرانه حضرت مهدي(عج) و شكسته شدن بتهاي مستكبران و گرفته شدن رياستها و مالها و ابزارهاي باطل و ناحق از مستكبران، پوچي و تهي بودن قدرت آنان نمايان ميشود و هيبت آنان شكسته ميشود؛ زيرا اين اقتدارها و عظمتهاي ظاهري تداومي نداشته و هميشگي نيستند.
انقلاب و جنبش با اين گستردگي براي طرحها و برنامههاي جهاني و تشكيل ساختارهاي ايجاد عدالت اقتصادي، فرهنگي، قضايي و... در جامعه عدل مهدوي نيازمند نيروهاي كارآمد و مهديياوراني است كه بتوانند در مسندهاي مختلف حكومت با عناوين متفاوت خدمت كنند.
امام باقر(ع) ميفرمايد:
هنگامي كه قائم ما قيام كند و مهدي ما ظهور كند، يك مرد از شيعيان ما پرجرأتتر از شير و كاريتر و نافذتر از نيزه خواهد بود[27]
كساني كه آرمان عدالتگستري در سراسر گيتي را در سر دارند بايستي با بينشي ژرف، نسبت به آن حركت بزرگ، خود را در عرصههاي مختلف علمي، نظامي و سطوح عالي معنوي آماده سازند تا بتوانند مقدمات آن حكومت عظيم را تشكيل دهند و از همين عصر غيبت، خود را به عنوان پشتوانهاي در جامعه فاضله عصر مهدوي به آن حضرت بشناسانند. بنابراين آماده شدن در همة عصرها براي محقق شدن آرمان آن حضرت و تشكيل آن حكومت عدلمحور ضروري مينمايد.
صبر گوياي شرايط گذشتن زمان لازم در پرورش حيات آدمي و تحقق خودسازي و رشد عقلاني در رسيدن به حق و عامل اصلي تعالي انسان و كمال آدميت است و در عرفان اسلامي، يكي از ويژگيهاي سير و سلوك و اصيلترين حالت، بردباري و شكيبايي است و طي همه منازل و مراحل نيازمند صبر است.[28]
عدالتباوري ميآموزد كه فرجام جهان، جلوهاي از عدالت حقتعالي است و سرانجام، وضعيت نامطلوب مؤمنين پايان ميپذيرد و حقشان ستانده ميشود. از اين روي، اگرچه در دوران غيبت آزارها و اذيتها ميبينند و دچار مصائب ميشوند، با اميد به برچيده شدن ريشه اهريمنان و سقوط صاحبان زر و زور و تزوير، با بينشي عميق، صبور و بردبار بوده و اقسام مصائب و مشقتها را تحمل مينمايند.
امام حسين(ع) فرمودند:
براي او غيبتي است كه گروهي در آن دوران از دين برگشته، برخي ديگر بر دين پايدار خواهند ماند و مورد اذيت و آزار قرار خواهند گرفت.[29]
از جمله مهمترين شاخصهها و مقدمات تقواي الهي، باور و ايمان به امور غيبي الهي است كه باور به حكومت عدلي كه توسط مهدي آخرالزمان تشكيل ميشود از مصاديق بارز آن است:
((ذلك الكتاب لاريب فيه هدي للمتقين الذين يؤمنون بالغيب...[30]))؛
(( آن كتاب كه ترديدي در آن نيست، هدايتي براي متقين است، كساني كه ايمان به غيب دارند...)).
باور به دادورزي و عدالتگستري حضرت مهدي(عج) ـ كه منشأ وحياني داشته و از مسلمات دين اسلام است ـ يكي از مصاديق باورهاي غيبي به شمار آمده و مستلزم تقواي الهي است و بدون اين سرمايه معنوي، پارسايي و پرهيزكاري معنا ندارد و البته آزموني است كه تنها مؤمنين راستين و موحدان خداجو از عهده آن برآمده و مزيّن به لباس پرهيزكاري ميشوند كه برترين لباسهاست.
اگرچه بريدن از خودخواهي و هواي نفس و پاكيزه شدن از خباثت و رذايل نفساني هميشه و در همه حال براي يك مؤمن وارسته سزاوار است، كسي كه باور دارد روزگاري در همين دنيا جلوهاي از عدالت كبرياي حضرت حق طلوع ميكند و نزد حضرت مهدي(عج) مؤمن واقعي از غير واقعي نمايان است[31] و هر چيزي در جاي خود قرار ميگيرد و انسانهاي پست و وارسته، هر كدام از هم متمايز و در جايگاه خود قرار ميگيرند، ضرورت آن را بيشتر درك كرده و با وارستگي و رهيدن از لغزشها نفس خود را پاك ميگرداند تا سرافراز و سربلند، نزد حضرتش حاضر گردد. امام صادق(ع) فرمودند:
هرگاه قائم به پا خيزد، هيچيك از بندگان خداوند به پيشگاهش برنخيزد، مگر اينكه او را ميشناسد كه آيا صالح است يا ناصالح و ناشايسته.[32]
ترديدي نيست كه نهايت سعي و تلاش انسانها در رسيدن به آرامش و امنيت روحي است و هر روزنهاي را كه جهت تابيدن اين آرامش ببينند به سوي آن خيره ميشوند.
