نشاط انتظار و اعتقاد به مهدويت از ديدگاه مقام معظم رهبري (دام ظلّه)

ابوالفضل صيامي

امروزه  نظريات متفاوتي پيرامون انتظار و فرهنگ انتظار در جامعه مطرح مي شود و جنبه هاي مختلفي از سوي صاحب نظران، پيرامون اين بحث مورد بررسي قرار مي گيرد .

 در اين مختصر قصد دارم که ديدگاه مقام معظم رهبري که خود پرچم دار و رهبر نهضت انتظار در حال حاضر است را از ميان بيانات ايشان استخراج نموده تا بتوانيم افکار خود را در مسير انتظار با رهبر اين نهضت يک سو و هم جهت نمائيم .     

 بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحيم‏

انتظار فرج يك مفهوم بسيار وسيع و گسترده‏يى است. يك انتظار، انتظارِ فرجِ نهايى است؛ يعنى اين‏كه بشريت اگر مى‏بيند كه طواغيت عالم ترك‏تازى مى‏كنند و چپاولگرى مى‏كنند و افسارگسيخته به حق انسانها تعدى مى‏كنند، نبايد خيال كند كه سرنوشت دنيا همين است؛ نبايد تصور كند كه بالاخره چاره‏يى نيست و بايستى به همين وضعيت تن داد؛ نه، بداند كه اين وضعيت يك وضعيت گذراست «للباطل جولة» و آن چيزى كه متعلق به اين عالم و طبيعت اين عالم است، عبارت است از استقرار حكومت عدل؛ و او خواهد آمد. انتظار فرج و گشايش، در نهايت دورانى كه ما در آن قرار داريم و بشريت دچار ستم‏ها و آزارهاست، يك مصداق از انتظار فرج است، ليكن انتظار فرج مصداق‏هاى ديگر هم دارد. وقتى به ما مى‏گويند منتظر فرج باشيد، فقط اين نيست كه منتظر فرج نهايى باشيد، بلكه معنايش اين است كه هر بن‏بستى قابل گشوده شدن است. فرج، يعنى اين؛ فرج، يعنى گشايش. مسلمان با درسِ انتظار، فرج مى‏آموزد و تعليم مى‏گيرد كه هيچ بن‏بستى در زندگى بشر وجود ندارد كه نشود آن را باز كرد و لازم باشد كه انسان نااميد دست روى دست بگذارد و بنشيند و بگويد ديگر كارى نمى‏شود كرد؛ نه، وقتى در نهايتِ زندگىِ انسان، در مقابله‏ى با اين‏همه حركت ظالمانه و ستمگرانه، خورشيدِ فرج ظهور خواهد كرد، پس در بن‏بست‏هاى جارى زندگى هم همين فرج متوقَّع و مورد انتظار است. اين، درس اميد به همه‏ى انسانهاست؛ اين، درس انتظار واقعى به همه‏ى انسانهاست؛ لذا انتظار فرج را افضل اعمال دانسته‏اند؛ معلوم مى‏شود انتظار، يك عمل است، بى‏عملى نيست. نبايد اشتباه كرد، خيال كرد كه انتظار يعنى اين‏كه دست روى دست بگذاريم و منتظر بمانيم تا يك كارى بشود. انتظار يك عمل است، يك آماده‏سازى است، يك تقويت انگيزه در دل و درون است، يك نشاط و تحرك و پويايى است در همه‏ى زمينه‏ها. اين، در واقع تفسير اين آيات كريمه‏ى قرآنى است كه « و نريد ان نمن على الذين استضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين » يا « ان الارض للَّه يورثها من يشاء من عباده و العاقبة للمتقين ». يعنى هيچ‏وقت ملت‏ها و امت‏ها نبايد از گشايش مأيوس شوند.
آن روزى كه ملت ايران قيام كرد، اميد پيدا كرد كه قيام كرد. امروز كه آن اميد برآورده شده است، از آن قيام، آن نتيجه‏ى بزرگ را گرفته است و امروز هم به آينده اميدوار است و با اميد و با نشاط حركت مى‏كند. اين نور اميد است كه جوان‏ها را به انگيزه و حركت و نشاط وادار مى‏كند و از دل‏مردگى و افسردگى آنها جلوگيرى مى‏كند و روح پويايى را در جامعه زنده مى‏كند. اين، نتيجه‏ى انتظار فرج است. بنابراين، هم بايد منتظر فرج نهايى بود، هم بايد منتظر فرج در همه‏ى مراحل زندگى فردى و اجتماعى بود. اجازه ندهيد يأس بر دل شما حاكم بشود، انتظار فرج داشته باشيد و بدانيد كه اين فرج، محقَّق خواهد شد؛ مشروط بر اين‏كه شما انتظارتان، انتظار واقعى باشد، عمل باشد، تلاش باشد، انگيزه باشد، حركت باشد.(1)

