HOME

مهدويت و امام مهدى (عليه السلام) در نگاه شهيد صدر (قدس سره)

سيد منذرحكيم

اشاره:

نگاه علمى و فرامذهبى به مسئله مهدويت با قلم نكته‏سنج فرهيخته‏اىتوانا هم چون شهيد بزرگوار آيت اللّه العظمى سيد محمد باقر صدر، چهره‏اى درخشان و تابناك از آينده‏اى روشن براى بشريت تصورمى كند. رهبرى و امامت چهاردهمين معصوم در مكتب پر ارج اسلام، جهان را در انتظار عدالت فراگير و آسمانى موعود قرار داده و با ابتكاراتى ويژه به مهم‏ترين پرسش‏هاى مطرح شده درباره اين موضوع سرنوشت‏ساز و انسان شمول پاسخ داده است. اين نوشتار با نامى بسيار متواضعانه براى يك اثر بسيار محققانه تحت عنوان بحث حول المهدى عرضه شده است. در اين نوشته سعى شده است كه پرده از اين دفتر تابناك و ناشناخته برداشته شود.

به جاى مقدمه

نگاهى تاريخى به كتاب نفيس«بحث حول المهدى»

يكى از دست پروردگان استاد فرزانهآية اللّه العظمى شهيد سيد محمد باقر صدر (قدس سره) جناب آية اللّه سيد محمد صدر مى‏باشد، كه پس از گذشت دو دهه از رحلت جانگداز و شهادت مظلومانه استاد عالى‏قدرشوى نيز باقر صدر به فيض شهادت نايل مى‏گردد.

ايشان ساليان درازى را در گردآورى يك مجموعه نفيس درباره امام زمان و حضرت مهدى (عليه السلام) سپرى مى‏كند و يك جلد را به تاريخ غيبت صغرى و يك جلد را ويژه غيبتكبرى و دو جلد را ويژه عصر ظهور و پس از ظهور قرار مى‏دهد. وى براى اين مجموعه نفيسكه بسيار مفصّل و به گونه‏اى تحقيقى و تحليلى است، مقدمه‏اى از استاد فرزانه آية اللّه العظمى سيد محمد باقر صدر درخواست مى‏نمايد.

استاد نيز با مقدمه‏اى محققّانه و با نگاهى علمى فرامذهبى اين (موسوعه) را زينت مى‏بخشد.

اين مقّدمه با عنوان «بحث حول المهدى» به طور مستقل چاپ شد و با انتشار آن كتابى بر مايه و بسيار فشرده درباره مهدويّت پا به عرصه وجود گذاشت. هم اكنون به بررسى اين اثر نفيس پرداخته و اميدوارم كه بتوانم قدمى ـ هر چند كوچك ـ در اين وادى مقدس بردارم و يكى از وظايف خود را به ساحت مقدس حضرت بقية اللّه الأعظم امام زمان (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء) و شاگرد بزرگوار مكتبش استاد عاليقدرم شهيد فرزانهآية اللّه العظمى سيد محمد باقر صدر (قدس سره) ادا نمايم.

اين نوشتار بسيار فشرده از شهيد صدر، داراى نكاتى ابتكارى بوده و ويژگى‏هايىمنحصر به فرد دارد كه شايسته بررسى و طرح مى‏باشد. اميد است كه بتوانم گوشه‏اى ازاين ويژگى‏ها و نكات مهم را روشن گردانم و سهمى در وادى تحقيق و تأليف و ژرفنگرى استاد فرزانه‏ام داشته باشم تا چهره درخشان يكى از فشرده‏ترين آثار علمى درباره امام مهدى (عليه السلام) كه مقدمه‏اى زيبا بر مفصّل‏ترين اثر علمى معاصر بوده درحدّ توان در برابر ديد افكار عاشقان و دوستداران صلح جهانى و عدالت همگانى تقديم نمايم.

اميد است خداوند منّان اين كم‏ترين را از گروه عدالت‏خواهان و عدالت‏پروران قرار دهد و چشمان بى‏فروغش را به ديدار آفتاب پرفروغ و زيباى مهدى آل محمد (عليهم السلام) نورانى گرداند.آمين يا رب العالمين.(1)

نگاهى گذرا به محتواى أثر نفيس «بحث حول المهدى»

اين اثر نفيس از يك مقدمه و هفت بحث و يك خاتمه تشكيل ميگردد.

ايشان در مقدّمه‏اى بسيار مهم، به ريشه‏دار بودن گرايش و اعتقاد به انديشه مهدويت پرداخته و نقش دين را به طور عام و دين اسلام را به طور خاص در طرح و تبليغ اين انديشه و بركات آن توضيح داده است، وى هم‏چنين ويژگى‏هاى منحصر به فرد اعتقاد شيعه درباره امام مهدى (عليه السلام) را مورد بحث قرار داده است، سپس هفت سؤال اساسى درباره امام مهدى (عليه السلام) طرح كرده و انگيزه‏ها و علل طرح اين پرسش‏ها را مورد اشاره و بحث قرار داده است.

پرسش‏هاى هفتگانه كه مهمترين پرسش‏هاى زنده كه نقشى كليدى در فهم صحيح مهدويّتدر اسلام را دارند، در چند محور خلاصه مى‏شوند:

محور اول: (امكان و دليل و راز) طول عمر امام مهدى (عليه السلام)؛

محور دوم: (دليل و علّت) امامت زود رس آن بزرگوار؛

محور سوم: دلايل تولّد و غيبت و فلسفه غيبت امام زمان (عليه السلام)؛

محور چهارم: (امكان و شيوه) ايجاد تغيير جهان شمول در روز موعود توسط يك فرد.

در خاتمه: ويژگى‏هاى موسوعه تاريخى امام مهدى (عليه السلام) توسط آية‏اللّه سيد محمد صدر تدوين شده و اهميت آن، مورد اشاره قرار گرفته است.(2) هم‏چنين تاريخ دقيق شروع و ختم نوشتن اين مقدمه گرانسنگ نيز ثبت شده است.

اين اثر نفيس به چندين زبان زنده دنيا ترجمه شده است، ولى تصور مى‏شود كه بهدليل فشردگى مطالب نيازمند شرح مى‏باشد تا نكات ارزنده و نهفته آن آشكار گردد.(3)

تلاش ما در اين جزوه اين است كه پيش‏درآمدى بر اين بحث از ديدگاه شهيد سيد محمد باقر صدر داشته باشيم.

ويژگى‏هاى روش شهيد صدر در بررسى مسئله مهدويت در كتاب «بحث حول المهدى»

1. نگاه چند بُعدى به مسأله مهدويت

مسأله مهدويّت يك مسأله اعتقادى، تاريخى، اجتماعى سياسى، مى‏باشد؛ به همين دليل سؤالات مورد انتخاب شهيد صدر (ره) و پاسخ‏هاى ايشان ناظر به هر سه بعد بوده و با يك زاويه ديد به اين مسئله نگاه نكردهاست.

2. تشخيص دقيق مركز بحث و اولويت دادن به بحث‏هاى كليدى

سؤالات و پرسش‏ها درباره امام مهدى (عليه السلام) بسيار متنوّع و زياد مى‏باشند، امّا اين هفت سؤال انتخابى جنبه كليدى دارند. بنابراين، براى يك جزوه مختصر و فشرده كه راه را براى محقّقان و آيندگان باز مى‏كند، بسيار بجا است كه به سؤالات كليدى بپردازد.

3. شيوه بديع درايجاد انگيزه براى خواننده و پژوهشگر

استفاده از شيوه طرحسؤال و پاسخ دادن به سؤال، اضافه بر ايجاد انگيزه مضاعف براى خواننده و جذابيت بحث،موضوع بحث را به طور دقيق طرّاحى مى‏كند، جواب را به تناسب سؤال عرضه مى‏نمايد، واز حاشيه رفتن پرهيز مى‏كند.

4. نظم و دسته‏بندى مطالب در هر بحث

آن‏چه در چينش سؤالات نمايان است،دسته‏بندى بحث و نظم دادن به آن مى‏باشد. منطقى فكركردن و منطقى جواب دادن و داشتننظم در تفكر، در بررسى مسايل امرى مهم مى‏باشد كه در مجموعه تأليفات آية اللّه العظمى شهيد سيد محمد باقر صدر (قدس سره) به چشم مى‏خورد. تلاش ايشان در عمومنوشته‏ها و تأليفات در بارآوردن انسان‏هايى انديشمند ـ كه به طور نظام‏مند فكر كنند و بينديشند ـ بسيار چشم‏گير و تحسين‏برانگيز است و اين رويّه كم نظيرمى‏باشد.

5. دقّت فوق‏العاده در طرح شبهه و در پاسخ شبهه

شهيد صدر شبهه را بسيار دقيقو عميق مطرح مى‏كند و چه بسا بهتر از طرّاح شبهه، شبهه را تقرير مى‏نمايد. ايندقّت، انسان را به تعمّق در بررسى مسايل وادار مى‏كند. ايشان قوى‏ترين و روشن‏ترينپاسخ را انتخاب و با بيانى شيوا مطلب خود را عرضه مى‏كند. اين‏گونه اِعمال دقت،مخاطب خود را فردى پويا و دقيق و هميشه يك قدم جلوتر از ديگران بارمى‏آورد.