اميد به عصر طلايي و تشكيل حكومت عادلان و ستانده شدن داد مظلومان از ظالمان و برچيده شدن پايههاي استبداد، نور آرامش را در دل مؤمنين روشن ميسازد و نگرش آنان را به آينده هستي، نگرشي آرامشبخش ميكند و با تصور امنيتي فراگير براي آيندة عالميان، درخشش و تابش آنرا در روح و جان خود نيز مشاهده ميكنند.
شكي نيست كه دعا، تأثير بسزايي در سرنوشت انسانها و تغيير قضاي الهي داشته و از اقسام شكر[33] بوده و موجب فزوني نعمت[34] ميگردد.
بنابراين در تسريع ظهور و فرج و تشكيل حكومت عدل نيز نقش بسزايي دارد.
امام زمان(عج) فرمود:
((بسيار دعا كنيد براي تعجيل فرج كه آن فرج شما است)).[35]
مؤمنين كه از ظلم و ستمهاي روا شده بر انسانها آگاه بوده و بر اين باورند كه با برقراري عدالت مهدوي در كره خاكي، بساط اين همه ظلم و ستمها برچيده شده و رفاه اجتماعي و اقتصاي حاكم خواهد شد همواره دست به دعا برداشته و از خداوند ميخواهند كه در فرج حضرتش تعجيل فرمايد تا انسانهاي دردكشيده هرچه زودتر به حقوق از دسترفتهشان نايل آيند و عدل سراسر گيتي را فراگيرد. زيرا ميدانند دعايشان در اين امر مستجاب ميشود.[36]
كسي كه به شاخصههاي كلي دادورزي در حكومت حضرت مهدي(عج) علم و باور داشته و ميداند كه اين حكومت اصلاحطلب و ظلمستيز، تجلي و وعده عدالت حقيقي الهي است، آن عدالت مقتدرانه و غايت كمال انسانها را مقياس و ميزان قرار داده و حكومتهاي عصر خود را با آن ميسنجد و اگر دولتي در دادورزي خود، به اين مقياس نزديكتر شود، به آن تمايل پيدا كرده و از آن حمايت ميكند و چنانچه سلطنتي بر خلاف مقياس حقمداري، ظلممحور بوده و ستمگري در آن ترجيح داده شده و شاخصههاي عدالت مهدوي را نداشته باشد، مورد انزجار مؤمنين ميباشد. زيرا كسي كه به آن عصر طلايي و آن عدالت همگاني باور داشته و آن مدينه فاضله را تصور كرده است نميتواند آن حكومتها و سلطنتهاي جور را تحمل كند و به راستي از آن وضع نامطلوب گريزان بوده و از آن تبري ميجويد.
امام صادق(عج) ميفرمايد:
به خدا سوگند، به طور حتم، عدالت مهدي(عج) به درون خانهها و اتاقهايشان نفوذ ميكند، همچنان كه سرما و گرما در آن وارد ميشود[37]
در آن عصر، حدود جاري نشده جاري ميشود، قدرتها و رياستهاي بناحق گرفته شده گرفته ميشوند، حق مظلومان ستانده ميشود، اموال و داراييهاي به غارت رفته شده مصادره ميشود و به صاحبانشان بازگردانده ميشود.
در نزد حضرت، مؤمن واقعي و حقيقي از مؤمن ظاهري و رياكارانه متمايز ميشود و... با باور به اين اوصاف، بديهي است كه مؤمنان خود را از خصيصههاي ناپسند بر حذر داشته و نواهي الهي را ترك نموده و خود را به اعمال حسنه و انجام فرايض آراسته و در بهدست آوردن مال و قدرت و رياستهاي باطل حرص و ولع ندارند تا اينكه مغضوب عدالت مهدوي قرار نگيرند. زيرا ميدانند ثمرة انجام محرمات و ترك فرايض، پايمال نمودن حقوق الهي و مردم و نفس خود است كه در محكمة عدل مهدوي نيازمند پاسخگويي است. از اينرو معتقد و مؤمن به اين امر، خود را اصلاح و تكاليف را انجام ميدهد تا بهگونهاي تكامل يابد و درخشش عدالت حضرت را بهتر درك كرده و مورد غضب عدالت حضرت قرار نگيرد.