نكته‏ى ديگر و سخن آخر اين است كه جامعه‏يى كه به مهدويت معتقد است، قوت قلب پيدا مى‏كند. اين قوت قلب براى ملت‏ها خيلى مهم است. بدانيد تسلط استعمار بر كشورهاى اسلامى بعد از آن بود كه توى دل ملت‏ها را خالى كردند؛ آنها احساس ضعف كردند؛ احساس عدم توانايى كردند، بعد اينها آمدند و با قدرت بر آنها مسلط شدنداحساس ضعف براى يك ملت، خيلى احساس خطرناك و سم مهلكى است. يكى از بركات اعتقاد به مهدويت اين است كه انسان احساس اطمينان مى‏كند؛ احساس قوت قلب مى‏كند؛ احساس قدرت مى‏كند. و ملت ما بحمداللَّه اين‏گونه است. ما در جبهه‏هاى جنگ هم جوان‏هاى خودمان را مى‏ديديم كه به مدد غيبى و به توجه و نظر لطف ولى‏عصر (ارواحنافداه) اعتقاد داشتند و از همان اعتقاد و از همان قوت قلب هم استفاده مى‏كردند و توانايى مضاعف پيدا مى‏كردند و پيش مى‏رفتند. البته اعتقاد به كمك غيبى اگر معنايش اين است كه انسان بيكار بماند، درها را ببندد و منتظر باشد كه از غيب كمك بشود، بداند كه از غيب هم كمكى نخواهد شد؛ «و ما جعله اللَّه الّا بشرى لكم و لتطمئنّ قلوبكم به». كمك غيبى در ميدان جنگ، در ميدان چالش‏هاى سياسى و در ايستادگى ملت‏هاست كه به سراغ انسان مى‏آيد. اگر بايستيد، كمك غيبى هم هست. (2)

چند خصوصيت در عقيده مهدويّت هست که اين خصوصيات براي هر ملتي، به منزله خون در کالبد و در حکم روح در جسم است. يکي، اميد است. گاهي اوقات دستهاي قلدر و قدرتمند، ملتهاي ضعيف را به جايي مي‏رسانند که اميدشان را از دست مي‏دهند. وقتي اميد را از دست دادند، ديگر هيچ اقدام نمي‏کنند؛ مي‏گويند چه فايده‏اي دارد؟ ما که ديگر کارمان از کار گذشته است؛ با چه کسي در بيفتيم؟ چه اقدامي بکنيم؟ براي چه تلاش کنيم؟ ما که ديگر نمي‏توانيم!
اين، روح نااميدي است. استعمار اين را مي‏خواهد. امروز استکبار جهاني مايل است که ملتهاي مسلمان و از جمله ملت عزيز ايران، دچار روح نااميدي شوند و بگويند: ديگر نمي‏شود کاري کرد؛ ديگر فايده‏اي ندارد! مي‏خواهند اين را به زور در مردم تزريق کنند. ما که در جريان خبرهاي تبليغاتي و زهرآگين دشمنان قرار داريم، به عيان مي‏بينيم که اغلب خبرهايي که تنظيم مي‏کنند، براي مأيوس کردن مردم است. مردم را از اقتصاد و از فرهنگ مأيوس کنند، متديّنين را از گسترش دين مأيوس کنند، آزادي‏طلبان و علاقه‏مندان به مسائل فرهنگي و سياسي را از امکان کار سياسي، يا کار فرهنگي مأيوس کنند و آينده را در نظر افرادي که چشم به آينده دوخته‏اند، تيره و تار جلوه دهند! براي چه؟ براي اين‏که جوشش و اميد را از اين مجموعه انساني که با اميد کار مي‏کند، بگيرند و آن را به يک موجود مرده، يا شبيه مرده تبديل کنند، تا بتوانند هر کاري که مايلند انجام دهند! با يک ملت زنده که نمي‏توانند هر کاري بخواهند، انجام دهند (3)