به همين دليل مباحث كلامى شهيد صدر در جرگه مباحث جديد كلامى و از نوع كلام جديدبه شمار مى‏رود. وى هم‏چنان كه نگاه درون دينى را خود را حفظ مى‏نمود، هميشه نگاهىبرون دينى نيز به مسايل داشت. و از اين نظر پرورش يافتگان مكتب ايشان از لحاظ فكرى و علمى بسيار قوى و توانمند مى‏باشند. البته به شرط فهم و فراگيرى دقيق آثار علمى شهيد صدر و حركت هم‏گام با افق‏هاى فكرى او.

6. سهل ممتنع

بحث‏هاى شهيد صدر ـ عموماـ و در اين جزوه به طور خاص از نوع سهل ممتنع مى‏باشد. بسيار عميق و منطقى بودن در عين ساده بودن و تناسب داشتن با سطح‏هاىعلمى متفاوت همراه با سلاست بيان و رسا بودن تعبير كم‏نظير يا بى‏نظير است.

7. توجه به مبانى مسلّم مكتب و حفظ اصالت و هويّت خود در برخورد با مسائل نو

8. توان‏بخشى براى پاسخ دادن به شبهات مطرح نشده

اين ويژگى يكى ازويژگيهاى تأليفات و آثار علمى ايشان تقويت انديشه شاگردان و پيروان براى پاسخ‏گويىبه شبهات است كه از تلاش جدّى در نظريه‏پردازى و تحليل‏هاى عالمانه و موشكافى مطالب سرچشمه مى‏گيرد.

بنابراين، جامعيت و چند بعدى بودن، و انسجام در افكار و انديشه‏هاى مطرح شده بسيار چشمگير مى‏باشد. هم چنين نگاه كلامى ـ فلسفى، علمى، تاريخى و جامعه‏شناسانهدر اين كتاب قابل ملاحظه مى‏باشد.

9. تمثيل

بهره‏بردارى از مثال‏هاى قوى، ملموس و روشن براى تقريب مطالبِمعقول و ساده كردن مطالب عميق قابل توجه مى‏باشد.

10 ـ پرهيز از تعصب

منطقى بودن و جهان شمولى شهيد صدر، از او انسانى غيرمتعصّب در طرح مطالب اعتقادى ساخته است و باعث شده تا آثار علمى او هميشه زنده،غيربومى و فرامذهبى مى‏باشد.

آن‏چه اشاره شد، برخى از ويژگى‏هاى شهيد صدر در آثار علمى مكتوب و مطبوع او است كه اين ويژگى‏ها به طور بسيار چشم‏گيرى در بحث امام مهدى (عليه السلام) و مسئله مهدويت در كتاب «بحث حول المهدى» شهيد صدر ديده مى‏شود.

نگاهى كوتاه به فرازهاى بلند

مهم‏ترين ديدگاه‏هاى شهيد صدر درباره مهدويت و امام مهدى (عليه السلام)

1. مهدويت و سنت‏هاى حاكم بر تاريخ

شهيد صدر مقدمه بحث خود را با آيه پنجم سوره مباركه قصص آغاز كرده است و ريشه‏دار بودن اعتقاد به مهدويت را در ديگر اديانو عصر پيش از اسلام ـ همان‏طور كه در مقدمه آن‏را مورد بحث و بهره بردارى قرار داده ـ نشان داده است او با آيه‏اى قرآنى نظريه خود مستند كرده، و خاستگاه اين عقيده دينى را در متن آفرينش و اراده الهى و به صورتى قانونى مورد اشاره و توجه گذاشته ايشان معتقد است نتايج و افق‏هاى دور اين حركت اصلاحى جهانى ـ كه بر دوش مستضعفان جهان قرار داده شده است ـ با بيانى روشن و قرآنى مورد تذكر و تأمل قرار گرفتهاست.

متن آيه شريفه چنين است:

«و نريد أن نمنّ على الذين استَضعِفوا فى الأرض و نجعلَهم أئمة و نجعلَهم الوارثين.»(4)

«و ما مى‏خواهيم بر كسانى‏كه در زمين به استضعاف كشيده شده‏اند منّت بگذاريم و آنان‏را امامان و وارثان (زمين) قرار دهيم».

اين خواسته الهى كه به صورت فعل مضارع استمرارى مطرح شده است، نشانگر يك سنّت الهى و يك قانون فراگير بوده و نتيجه آن به امامت رسيدن مستضعفان، به ارس رسيدن وراثت زمين به آن‏ها است كه حاكميت، لازمه امامت آنان است كه با توجه به وراثت زمينتمام جهان تحت حاكميت آنان درخواهد آمد.

2. مهدويت عقيده‏اى فرادينى

الف ـ امام مهدى (عليه السلام) تجسّم و مصداق يك عقيده اسلامى است.

ب ـ اين عقيده يك عقيده دينى فراتر از اسلام بوده.

پ ـ بلكه اين عقيده ريشه‏اى فراتر از اديان الهى داشته و دارد، زيرا كه انسانگرايشى فطرى و روشن به سوى روز موعود دارد. يعنى جهانيان با تمام اديان و مذاهب انتخابى خود، حتى كسانى‏كه با دين بيگانه‏اند و خود را بيگانه مطرح مى‏كنند در انتظار عدالتى جهانى هستند. اين عدالت جهانى ـ از ديدگاه اسلام ـ به دست مهدى آلمحمد (عليهم السلام) تحقق مى‏يابد.

ماترياليسم ديالكتيك كه تجسّم افراطى‏ترين گرايش‏هاى انكاركننده عالم غيت است،در متن عقيده خود ـ كه تاريخ را بر اساس تناقضات درونى تفسير مى‏نمايد ـ ايمان به روز موعودى كه تمام تضادهاى درونى در آن روز موعود خاتمه مى‏يابد، مطرح مى‏كند وبشريّت را ـ كه آرزوى چنين مصلحى جهانى داشته ـ به سوى خود مى‏كشاند. بنابراين، يكريشه فرادينى و فرامكتبى از اعتقاد به مهدويت پشتيبانى مى‏كند، و ايمان به تحقق عدالت در سر تا سر جهان، ايمانى فراگير و گسترده و در عين حال عميق و ريشه‏دار است.

و اينك ترجمه متن شهيد صدر را با هم مرور مى‏كنيم:

«اعتقاد به مهدى» نشانگر و تجسّم يك باور و اعتقاد فقط اسلامى نبوده، بلكه افزون بر آن، آينه‏اى است كه نشان دهنده يك خواسته ديرينه انسانى است؛ به گونه‏اى كهبشريت با تمام گرايش‏هاى دينى‏اش به آن توجه داشته و يك نمودى از الهام فطرىريشه‏دارى است كه مردم ـ با تمام اختلافات مذهبى و اعتقادى ميان آنان ـ همگى به يك روز موعودى در زمين معتقد شده، كه در آن روز هدف نهايى اديان و رسالت‏هاى الهى تحقق يافته، و زندگى طولانى و پررنج انسان در تمام دوران‏هاى تاريخ به آرامش و استقرار مى‏رسد.(5)

3. مهدويت در گستره تاريخ بشرى

گرايش فطرى و درونى نسبت به ضرورت تحقق روز موعود گسترده‏ترين گرايش به شمار ميرود؛

[و بدين‏سان تجربه اين احساس درونى نسبت به ضرورت تحقق عدالت در جهان، گسترده‏ترين تجربه شعورى و روانى در ميان تك تك انسان‏ها در طول تاريخ مى‏باشد.(6)]

4 ـ مهدويت در نگاه دين

شهيد صدر به بيان نقش بسيار مهمّ دين در ايجاد تحوّلنسبت به اين احساس درونى، و تفسير و روشن‏نمودن آن مى‏پردازد. در اين جا سه نكته را مطرح مى‏نمايد:

الف:) كم‏ترين نقشى كه دين ايفا مى‏كند، اينست كه دين اين احساس فطرى و درونى را مورد تأكيد قرار مى‏دهد و در حقيقت يك عنصر غيبى مهم را پشتوانه اين احساس فطرىقرار مى‏دهد.

ب) در نتيجه ـ با وجود نقش مهم دين در زايش ايمان ـ اين احساس فطرى از يك احساس محض بيرون آمده و به يك ايمان قوى نسبت به آينده‏اى روشن براى بشريت تبديلمى‏گردد.

پ) اين ايمان نيز نقشى جديد در زندگى انسان ايفا مى‏نمايد، اين نقش در دو بعد تجلى مى‏يابد و هم‏زمان دو فايده مهم را تحقق مى‏بخشد:

نخستين فايده اين ايمان عبارت است از مقاومت پيوسته و درونى انسان در برابر ستم و ستمگران؛ و در زمانى‏كه زمين از ستم پر شده باشد، اين انسان باايمان به قيام امام مهدى (عليه السلام) در برابر ستم گسترده و جهان‏شمول، ايمان دارد كه ستم بايد ريشه‏كن شود و در نتيجه در برابر ستم و ستمگران ايستادگى و مقاومت مى‏نمايد، وحداقل اين ايمان او را در برابر ستم توانانمند و مقتدر قرار مى‏دهد و او را از اين نظر بيمه مى‏كند. از انفعال و تسليم شدن در برابر ستم‏گران باز مى‏دارد.