يكي از مهمترين حقوق انسانها كرامت و شرافت آنان است[38] كه در طول قرون متمادي توسط گردنكشان و فرعونيان از آنان به يغما رفته است و با گسترش عدالت حضرت مهدي(عج) به آنها بازگردانده شده و ربايندگان اين كرامتها در پيشگاه محكمه عدالت، سخت مجازات ميشوند. بنابراين با اين باور، توهينها، تهمتها، محرومكردنها، تحقير كردنها و... از انسان رخت بر ميبندد و توجه بيشتري به ارزش واعتبار انسانها ميشود؛ زيرا دانسته ميشود قدرتي پرتوانتر در سايه عنايت الهي به فريادرسي اين انسانهاي دردكشيده خواهد شتافت و انتقام آنان را خواهد گرفت و بنابراين بر مبناي اجراي دستورات اسلام، حركت اصلاحي در كرامت دادن حقيقي به انسانها صورت ميگيرد.
عصر دادورزي حضرت مهدي(عج) ، تهديد، تنگنا و ايام عسرت است براي طمعورزان و دنياطلبان[39] و آسايش و آرامش و سامانيابي زندگي است براي مؤمنان و مستضعفان.[40] انسانها با اين باور در مرز بين خوف و رجا و بيم و اميد زندگي ميكنند و از يكسو عدالتورزي حضرت را مهربانانه و نويدبخش و از ديگر سو، قاطعانه و سازشناپذير ميدانند و تلاش مينمايد اعمال خود را با اين دوگونه برخورد وفق دهد.
مؤمنان نيك ميدانند كه مهدي آل محمد(عج) ميآيد و آنان را عزيز ميگرداند و دشمنانشان را خوار و ذليل ميكند[41] و با خلافت و عدالت راستين خود، حاكميت مؤمنان و مستضعفان را تضمين مينمايد. [42] بنابراين بديهي است كه مؤمنان و فرودستان در برابر زورمندان احساس ذلت نميكنند چرا كه خود را ميراثدار اصلي زمين دانسته و صاحبي براي خويش متصور هستند كه با فرمانروايي عادلانه و سلطنت قدرتمند خود ماية مباهات آنان است.
امام باقر(عج) ميفرمايد: همانا امر به معروف و نهي از منكر راه انبيا و صالحان است و فريضه بزرگي است كه قوام ديگر فرايض به آن است و راهها به وسيله آن امنيت مييابد و درآمدها حلال ميشود و مظالم به صاحبانشان رد ميشود و زمين آباد ميشود و از دشمنان انتقام گرفته ميشود و امور سامان مييابد.[43]
در جاي خود ثابت شده است كه اين فريضهي بزرگ الهي، بستر و زمينه مناسب براي ظهور امام عصر و در نتيجه، تشكيل حكومت عدل محور را فراهم ميآورد.
بنابراين كسي كه به اين دادورزي عظيم و عصر شكوفايي استعدادهاي صلح و آشتي و برابري و مساوات باور دارد، تحت رهبري عقل و ايمان به انجام اين تكليف بزرگ الهي ميپردازد تا هرچه سريعتر بستر مناسب براي به كمال رسيدن انسانها در اين دنيا و بازگردانده شدن حقوقشان فراهم شود و حضرتش ظهور كند و برابري و مساوات را حاكم گرداند.
عالم هستي نظام اسباب و مسببات است.
امام صادق(ع) ميفرمايد:
((ابيالله ان يجري الاشياء الاّ بالاسباب)).[44]
((خداوند اراده كرده است كه تمام اشياء تنها با اسبابش محقق شود)).
در جامعه آرماني عدالتمحور اسلام نيز، اگرچه امدادهاي الهي و تأييدات غيبي بسيار مؤثر بوده و پشتوانه آن هستند، در تعاليم اسلام آمده است كه اجراي دقيق اين برنامه بدون مسئوليتپذيري و تعهد و تكليف ياراني كارآمد و جامعهاي خروشان در جهت تحقق نهضتهاي عظيم آزاديبخش و عدالتخواه ميسر نيست.
بنابراين جامعهاي كه باور دارد و ميداند در آن عصر طلايي از دست ستمپيشگان و مستكبران رهايي يافته و تعاليم انبيا و اصول اساسي رسالت در آن حاكم ميگردد، بايد براي تحقق و زمينهسازي آن كوشا باشد. جامعه و مدينه فاضله عصر دولت حقه حضرت مهدي(عج) و عدلمحوري او را هدف قرار داده و تلاش ميكند براي تسريع در رسيدن به هدف، اسباب و زمينههاي آن تحول عظيم را با انقلابها و نهضتها فراهم آورد و طبيعي است كه نميتواند حكومتهاي جور و ظلم را تحمل نمايد و از اينرو به صورت نهضتهاي آزاديبخش، زمينه و بستر را براي عدالت كلي فراهم ميآورد.