پس، اين ايمان به قيام مهدى (عليه السلام) در حقيقت منبعى سرشار براى مبارزهدرونى و برونى باظلم و ستم خواهد بود.

دومين فايده اين ايمان عبارت است از زايندگى يك نيروى مستمر و نامتناهى؛ زيرا يأس و نااميدى را در درون انسان مى‏زدايد و اميدوارى به پيروزى حق بر باطل، و عدالت بر ستم را در درون او روشن نگه‏مى‏دارد. ايمان به روز موعود، ايمان به گسترش عدل و داد و پيروزى آن بر ستم ـ در گستره جهان ـ مى‏باشد؛ زيرا كه ستم يك واقعيت باطل و يك انحراف است و عدالت يك اصل طبيعى و يك حقيقت مطلوب است و باطل هميشه در برابر حقيقت گريزان و فرارى است. باطل هر قدر كه بزرگ جلوه شود و بر مقدّرات جهان و جهانيان چيره شده باشد، رفتنى خواهد بود.

بنابراين، هر انسان مظلوم و هر امّت مظلوم ـ چنان‏چه به قيام موعود جهانى ايمانداشته باشد ـ اميدوار است كه ستم رخت بربندد، و جهان بر اساس عدالت به حيات خود ادامه دهد.

و اينك به ترجمه سخن شهيد صدر توجه مى‏نماييم:

دين در حالى‏كه به اين احساس درونى همگانى استوارى و قوّت مى‏بخشد، با تأكيد بر اين عقيده كه زمين، همان‏گونه كه از ظلم و ستم پر شود، از عدالت و دادگرى آكندهخواهد شد به اين احساس ارزشى عينى بخشيده و آن‏را به باورى قاطع نسبت به آينده روشن بشريت دگرگون مى‏سازد.

چنين ايمانى، تنها مايه دلدارى و شكيبايى نبوده، بلكه منبعى سرشار از الهام بخشىو توانمندى خواهد بود.

الهام بخشى آن از اين‏گونه است كه ايمان به مهدى (موعود) ايمان به ستم ستيزى است، حتى آن‏جا كه تمام دنيا را ستم فرا گرفته باشد، مهدى موعود زير بار اين ستم نمى‏رود. منبع توان‏بخشى و نيروسازى و پويايى است؛ چرا كه چراغى است در برابرتاريكى‏هاى نااميدى و شعله‏اى است كه اميد را در دل انسان روشن نگه مى‏دارد، هر چند كه ستمكاران، جهان را پر از ظلم و ستم كرده باشند؛ زيرا كه روز موعود ثابت مى‏كند كه عدالت مى‏تواند جهان پر از ستم را زير و رو كند و آن‏را از نو بسازد كوهسارهاىانباشته از ستم هر قدر كه بزرگ‏تر شوند يك حالت استثنايى و غير طبيعى هستند كه بايدنابود گردند.

و نابودىِ ستم ـ در حالى‏كه در اوج خود باشد ـ امرى حتمى است، و اين حقيقت و اينبينش اميد بزرگى فراروى ستمديده‏اى قرار مى‏دهد خود را در ايجاد يك دگرگونى ريشه‏اى، و در بازسازى مجدّد جهان بر اساس عدالت، توانمند و مقتدر مى‏بيند.(7)

مهدويت در نگاه اسلام

پس از روشن شدن نقش مثبت دين در بالابردن درجه احساسبه اهميت گسترش عدالت در جهان و تبديل اين احساس درونى به يك ايمان قوى و زاينده و مثبت، بايد نقش اسلام را در پشتيبانى اين احساس و اين ايمان، مورد توجه قرار دهيم.

1. با توجه به روشن‏گرى‏هاى اسلام نسبت به عقيده موعود جهانى و نكات روشنترى كهاز روز موعود به ارمغان آورده است، اين عقيده ريشه‏دار و گسترده و جهان شمول را عقيده‏اى پرمحتوا و غنى‏تر عرضه داشته و احساسات ستمديدگان را بگونه‏اى پرشورتر برانگيخته است؛ زيرا اين عقيده را از يك اعتقاد به ماوراء حس به سوى اعتقاد به امرى ملموس و كشانده و آنرا مرتبط به زندگى روزمره ما انسانها قرار داده، و آرزوى بسيار دور انسان‏ها به يك اميدى قوى و فعّال و زنده دگرگون مى‏شود.

مهدى موعود در اسلام و در اعتقاد شيعه فردى است كه در حال حاضر وجود دارد، زنده و فعال است و در حال حاضر فعّال بوده و به وظايف امامت و رهبرى خود در حد توان عملمى‏كند و او نيز مانند ديگر ستمديدگان در انتظار فراهم آمدن شرايط لازم براى انقلابخود و ظهور عدالت جهانى به سرمى‏برد و در كنار آنان زندگى مى‏كند و دردها و خوشى‏هاى آنان را احساس مى‏كند. رهبرى كه در كنار دوستداران و منتظران خود مى‏باشد، تمام جريانات فكرى و سياسى و اجتماعى را از نزديك مى‏بيند و بر تمام تحوّلات جهان به طور دقيق احاطه دارد و در انتظار لحظه ظهور، خود بيش از ديگر منتظرانمى‏باشد.

بنابراين، ايده مهدى موعود ايده‏اى نيست كه در آينده به فعليت برسد و متولد گردد، بلكه واقعيتى است كه با آن زندگى مى‏كنيم و در يك فرد مشخص كه در كنار ما زندگى مى‏كند، تبلور يافته است. فردى كه ما را به تمام معنا درك مى‏كند، و آن‏چه را مى‏بينم و احساس مى‏كنيم و هر رنجى را كه مى‏بريم، او نيز به همين نسبت، بلكه بيشتر از ما احساس رنج مى‏كند هر چند كه شخص او براى ما آشكار نبوده و خودش را براى ما معرّفى نمى‏كند.

2. بارِ مثبت اين اعتقاد روشن به تولد و غيبت و زندگى طولانى مهدى موعود (عليهالسلام) در حال حاضر در حدّى است كه رابطه ستمديدگان را با رهبر ستمديده خودمستحكم‏تر مى‏كند. هر قدر كه روزهاى انتظار طولانى شود، احساس يأس و نااميدى به آنان دست نمى‏دهد؛ زيرا كه رهبر فرزانه خود را در كنار خود در حال انتظار مى‏دانند و با ياد و نام او زندگى مى‏كنند.

3. اعتقاد به امام مهدى ـ كه منتظِر قيام خود بوده و بيعتى با هيچ ستمگرى را بر گردن نگرفته ـ نشانگر اعتقاد به وجود يك مقاومت حقيقى در برابر ستم و ستمگران مى‏باشد كه اين مقاومت واقعى در شخص مهدى آل محمد (سلام اللّه عليه) تجسّم يافته است.

و اينك به فرازهائى از ترجمه متن شهيد صدر توجه مى‏كنيم:

هر چند كه ايده مهدويت پيشينه‏اى دورتر و فراتر از اسلام داشته، امّا در اسلام شفاف‏تر و روشن‏تر مطرح شد است و انتظارات انسان‏ها با طرح تفصيلى اسلام از مهدويت به گونه‏اى بهتر اشباع مى‏گردد، و براى ستمديدگان پربار بوده و احساسات آنان را برافروخته‏تر نگه مى‏دارد.

زيرا اسلام اين ايده را واقعيت بخشيده و آينده دور را به زمان حال درآورده، وانتظار آمدن يك فرد رهايى‏بخش در آينده بسيار دور را كه ناشناخته و مجهول مى‏باشد به يك ايمان، آنهم ايمان به وجود يك فرد رهايى‏بخش، آن‏هم در حال حاضر، فردى كههمراه با ديگر منتظران در انتظار روز موعود خود به سرمى‏برد تا تمام شرايط لازم در انجام آن وظيفه بزرگ و نقش مهم و مورد نظر فراهم آيد.

بنابراين، حضرت مهدى (عليه السلام) ايده‏اى نيست كه در انتظار تولّد آن ايدهبنشينيم. و در حدّ يك پيشگويى كه در انتظار تحقق يك مصداق واقعى براى آن باشيم نبوده، بلكه يك واقعيتى است زنده و حاضر و قائم به شخص، كه هميشه منتظرانِ اومنتظِر صدور فرمان از سوى او هستند، و در حقيقت در يك آماده باش كامل به سر مى‏برند.

مهدى انسانى است معيّن كه در ميان ما ـ با يك وجود حقيقى ـ زندگى مى‏كند. او مارا مى‏بيند و او ما را مى‏بيند، و با آرزوها و دردهاى ما زندگى مى‏كند، شريك سوگ‏ها و شادى‏هاى ما است، و آن‏چه در عصر ما، مى‏گذرد ـ از شكنجه شكنجه‏شدگان و تيره‏روزىناكامان و تيره‏روزان و ستم ستمگران را ـ لمس مى‏كند و با آتش آن مى‏سوزد، و با شوقى فراوان منتظر آن لحظه‏اى است كه بتواند دست يارى‏اش را به سوى تمام ستمكشان و محرومان و درماندگان دراز نمايد، و ريشه ستمگران را از بيخ و بن بركند؛ در حالى‏كه براى اين فرمانده منتظِر و در حال آماده‏باش كامل چنين تقدير شده است كه خود را براى مردم آشكار نسازد و پرده را از رُخ زيبايش كنار نزند هر چند كه با آنان و در كنار آنان در انتظار لحظه موعود به سر مى‏برد.

روشن است كه ويژگى‏هاى اسلامى اين ايده فاصله‏هاى بسيار زياد و نامحسوس ميانستمكشان و فرمانده رهايى بخششان را كوتاه مى‏كند و پل ارتباطى آنان را با همديگر نزديك مى‏نمايد؛ هر چند كه انتظار طولانى باشد و ادامه يابد.(8)

مهدويت و رهبرى مبارزه با ستم

آن‏چه در روايات اسلامى درباره اهميت انتظار فرج امام مهدى (عليه السلام) آمده است و به تمام مسلمانان دستور انتظار فرج را دادهاست، يك ارتباط درونى و گسترده را طراحى كرده، و تمامى ارزش‏هاى الهى را كه در امام مهدى (عليه السلام) و در قيام او تجسم نموده، مورد توجه قرار مى‏دهد. چنان‏چه بهوجود و غيبت اين امام معتقد نباشيم اين رابطه عميق را با او نمى‏توانيم داشته باشيم.

و بدين ترتيب، اين اعتقاد به مهدويت ـ كه شيعه پرچم‏دار آن مى‏باشد ـ اعتقادى زنده‏تر، پوياتر، عميق‏تر و توانمندتر از تمام ايده‏هايى است كه در مذاهب و اديانديگر و مكاتب بشرى مطرح بوده و افرادى زنده دل و پرخروش مى‏آفريند و آنان‏را در طول تاريخ پرچم‏دار مبارزه با ظلم و ستم قرار مى‏دهد.(9)

پرسش‏هاى كليدى

همان‏گونه اين اعتقاد به مهدى موعود (عليه السلام) آثارى مثبتداشته و دارد، عكس‏العمل‏هاى منفى و موضعگيرى‏هاى نادرس به همراه داشته است؛ زيرا برخى از مردم نتوانستند همه نكات دقيق اين اعتقاد را دريابند و به حكم ظاهربينى و ساده‏انديشى خود شبهه‏ها و سؤال‏هايى را مطرح نموده‏اند، كه در ذيل به برخى از اينپرسش‏ها مى‏پردازيم:

1. مهدى موعود اگر زنده باشد و با نسل‏هاى زيادى زندگى كرده باشد و با نسل‏هاىزيادى پس از اين نيز زندگى خواهد كرد، معنايش اين است كه او از عمرى طولانىبرخوردار مى‏باشد و چگونه بر خلاف مسير قوانين عالم طبيعت اين زندگى طولانى را داشته و خواهد داشت؟

2. چرا بايد خداوند به خاطر چنين فردى تمام قوانين عالم طبيعت را تعطيل كند تااو را از گزند حوادث مرگ‏بار و نابودكننده نجات بخشد؟ مگر بشريّت از به وجود آوردنرهبرى شايسته در آينده عاجز است؟ چرا بايد عمر يك فرد اين قدر طولانى شود و آن هم در پشت پرده غيبت به سر ببرد؟

3. چگونه حضرت مهدى (عليه السلام) در سن پنج سالگى به امامت رسيد و آمادگى لازمرا براى امامت مسلمانان از لحاظ فكرى و علمى و روحى و دينى به دست آورد و با چهوسيله‏اى اين آمادگى بزرگ براى رهبرى بزرگ را كسب نمود؟

4. اگر رهبر نهضت و اصلاح جهانى از آمادگى كافى برخوردار باشد، پس چرا بايد صدها سال انتظار بكشد؟ آيا اين همه ستم و بى‏عدالتى براى قيام او و ظهور او كافى نيست؟بالأخره چرا بايد رهبر آماده در پَسِ پرده طولانى غيبت به سر برد؟ فلسفه اين غيبت طولانى و ممتد چه مى‏تواند باشد؟

5. چند روايت مى‏توانيم اكتفا كنيم و به وجود چنين انسانى با چنين ويژگى‏هايى ـغير طبيعى و غير معمول ـ در حال حاضر ايمان داشته باشيم؟ چه دليلى داريم كه ما را به وجود فعلى او معتقِد سازد؟

6. و آيا براى يك فرد و يك انسان چنين نقش بزرگى را مى‏توانيم باور كنيم؟ آيا يك فرد ـ هر قدر كه بزرگ هم باشد ـ مى‏تواند يك جهان را دگرگون كند و مقطعى جديد ازتاريخ را به وجود بياورد؟ در حالى‏كه تاريخ، فرد را مى‏سازد و او را به صورت يكقهرمان درمى‏آورد و حداكثر يك فرد خود تجلى يك مرحله از تاريخ بشريت و يك مقطع از مقاطع تكاملى بشريت مى‏باشد. در حالى‏كه عكس اين باور در مورد حضرت مهدى (عليه السلام) مطرح مى‏گردد؟!

7. و آخرين سؤال اساسى در زمينه اصلاح جهانى اين است كه با چه شيوه‏اى اين اصلاح و دگرگونى جهانى و فراگير انجام خواهد گرفت؟ چگونه دنياى سراسر ستم به دنيايى سراسر عدل و داد تغيير خواهد يافت؟ و چگونه ابرقدرت‏هايى كه از همه گونه امكانات علمى و سياسى و نظامى براى ايجاد هرگونه فساد و تخريبِ خانمان‏سوز و بنيان كن برخوردارند،توسط يك فرد بى‏سلاح ريشه‏كن مى‏شوند؟

چرا مردم مى‏پرسند؟

شهيد صدر نخست به انگيزه‏هاى طرح اين پرسش‏ها و شبهات مى‏پردازد و دو گونه علت براى آن ذكر مى‏كند:

علت نخست: مشكلات فكرى و ناتوانى در درك برخى مطالب درباره موعود اديان، و شرايط و چگونگى تغيير و دگرگونى گسترده توسط مصلح منتظر، مى‏تواند منشأ برخى از اين پرسشها و شبهات باشد.

علت دوم: ترس اين انسان‏ها از قدرت فزاينده ستمكاران، و احساس عجز و ضعف در برابر ابرقدرت‏هاىِ حاكم بر جهان بشريّت، احتمال هرگونه تغيير و اصلاح و امكان تحققيك اصلاح اصولى و فراگير و جهانى را مورد ترديد قرار مى‏دهد.

شهيد صدر با استفاده از شيوه طرح پرسش‏هاى مشخص و دقيق، انگيزه‏اى قوى براى فهمبهتر و درك عميق‏تر مطالب مربوط به مهدويت و مهدى آل محمد (صلى اللّه عليه و آله) ايجاد ميكند و با پاسخ پرسش‏هاى فوق، توجه خواننده به اين مبحث جلب مى‏گردد وبحث‏هاى اساسى مهدويت در هفت مسئله به انجام مى‏رسد.

روش پاسخ به نخستين پرسش

نخستين پرسش اين است كه آيا امكان دارد يك انسانقرن‏هاى بسيار زندگى كند، تا رهبر موعود مصداق چنين عمرى باشد؟

او اكنون بيش 1140 سال را سپرى كرده و حدود چهارده برابر يك انسان معمولى كه مراحل زندگى را از كودكى تا پيرى ديده، عمر كرده است».

پاسخ شهيد صدر به اين پرسش طى چند مرحله انجام گرفته است.

مرحله اول: با توجه به اينكه ما سه نوع «امكان» داريم، امكان مورد نظر كدام است؛ امكان عملى؛ امكان علمى؛ امكان منطقى يا فلسفى؟

با توضيح اين نكته كه طولانى شدن عمر يك انسان اگر چه امكان عملى بالفعل ندارد، اما امكان علمى و منطقى دارد و ما نمى‏توانيم آن را محال و ناممكن بدانيم. و چنان‏چه دانش امروز بشر به كشف اين راز موفق نشده باشد، دليلى براى انكار آن نخواهيم داشت؛ زيرا امكان علمى و امكان منطقى براى يك عمر طولانى مطرحمى‏باشد.

مرحله دوم: با توجه به اين كه اسلام در موارد زيادى بر دانش امروز پيشى داشته،بهتر مى‏توانيم به راز يك عمر طولانى براى فردى كه اسلام به وجود او نياز اساسىدارد ايمان داشته باشيم.

مرحله سوم: كدام شگفت‏آورتر است؛ اين عمر طولانى يا نقشى كه براى اين رهبر غايبدر بازسازى تمدن كنونى جهان ترسيم شده است؟

در حاليكه براى هيچ فردى در جهان، نه در گذشته و نه در آينده چنين نقشى مطرح نشده است، چرا بايد مقدمات يك تحوّل بزرگ، شگفت‏آور نباشد؟

مرحله چهارم: با توجه به ارتباط اين عمر طولانى با بحث اعجاز و امكان تحقق معجزه البته در صورتى‏كه لازم باشد، به حل مشكل طول عمر مى‏پردازد، نمونه‏هايى از معجزات ثبت شده را براى روشن شدن راز طول عمر به كار مى‏گيرد.