هر جامعه و نظامي براي رشد و تكامل در جهات مختلف، به دنبال الگويي مناسب است تا خود را با آن وفق دهد و به رشد و تعالي نسبي برسد. حال چنانچه جامعهاي محقق شدن اصول دادگري و رستگاري و سعادت و صعود و رفاه اقتصادي، اجتماعي، قضايي و... را در سلطنت مقتدرانه و عادلانه حضرت مهدي(عج) ببيند و به آن باور داشته باشد، آن را الگوي خود قرار داده و تلاش مينمايد تا حد امكان آن آرمانها ـ از جمله عدالت و دادورزي ـ را در خود به فعليت برساند و اگر نميتواند همانند آن حكومت اصيل عدالت را جاري كند، لااقل يك عدالت نسبي را تحقق بخشد.
رمز اصلي پيروزي هر ملتي و سرازير شدن نعمتهاي آسماني يكدلي و يكپارچگي[45] انسانها برمبناي اسلام و دينداري است.
حضرت علي(ع) ميفرمايد:
شما ياوران حقيد و برادران در دين؛ سپرهاي روز گرفتاري و پيكار و رازداران در برابر افشاكنندگان اسرار.[46]
و امّا دوستي طالبان دنيا و بيدينان زوالپذير و بينتيجه است و هيچ بنائي ندارد.[47]
روشن است كه باور به دادورزي در آخرالزمان از مصاديق دينداري به شمار ميآيد و ميتواند مبنا و ملاكي براي اتحاد باشد و اگر جامعهاي، همگي به اين امر بزرگ الهي باور داشته باشند، با توجه به هدف و دغدغه مشترك، نوعي يكدلي و يكپارچگي در تحقق آرمان و كمالي واحد براي آنها شكل ميگيرد و وقتي هدف واحد شود، راهها، اسباب و... براي رسيدن به آن هدف نيز يكي ميشود.
((ولو ان اهل القري آمنوا و اتقوا لفتحنا عليهم بركات من السماء والأرض...))[48].
و اگر اهل تقوي ايمان بياورند و پرهيزكار باشند، بركات آسمان و زمين را بر آنها ميگشاييم... .
ترديدي نيست كه پرهيزكاري تنها به انجام دادن فرايض و ترك نواهي نيست؛ بلكه شخص پرهيزكار بايستي به اصول مسلمه مذهب و دين نيز معتقد بوده و با فكر و انديشه و استدلال به اصول اعتقادي ـ كه از جانب خداوند به واسطه پيامبران رسيده است ـ نيز باور داشته باشد.
عدالتباوري حضرت مهدي(عج) نيز از جمله اصول مسلمه بوده از مصاديق تقوا و پارسايي به شمار ميآيد و اگر جامعهاي آن را بپذيرد و در مرحله عمل نيز به كار برد، در واقع تقواي الهي را پيشه كرده است و سنت خداوند بر آن است كه بركات آسماني خود را بر آن جامعه بباراند و آن جامعه با تابيدن انوار الهي، به مدينه فاضله مبدل گشته و باب رحمت و نعمتهاي خداوند بر روي آنها گشوده ميشود.
گفته شد مسأله عدالتباوري، مشترك بين اديان است و هر امر مشتركي بين گروههاي مختلف باعث كمكردن فاصلهها شده و آنها را به هم نزديك ميگرداند؛ بنابراين چنانچه جامعهاي كه در آن اديان مختلفي زندگي ميكنند همگي به اين مسأله باور داشته باشند، در اين امر وحدت رويه داشته و با هم نزديك بوده و نوعي اتحاد بين آنها در مقابله با طاغيان و ظالمان و فرعونيان ايجاد ميشود.
انديشمندان و شيفتگان اسلام ناب، با استناد به كتاب و سنت، انتهايي روشن و فرجامي همراه با تابش پرتو عدالت الهي در جهان تصور ميكنند و اين تصور را در ميان ساير اقشار جامعه مينمايانند تا ديگر انديشهها نيز بيدار گشته و همراه با هم و با همفكري، تركيبي يكپارچه تشكيل داده و جهت پيكار همگاني براي ريشهكني فسادها، تبعيضها، ناعدالتيها و... در جامعه، راههاي روشني بيابند و آن را در ظرف عمل قرار دهند.
بنابراين چنين باوري سبب ميگردد نه تنها انديشمندان اسلامي بلكه ديگر مردمان نيز در انتظار چنين واقعهاي عظيم، همواره بيدار و آگاه و مترصد بوده، به دنبال پيدا نمودن و تهيه و تدارك راههاي مناسب در سرعت بخشيدن به آن باشند.