پاسخ شهيد صدر در اين‏جا كاملاً ابتكارى است و از امتيازات ذيل برخورداراست:

1. طرح تمام احتمالات وارده در پرسش؛

2. توجه به واقعيت‏هاى علمى و قواعد فلسفى؛

3. بهره‏بردارى از مثالهاى حسى تجربى و قابل فهم؛

4. بهره‏بردارى از اصول علمى شناخته شده؛

5. بهره‏بردارى از حقايق تاريخى روشن و قابل قبول براى اثبات نظريه موردبحث؛

6. با وجود تلاش براى توجيه علمى ـ متناسب با فهم مخاطبان ـ و بهره‏بردارى از علوم بشرى متعارف در حال حاضر، بحث معجزه كه يك بحث كلامى و عقلى است فراموش نمى‏شود و حرف آخر را در اين مرحله معجزه مى‏زند. او با استفاده از معجزات مشابه در طول تاريخ اين معجزه را به طور محسوس به ذهن مخاطب نزديك مى‏كند. معجزه طول عمرامام مهدى (عليه السلام) فراتر از معجزات حاصل براى انبياى بزرگ الهى؛ چون حضرات نوح، ابراهيم، موسى، عيسى و پيامبر خاتم (عليهم السلام) نبوده و نخواهد بود.

7. نكته مشترك همه اين معجزات الهى اين است كه هرگاه حفظ جان يك حجت الهى برتعطيل شدن يك قانون طبيعى توقف نمايد و استمرار حيات آن حجت معصوم و رهبر آسمانىبراى تحقق اهداف و آرمان‏هاى الهى لازم باشد، عنايت خدا وارد عمل مى‏شود و به طور معجزه‏آسا جان آن حجت الهى را از گزند قانون طبيعى حفظ مى‏كند تا بتواند اهداف و وظايف مورد نظر را تحقق بخشد.

8. تكرار اين معجزات، خود دليلى علمى بر وجود يك قانون علمى برتر از قوانين طبيعى عادى است كه در صورت لزوم، قوانين عادى را تعطيل نموده و قانون برتر وارد ميدان عمل مى‏شود.

راز طول عمر و فلسفه غيبت كبرى

1. دومين پرسش درباره عمر طولانى و غيبتطولانى امام مهدى است. هر چند كه در اينجا دو پرسش با هم جمع شده، اما يك جواب قانعكننده براى هر دو پرسش كه در واقع يك واقعيت و يك پديده سؤال‏برانگيزند، كافى است.

عمر طولانى امام مهدى (عليه السلام) با يك غيبت طولانى همراه بود، و تلاش براى اثبات يك عمر طولانى براى امام مهدى (عج) گوياى اصرار بر تعطيل قوانين عادى است؛ در حالى‏كه مى‏توانيم تصور كنيم كه خداى جهان براى تحقق اهداف بزرگ خود، در آينده مناسب يك فرمانده و رهبر مناسبى را به وجود بياورد تا نقش بزرگ خود را ايفانمايد.

بنابراين، طولانى كردن عمر يك انسان و نگه داشتن او در پشت پرده غيبت تا روز موعود، چه حكمتى و چه دليل قانع كننده‏اى مى‏تواند داشته باشد؟

2. شهيد صدر در پاسخ به اين پرسش كه پس از فرض روشن شدن امكان وجود يك عمر طولانى مطرح مى‏شود و بر ضرورت تعطيل قوانين طبيعى در حق امام مهدى (عليه السلام) تأكيد مى‏ورزد، دو نوع پاسخ مطرح مى‏كند.

الف) پاسخ متعارف كه يك دليل كلامى است و بر پيش‏فرض‏هاى اعتقادى ثابت شده استوار است.

ب) پاسخ نامتعارف كه بر يك تفسير و تحليل روان‏شناختى و جامعه شناختى استوار است.

اين تفسير تحليلى ابتكارى از شهيد صدر مى‏باشد. در اين پاسخ، نقش طول عمر در آماده‏سازى آن فرمانده الهىِ عدالت گستر براى تحقّق آن آرمان بزرگ تبيين مى‏گردد.

در اين‏جا مناسب است به خلاصه اين پاسخ ابتكارى شهيد صدر توجه كنيم:

تحولِ بسيار بزرگ نيازمند روحيه‏اى بس بزرگ، همّتى بسيار بلند و احساسى عميق به برترى خود و پوچى تمدنِ فريبنده و كوچك بودن ابرقدرت‏هاى ستمگر و استثمارگر است، كه اين فرمانده براى نابودى اين تمدّن ذخيره شده است تا بتواند تمدن كنونى را به يك دنياى كاملاً جديد دگرگون سازد. اين فرمانده انقلابى هر اندازه كه به پوچى اين تمدن بزرگ ايمان داشته باشد و آن را فقط نقطه‏اى در مسير طولانى و تكاملى تمدن انسانى ببيند، در براندازى اين تمدن عظيم تواناتر خواهد بود درجه احساس او به پوچى اين هيولاى بزرگ، بايد با عظمت تحوّل مورد نظر متناسب باشد.

رسالت روز موعود، ايجاد يك تحول چشمگير و همه جانبه، در جهانى كه از ستم پر شدهاست، مى‏باشد. و كسى در انجام اين تحوّل، توانا خواهد بود كه خود را بزرگ‏تر از اينتمدن عظيم بداند و ببيند. كسى كه مرعوب هيبت اين تمدن باشد ـ به خاطر اين كه در دامن اين تمدّن بزرگ شده است ـ نمى‏تواند فرماندهى اين تحوّل عظيم و چشم‏گير را برعهده بگيرد؛ در حالى‏كه انسان ديگرى كه پيش از اين تمدن بوده، تمدن‏هاى گوناگونى راهمراهى كرده، و شاهد تولد و سقوط چند تمدن بوده و نقاط ضعف و قوّت هر يك را به خوبى مى‏داند، به خوبى آگاه است كه نقطه ضعف اين تمدن كجا است و از چه نقطه‏اى بايد ضربه را بر پيكر آن وارد سازد هيچ كتاب تاريخى نمى‏تواند جاى‏گزين اين دانش كاملاً محسوس براى اين فرد باشد.

شهيد صدر در اين‏جا به دو نمونه از انسان‏هاى اصلاحگر، ولى مرعوب تمدن‏هاى عصرخود، اشاره و بيان مى‏كند كه چرا چنين افرادى نمى‏توانند يك اصلاح و تحوّل چشم‏گيرى را عهده‏دار شوند.(10)

در فرازى ديگر، ايشان به نقش تجربه اندوزى‏هاى انسان در ايجاد توان تشخيص دقيقنقاط ضعف و نقاط قوّت ديگران و تشخيص دقيق نقاط ضعف و قوّت پديده‏هاى اجتماعى اشاره مى‏نمايد. در نتيجه: نقش تجربيات ممتد يك انسان در ايجاد توان مطلوب، آن هم در سطح فرماندهى مورد نظر روشن مى‏شود؛ و طولانى شدن عمر يك انسان در اين زمينه نقش مهمى را ايفا خواهد نمود.

سومين نكته‏اى كه نياز به يك رهبرى برخاسته از عصر صدر اسلام را روشن مى‏كند، اين است كه اين تحوّل اسلامى اصيل، به رهبرى نياز دارد كه نزديك‏ترين فرد به منابعاصيل اسلام و در عين حال فردى نفوذناپذير در برابر همه عوامل انحطاط و انحراف فرهنگى باشد. تا بتواند اسلام را آن طور كه هست به اجرا درآورد و تحوّلى فراگير و چشمگير بر اساس اسلام ناب پايه‏ريزى كند. امّا شخصى كه امروز متولّد مى‏شود و درفضاى اين تمدن كنونى آكنده به انحراف، نفس مى‏كشد و چشمش را بر تحوّلات و انحرافات موجود باز كند، به هيچ وجه نمى‏تواند آن اسلام ناب را آن طور كه هست درك كند. اونمى‏تواند از رسوبات و خواستگاه‏هاى اين تمدن رهايى يابد، حتى اگر قصد يك اصلاح انقلابى داشته باشد. بالاخره نمى‏توانيم رهايى او را از پيرايه‏ها و بدعت‏هاى موجود تضمين نماييم و حتما بايد در مرحله‏اى قبل از تولد تمدن كنونى متولد شده باشد و بُنيه فرهنگى و اسلامى او از زمان صدر اسلام بايد استحكام يافته باشد تا بتواند طلايه‏دار تحوّل ناب و اصيل اسلامى باشد.(11)

كودكى و امامت

پرسش سوم: در حالى‏كه امام مهدى (عليه السلام) با پدر بزرگوارشامام حسن عسكرى (عليه السلام) بيش از پنج سال زندگى نكرده و در سنّ كودكى از پدرمحروم شده، چگونه در اين دوران بسيار كوتاه كودكى، براى امامت و رهبرى آماده شده و شخصيت او پختگى رسيده است؟

پاسخ جالب شهيد صدر در اين زمينه نيز يك پاسخ كاملاً ابتكارى است. او «پديده امامت زود هنگام» ـ كه در سه امام مصداق پيدا كرده‏ـ،(12) توجه داده و آن را مورد مطالعه قرار مى‏دهد و بدون اتكا به بحث‏هاى كلامى متعارف در اثبات امامت، و با چشم‏پوشى از قاعده لطف، بحث را از لحاظ تاريخى و اجتماعى در جامعه مسلمانان دنبال مى‏كند.

شش نكته تاريخى درباره اهل بيت و پيروان و رفتار خلفاى معاصر با آنان، حقيقتىانكارناپذير را به ما مى‏فهماند: امامتِ زود هنگام در ميان اهل بيت عصمت يك واقعيت بوده و به هيچ وجه وهم و خيال نبوده؛ چنان كه مشابه آن ميان انبياى الهى نيز وجودداشته است. بنابراين، با استناد به نمونه‏هاى حسى ـ تجربى، امكان امامت راستين و همه جانبه براى كودكى پنج‏ساله روشن مى‏گردد؛ زيرا وقوع يك شى‏ء، بزرگ‏ترين دليل بر امكان آن مى‏باشد.

اين پديده كه در ميان امامان اهل بيت پيش از امام مهدى (عليه السلام) دو مصداق داشته، و درباره يحياى پيامبر و عيسى ـ سلام خدا بر آنان باد ـ قبل از دوران امامتاهل بيت (عليهم السلام) در متن قرآن از آن ياد شده است، بهترين پاسخ عينى عملى و دندان شكن را تقديم نموده، و تمام پرسش‏هاى مطرح شده درباره امام مهدى (عليه السلام) را از اين نظر پاسخ ميدهد. در صورت لزوم بايد به بحثشهيد صدر درباره تجربه حسى اجتماعى غيبت صغرى كه حدودا هفتاد سال حدودا بوده و دلالت‏هاى قاطعانه آن برلياقت‏ها و شايستگى‏هاى امام مهدى (عليه السلام) توجه گردد.

اينك به فرازى از پاسخ‏نامه ابتكارى شهيد صدر در اين زمينه مى‏پردازيم و به شش نكته مهم از ايشان توجه نموده، تا مورد بررسى قرار گيرد:

الف) پيشوايى امامان اهل بيت، مانند پيشوايى خلفاى عباسى و فاطمى و... نبود كه يك پايگاه سلطنتى باشد و از پدر به پسر به ارث برسد و دستگاه فرمانروا، از آن پشتيبانى كند. بلكه پذيرش بنيادهاى گسترده امامت، تنها در صفحه‏هاى دل مردم از راهنفوذ روحى بود. همراه با اثبات اين نكته كه تنها امامان اهل بيت، شايستگى امامت دارند.

ب) اين بنيادهاى مردمى، از همان آغاز اسلام، در دل توده ريشه‏كرده و به روزگار امام باقر و امام صادق (عليهما السلام) به مرحله شكوفايى و گستردگى خود رسيده و آموزشگاهى كه اين دو امام تشكيل داده و سرپرستى كردند، موج فكرى پردامنه‏اى، در جهان اسلام گسترد. موجى كه مايه پيوست صدها فقيه و متفكر و مفسر، و هم‏چنين دانشمندانى بسيار در زمينه‏هاى مختلف علوم انسانى و اسلامى به آن شد. تا آن‏جا كه حسن به على وشّا مى‏گويد: «به مسجد كوفه درآمدم و در آن‏جا نهصد استاد ديدم كه از جعفر بن محمد حديث نقل مى‏كردند.»

ج) شرايطى كه در اين آموزشگاه و بنيادهاى مردمى نماينده آن، در جامعه اسلامى براى برگزيدن امام، و شناخت لياقت او را براى پيشوايى لازم مى‏شمردند، شرايطى دشواربود؛ زيرا امام، پيشوا و مقتدا نخواهد بود. مگر آنكه از همه اهل روزگارش، دانشمندترو داناتر باشد.

د) در راه اين آموزشگاه و بنيادهايش، مردمان زيادى جان خويش را به خاطر عقيده به امامت از دست دادند؛ زيرا دستگاه خلافت هم‏عصرش، به آن با ديد يك مكتب مخالف خود ـ دست كم از جنبه نظرى ـ مى‏نگريستند و سرانجام اين امر، تاخت و تازها و شكنجه‏هايىبود كه فرمانروايان آن روزگار، پيوسته آن‏را، به كار مى‏بردند تا راه سلطنت وحاكميّت خود را هموار كنند.

چه بسيار كسانى كه به دست دستگاه خلافت كشته شدند يا در سياه چال‏ها جان سپردند. اعتقاد به پيشوايى امامان اهل بيت، براى مردم بسيار گران تمام مى‏شد و فايده‏اىدنيايى هم نداشت، جز همان احساس آرامش ناشى از كشف حقيقت و اعتقاد به آن و نزديك شده به خدا.

هـ) امامان، كه پيشوايى‏شان بر بنيادهايى اين چنين استوار مى‏شد، نه جدا از جامعه بودند و نه مانند حاكمان در قصرهاى سر به فلك كشيده، بلكه خود را از چشم مردمدور نمى‏داشتند. بين آنها و مردم، هيچ حاجبى نبود، مگر در زمان‏هايى كه نيروهاى حاكم ـ با غُل و زنجير و تبعيد و آوارگى ـ در ميان امامان و مردم مانع مى‏تراشيدند. اين امر را از فراوانى ناقلان حديث، و تعداد نامه‏هايى كه با آن‏ها رد و بدل مى‏شده و اكنون در كتاب‏ها محفوظ است متوجه مى‏شويم. هم‏چنين ديدارهاى حاصل در مسافرت‏ها ونماينده‏هاى فراوان امامان در شهرها، ارتباط امامان با طبقات گوناگون مردم و دانشمندان را، آشكار مى‏سازد.

و) خلفايى كه با امامان شيعه معاصر بودند، وجود ائمه و پيشوايى روحى‏شان رامنشاء خطرى بزرگ براى سرنوشت خود و دستگاه خود مى‏دانستند. و از اين روى، تمام تلاش خويش را به كار مى‏گرفتند تا اين پيشوايى را از ميان بردارند و در اين راه، ازهرگونه فشار و در بند كشيدن روى نگردانيدند. حتى براى حفظ موجوديت خويش، نمايش‏هايىسنگدلانه و مداوم، از اسارت، تبعيد، به زندان افكندن و به شهادت رساندن فروگذار نكرده و دلهاى مسلمانان و دوستداران امامان را دردمند نمودند.

با توجه و دقت در نكات تاريخى گذشته، به اين نتيجه مى‏رسيم كه «امامت» در سنكودكى پديده‏اى واقعى بوده، نه پندارى از پندارها؛ زيرا امامى كه در كودكى بهپيشوائى روحى و فكرى مردم مسلمان رسيده و مسلمانان در كشاكش موج‏هاى فراينده ويرانگر، خود را به پيروى از او ملزم نموده‏اند، حتما بايد از دانش كافى و آگاهى لازم و استوار برخوردار بوده، و از فقه و تفسير و عقايد فراتر از عصر خويش، بهره‏اى آشكار و چشم‏گير داشته باشد. چون در غير اين صورت، نمى‏تواند مردم را به پيروى از خويش وا نمايد. مى‏بينيم كه امامان در موقعيت‏هايى بودند كه پيروانشان از خُرد و بزرگ مى‏توانستند با ايشان بجوشند و به آسانى از بازتاب‏هاى وجودشان بهره‏گيرند. حال آيا امكان دارد كه يك كودك، مردم را به امامتش دعوت كند، و آن را هم‏چون درفشىـ درفش افراشته اسلام ـ جلوه‏گر سازد، اين دعوت را مداوم در برابر چشم و گوش همگان ادامه دهد، مردم به صورت پنهان و آشكار به او بگروند و حتى در راه اعتقاد خويش، از بذل جان و مال هم نهراسند، اما از حقيقت آن امام آگاهى نداشته باشند و «امامت اينكودك» مردم را به جست‏وجو در حقيقت امر وادار نكند؟!

آيا ممكن است كه سال‏ها بر اين گونه ارتباط ميان امام و مردم بگذرد، باز هم پردهاز چهره واقعى او برداشته نشود، و چگونگى معارف و دانش‏هاى امام ـ چه كودك و چه بزرگ ـ آشكار نگردد؟

بر فرض محال كه مردم نتوانستند حقيقت و واقعيت امر را دريابند، خلافت و دستگاه حاكم كه آن همه دشمنى علنى با امام داشت، چرا برنخاست تا پرده از چهره واقعى امام بردارد؟!

آيا برايش امكان نداشت؟ آيا اگر امام كودك هم مثل همه كودكان بود و از سطح تفكرو انديشه‏اى بزرگ و والا برخوردار نبود، بهترين دستاويز براى عرضه بى‏لياقتى‏هاىامام به دست خلفا نمى‏افتاد تا آن را به پيروان امامان عرضه كنند و آن ستارگان درخشان را بكوبند و مشخّض كنند كه چنين كسانى نمى‏توانند پيشواى روحى و فكرى مردم باشند؟ زيرا اگر اثبات بى‏لياقتى يك انسان چهل يا پنجاه ساله ـ كه سرمايه‏هاىفروانى از علم و دانش زمانش را داراست‏ـ، به مردم عادى مشكل باشد، اثبات بى‏لياقتىيك كودك، در رهبرى مردم، دشوار نيست.

براى نابود كردن امام و پايمال نمودن شخصيت و رهبرى او اثبات بى‏لياقتى، كارگرترو قانع كننده‏تر از آن بود كه خلفا دست به آن شيوه‏هاى غيرانسانى يازند. به خصوص با در نظر گرفتن اين‏كه شيعه براى امام، ويژگى‏هاى بزرگى در نظر گرفته است.

اگر امام خردسال، از دانش و سطح تفكر عالى برخوردار نبود، خلفاى معاصر خيلى خوب مى‏توانستند جنجال به پا كنند، اما سكوت آن‏ها و سكوت تاريخ گواه است كه امامت در سنين كودكى، پديده‏اى حقيقى بوده نه ساختگى. خلفا نيز حقيقى بودن امامت اين امامانرا، در مقام عمل و فكر دريافته بودند و مى‏ديدند كه اگر هم خردسالى امام را مطرح كنند و با اين وسيله رهبرى دينى و فكرى او را بكوبند باز هم پيروز نيستند.

تاريخ نيز گاهى، از تصميم‏گيرى خلفا ـ بر استفاده از پديده خردسالى رهبران شيعهو بى‏نتيجه ماندن كارشان ـ سخن به ميان مى‏آوَرَد، اما حتى يك مورد هم نشان نمى‏دهد كه اين امر، تزلزلى در روحيه پيروان ايجاد كرده باشد يا مدركى ارائه دهد كه امامان ـ در سنّ كودكى ـ در برابر يك پرسش درمانده باشند يا با مشكلى روبرو شده، در پاسخآن به تنگنا افتاده باشند و اطمينان مردم نسبت به موقعيت و امامت آنان سست شده باشند.

در نتيجه امامت در سنين كودكى، پديده‏اى واقعى در زندگانى اهل‏بيت بوده و يك فرضيه دور از واقعيت آن‏هم با مصاديق روشن نبوده است.

براى پديده رهبرى در سنين پايين، نمونه‏هاى ديگرى نيز مى‏توان در ميراث پيام‏آوران الهى يافت.

براى نمونه: حضرت يحيى، كه خداوند درباره او چنين مى‏فرمايد:

«اى يحيى، با نيرومندى و استوارى اين نامه (فرمان پيامبرى) را بگير ـ و ما، در كودكى به او حكمت و فرزانگى داديم».(13)

اكنون كه چگونگى امامت در سنين كودكى روشن شد، پيداست كه جايى براى اعتراض به امامت امام مهدى (عليه السلام) در سنّ پنج سالگى، باقى نمى‏ماند.(14)

آيا واقعا امام مهدى (عليه السلام) وجود دارد؟

چهارمين پرسش اين است كه با روشن شدن امكانِ طول عمر و غيبت طولانى، چگونه به وجود امام مهدى (عليه السلام) و تولّد او مى‏رسيم؟

با فرض نقل چند روايت از پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله) آنهم براى قانع‏شدن به يك امر غير متعارف، آيا مى‏توانيم به وجود امام دوازدهم ايمان پيدا كنيم؟

چگونه ثابت مى‏كنيم كه امام مهدى (عليه السلام) يك وجود حقيقى و تاريخى دارد و افسانه‏اى نبوده كه تعدادى از مردم به خاطر شرايط حادّ اجتماعى و روانى آن را در دل خود پرورانده‏اند؟

پاسخ شهيد صدر به اين پرسش با توجه به ابعاد متعدد آن، در دو مرحله بوده و به دو گونه آن را مطرح كرده است.

نكته نخست در رد كسانى است كه روايات نقل شده درباره امام مهدى را بسيار محدودمى‏بينند و ادعا مى‏كنند كه فقط چند روايت درباره او وجود دارد و با چند روايتمحدود، يك اعتقاد راسخ حاصل نمى‏شود.

پاسخ اين شبهه را با توجه دادن به منابع فراوان و تعداد روايات بسيار زياد كهفقط از زبان پيامبر ـ آن‏هم از راه اهل سنت ـ چهار صد روايت شمارش شده، مطرح مى‏كند. چنان‏چه روايات وارده از راه شيعه و اهل بيت (عليهم السلام) را اضافه كنيمبه شش هزار روايت ميرسد. با اين فراوانى روايات ـ كه در كم‏تر موضوعى از موضوعاتبديهى اسلام اين قدر روايت رسيده است ـ ادعاى بداهت مى‏نمايد كه ادعاى گزافى نيست و قطعى بودن اين مسأله را روشن مى‏كند.

نكته دوم: پس از احراز اصل حتمى بودن وجود امام مهدى (عليه السلام) با استفاده از روايات فراوان، جا دارد كه بپرسيم: اين امام مهدى (عليه السلام) كيست؟

انطباق اين عنوان بر دوازدهمين امام معصوم از اهل بيت پيامبر(صلى اللّه عليه وآله) از دو راه در نوشته شهيد صدر طى شده است.

در راه اول به چند مطلب توجه داده شده است:

مطلب اول: رواياتى كه مهدى (عليه السلام) را از اهل بيت معرفى مى‏كند و او را از فرزندان فاطمه و فرزند حسين بلكه نهمين فرزند حسين بن على (عليه السلام) مى‏داند.

مطلب دوم: رواياتى كه تمام امامان را دوازده نفر مى‏داند.

بنابراين، حضرت مهدى (عليه السلام) خارج از دايره دوازده امام نخواهد بود و او را در دوازدهمين فرد از آنان تعيين مى‏كند.

اين روايات عليرغم تلاش امامان براى مطرح نشدن آن‏ها در ميان عموم مردم ـ به خاطر حفظ جان امام مهدى (عليه السلام) از گزند دشمنان ديرينه و حاكمان بنى العباس ـ بالأخره منتشر شده و سينه به سينه و كتاب به كتاب، از نسلى به نسل ديگر منتقل گشتهو در سطحى قابل قبول و قابل اعتماد منتشر شده است.

مطلب سوّم: اضافه بر تعداد فراوان روايات فوق، قراين و شواهد بسيارى، صحت اين روايات را اثبات مى‏كند.

براى نمونه عدد روايات (الائمة ـ اوالخلفاء اوالامراء ـ من بعدي اثنا عشر) به(270) روايت مى‏رسد كه در مشهورترين كتاب‏هاى حديث شيعه و اهل سنت هم‏چون بخارى و مسلم و ترمذى و ابو داود و مسند احمد و مستدرك حاكم آمده است.

مطلب چهارم: آقاى بخارى كه معاصر امام جواد (عليه السلام) بوده اين روايات رانقل كرده؛ يعنى متن اين حديث‏ها قبل از كامل شدن عدد دوازده امام در عالم خارج ثبت شده و احتمال جعل و حديث‏سازى ـ كه معمولاً پس از وقوع يك حادثه براى آن حادثه حديثجعل ميشود، ـ صددرصد منتفى است و به هيچ‏وجه نمى‏تواند اين روايت‏ها انعكاسى ازعقيده اماميه و پيروان اهل‏بيت باشد. بنابراين؛ اين نكته نشان دهنده يك واقعيت فراتر از حوادث تاريخ بوده، در حقيقت يك خبر غيبى از پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله) است كه با اعتقاد اماميه كاملاً منطبق مى‏شود.

عقيده اماميه مبنى بر امام مهدى (عليه السلام) يگانه مصداق قابل صدق براى اين نوع حديث‏هاى فراوان مى‏باشد.

نكته سوّم: چنان‏چه كسى بخواهد مصداق دوازدهمين امام از اهل بيت پيامبر رابشناسد، شهيد صدر با استفاده از واقعيت‏هاى تاريخى هفتاد سال حوادث پى در پى در دوران غيبت صغرى، نايبان ويژه امام مهدى (عليه السلام) در اين دوره و ارتباط چنديننسل با آنان و با امام مهدى (عليه السلام) توسط آنان و مكاتبات حسى و ملموسى كه مردم و دانشمندان با امام زمان (عليه السلام) داشته‏اند، روشن مى‏كند كه امكان هرگونه فريب و ظاهرسازى و خيال‏بافى منتفى است.

با پيام امام مهدى (عليه السلام) به آخرين سفير خود (ابوالحسن على بن محمدسمرى)، پايان غيبت صغرى و آغاز غيبت كبرى مطرح مى‏شود. و در واقع يك مسير كاملاً منطقى و مقبول براى تحقق غيبت كبرى كه در روايات پيامبر(صلى اللّه عليه و آله) و اهل بيت اطهار مطرح شده بود، تحقق يافته و شيعيان از گزند پاشيدگى و نابودى به سمت پذيرش غيبت كبرى و ايمان به امام غايب با حفظ شرايط اساسى براى ادامه تلاش در خط اهل بيت (عليه السلام) حركت مى‏كنند و به راه اصلى و منطقى و اسلامى خود ـ به سمت تحقق آرمان‏ها و شرايط لازم براى ظهور امام غايب ـ ادامه مى‏دهند.

هرگونه اغفال و فريب و تناقض‏گويى و حيله‏گرى در رفتار نايبان خاص امام مهدى (عليه السلام) در دوران هفتاد ساله ـ كه چندين نسل را دربر گرفته بود، ـ مشاهده نشده و احتمال آن غيرمنطقى و غيرعقلانى بوده است. هم چنين احتمال افسانه بودن تولد يا زندگى و حضور امام مهدى در ميان مردم به كلى منتفى مى‏باشد.

بدين ترتيب، پديده غيبت صغرى يك تجربه عملى بسيار مهمّى بوده، كه واقعيّت تولّد و وجود و امامت و غيبت امام زمان را به خوبى براى اهل منطق و تحقيق در همان برهه و در قرن‏هاى بعدى نيز به اثبات مى‏رساند و اتمام نگرانى‏ها و وسوسه‏ها رامى‏زدايد.

و اين پاسخ از شهيد صدر نيز پاسخى ابتكارى مى‏باشد.

چرا امام مهدى (عليه السلام) ظهور نمى‏كند؟

پرسش پنجم: با توجه به اين‏كه شرايط ظهور امام زمان به مرور زمان پيچيده‏تر مى‏شود، چرا در دوران غيبت صغرى يا كمى پس از آن، امام مهدى (عليه السلام) براى اصلاح جهانى ظهور نكرد؟ در حالى‏كه شرايط اصلاح روز به روز پيچيده‏تر مى‏شود.

در پاسخ به پرسش پنجم به نكات ذيل بايد توجه شود:

1 ـ در پاسخ به اين سؤال آنهم با يك ديد جامعه شناسانه، شرايط لازم براى يك اصلاح گسترده اجتماعى و جهانى بايد مورد بحث قرار گيرد.

2 ـ ميان بُعد غيبى و بُعد طبيعى و اجتماعى بايد مرزبندى شود.

3 ـ فراهم آمدن مجموعه شرايط اساسى كه به اختيار و اراده انسان‏ها بستگى دارد،بايد مورد توجه قرار داده شود.

4 ـ معجزه الهى در مواردى كه به اختيار انسان‏ها ارتباط دارد و بايد از مسيرطبيعى طى شود، جاى‏گزين آن مسير طبيعى نمى‏شود و سنّت لايتغير الهى آن طور كه طراحى شده است تحقق مى‏يابد.

5 ـ امدادهاى غيبى كه به انسان مى‏رسد، جاى امتحان و ابتلا و آزمايش الهى را ـ كه يك اصل اساسى و مهم در تحوّلات اجتماعى است ـ نمى‏گيرد.

6 ـ فراهم آمدن شرايط عمومى براى اصلاح جهان امرى ضرورى است كه جايگزين ندارد و با وجود رهبرى آماده براى اصلاح و وجود رسالتى كامل، تمام شرايط لازم براى موفقيت فراهم نمى‏شود، بلكه بايد شرايط اجتماعى و سياسى جهانى نيز زمينه را براى موفقيت و پيروزى حق بر باطل آماده سازد.

يكى از اين عوامل مهم، احساس انسان متمدن و امروزى به عجز و درماندگى كامل تمام مكتبها و ابرقدرتها و تمام مذاهب و اديان نسبت به حل معضل عدالت اجتماعى و آسايش و امنيت براى انسان‏هاست، به گونه‏اى كه از تمام راه حلها چشم بپوشد و به يك سو و يك مصلح الهى كه براى ايجاد اصلاح جهانى ذخيره شده است چشم به دوزد، عاشقانه و صادقانه آمادگى لازم را ـ از پيروى تا همراهى كامل و فداكارى و جانبازى ـ در خود ببيند و در لحظه ظهور در حال آماده باش كامل باشد.

7 ـ با توجه به پيشرفت وسائل مادى، اين پيشرفت مى‏تواند در خدمت اين نهضت عظيم قرار گيرد و در فراهم كردن شرايط عمومى و لازم سهيم باشد.

8 ـ اما پيشرفت‏هاى نظامى ابرقدرت‏ها از نظر مادى، با وجود ضعف درونى، و تهى شدن اين ابرقدرت‏ها و قدرتمندان از درون و از دست دادن قدرت واقعى خود، و گراييدن بهپوچى، مهم‏ترين نقطه ضعف اين تمدّن و اين ابرقدرت‏هااست. بنابراين، نمى‏توانند يك مشكل جدّى در راه اصلاح فراگير و جهان‏شمول براى حضرت مهدى (عليه السلام) باشند.

نقش يك فرد و چگونگى تحوّل بسيار بزرگ

چگونه يك فرد مى‏تواند عهده‏دار يكتحوّل بسيار بزرگ گردد؟

در پاسخ اين پرسش گفته مى‏شود: پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله) كه سرآغاز يك تمدن جديد قرار گرفت، خود مولود تمدن گذشته نبوده، بنابراين، انسان‏ها هميشه مولود شرايط تاريخى و مادى نمى‏باشند.

هنگامى‏كه رابطه پيوسته و تنگاتنگ انسان را با عالَم غيب در نظر بگيريم اين رابطه عميق مى‏تواند جهت دهنده انسان به سوى آينده‏اى جديد باشد و انسان‏ها راانعكاسى از واقعيت‏هاى پيرامون خود تلقى نكنيم.

امامِ منتظران نيز تجربه‏اى همسان با تجربه گران‏قدر پيامبر عظيم الشأن اسلامخواهد داشت و يك فتح بزرگ جهانى، و تمدّنى جديد را آغاز خواهد كرد. بدين ترتيب، نقشعظيم يك شخصيت الهى در تغيير مسير تاريخ آشكار خواهد شد.

شيوه اين تغيير جهانى چگونه خواهد بود؟

پاسخ اين پرسش به آينده موكول مى‏گردد و پيش بينى علمى و دقيق براى آن ساده نخواهد بود.

آرى، بر اساس احاديث رسيده از پيامبر اسلام و اهل بيت (عليهم السلام) نكاتى را مى‏توانيم نشانه رويم كه شيوه تغيير و دگرگونى را در جهان بشريت ترسيم نمايد.

و به همين جهت بايد گفت: بسيارى از نكات ظريف و حسّاس دوران غيبت كبرى و دوران ظهور كه متكفّل بيان كيفيت ظهور نيز مى‏باش و هم‏چنين دوران پس از ظهور را در اصل كتاب يعنى «موسوعة الامام المهدي» مى‏يابيم و متن مقدمه يعنى «بحث حول المهدى» را بايد مطالعه‏اى دقيق نمود تا از نكات ريز و بسيار عالى آن بهره‏مند شويم.


1. چاپ اول موسوعه امام مهدى شهيد صدر دوم در سال 1392 هجرى قمرى بوده است؛ در حالى‏كه تاريخ چاپ و نوشته صدر بزرگ كه با نام (بحث حول المهدى) منتشر شده است، سال1397 هجرى قمرى مى‏باشد، يعنى اين مقدمه پس از صدور كتاب ياذوالمقدمه به رشته تحريردرآمده است. متأسفانه دومين چاپ موسوعه امام مهدى نيز كه در سال 1400 هجرى قمرى بوده اين مقدمه به كتاب اضافه نشده است. بهترين چاپ براى (بحث حول المهدى) كه همراه با تحقيق و توضيحات ارزنده است از برادر فاضل و ارجمند جناب دكتر عبدالجبار شرارة كه توسط مركز الغدير للدراسات الاسلامية در سال 1417 چاپ و منتشر شده است.
2. با كمال تأسف تقريظ و ستايش شهيد صدر اوّل از موسوعة الامام المهدى شهيد صدر دوّم كه در نسخه باارزش دارالتعارف آمده است در برخى نسخه‏ها حذف شده است.
3. و يك ترجمه فارسى تحت عنوان امام مهدى حماسه‏اى از نور توسط كتابخانه بزرگ اسلامى انجام شده است و ترجمه به زبان فرانسوى توسط مترجم توانا دكتر عباس بستانىانجام گرفته و به چاپ رسيده است.
4. سوره قصص، آيه 5.
5. بحث حول المهدى، صص 53 ـ 54.
6.بحث حول المهدى، 54.
7. بحث حول المهدى: 54 ـ 55.
8. بحث حول المهدى، ص 55 ـ 56.
9. انقلاب اسلامى ايران و ديگر انقلاب‏هاى گذشته در جهان تشيع دلايلى تاريخى بر صحت و سلامت اين فهم و اين نگاه به مسأله مهدويت است.
10. بحث حول المهدى، صص 84 ـ 88.
11. بحث حول المهدى، صص 88 ـ 89.
12. امام محمد جواد، امام على نقى، امام مهدى (عليهم السلام).
13. سوره مريم، آيه 12.
14. امام مهدى حماسه‏اى از نور، صص 56 ـ 61، (با تصرّف).