اگر ملتي براي خودش تحرّکي نداشت و ارزش و آينده‏اي براي خود قائل نبود، دشمنان مي‏توانند بيايند و برايش نقشه بکشند، به او توصيه کنند، به جاي او تصميم بگيرند و عمل کنند! بدون هيچ مانعي اين کارها را مي‏توانند انجام دهند. اين ناشي از عدم تحرّک است. عدم تحرّک، ناشي از عدم اميد است. لذا سعي مي‏کنند مردم را نااميد کنند! شما بدانيد.
امروز هر نفَسي و هر حنجره‏اي که براي نااميد کردن مردم بدَمد و به صدا درآيد بدانيد که در اختيار دشمن است؛ چه خودش بداند، چه خودش نداند! هر قلمي که کلمه‏اي را در جهت نااميد و مأيوس کردن مردم روي کاغذ بياورد، متعلّق به دشمن است. چه صاحب اين قلم بداند، چه نداند، دشمن از او استفاده مي‏کند.(4)

آن وقت اعتقاد به مهدويّت و به وجود مقدّس مهدي موعود ارواحنافداه، اميد را در دلها زنده مي‏کند. هيچ‏وقت انساني که معتقد به اين اصل است، نااميد نمي‏شود. چرا؟ چون مي‏داند يک پايان روشنِ حتمي وجود دارد؛ برو برگرد ندارد. سعي مي‏کند که خودش را به آن برساند.
 پس، عقيده اين است. البته وقتي نتوانستند اين عقيده را از مردم بگيرند، مي‏کوشند آن را در ذهنهاي مردم خراب کنند. خراب کردن اين عقيده چگونه است؟ به اين صورت است که بگويند امام زمان مي‏آيد و همه کارها را درست مي‏کند! اين، خراب کردن عقيده است. اين، تبديل کردن موتور محرّکي به يک چوب لاي چرخ است؛ تبديل کردن يک داروي مقوّي، به يک داروي مخدّر و خواب‏آور است.
امام زمان مي‏آيد انجام مي‏دهد، يعني چه؟! امروز تکليف شما چيست؟ شما امروز بايد چه بکني؟ شما بايد زمينه را آماده کني، تا آن بزرگوار بتواند بيايد و در آن زمينه آماده، اقدام فرمايد. از صفر که نمي‏شود شروع کرد! جامعه‏اي مي‏تواند پذيراي مهدي موعود ارواحنافداه باشد که در آن آمادگي و قابليت باشد، والّا مثل انبيا و اولياي طول تاريخ مي‏شود. چه علّتي داشت که بسياري از انبياي بزرگ اولي‏العزم آمدند و نتوانستند دنيا را از بديها پاک و پيراسته کنند؟ چرا؟ چون زمينه‏ها آماده نبود. چرا اميرالمؤمنين علي‏بن‏ابي‏طالب عليه‏الصّلاةوالسّلام در زمان خودش؛ در همان مدّت کوتاه حکومت با آن قدرت الهي، با آن علم متّصل به معدن الهي، با آن نيروي اراده، با آن زيباييها و درخشندگيهايي که در شخصيت آن بزرگوار وجود داشت و با آن توصيه‏هاي پيامبر اکرم درباره او - نتوانست ريشه بدي را بخشکاند؟
خودِ آن بزرگوار را از سر راه برداشتند! «قتل في محراب عبادته لشدّة عدله». تاوان عدالت اميرالمؤمنين، جان اميرالمؤمنين بود که از دست رفت! چرا؟ چون زمينه، زمينه نامساعد بود. زمينه را نامساعد کرده بودند. زمينه را زمينه دنياطلبي کرده بودند! آن کساني که در اواخر يا اواسط حکومت علوي مقابل اميرالمؤمنين صف‏آرايي کردند کساني بودند که زمينه‏هاي دينيشان زمينه‏هاي مستحکم و مادّه غليظِ متناسبِ ديني نبود. عدم آمادگي، اين‏طور فاجعه به بار مي‏آورد!
 آن وقت اگر امام زمان عليه‏الصّلاةوالسّلام در يک دنياي بدون آمادگي تشريف بياورند، همان خواهد شد! بايد آمادگي باشد. اين آمادگي چگونه است؟ اين، هماني است که شما نمونه‏هايي از آن را در جامعه خودتان مشاهده مي‏کنيد. امروز در ايران اسلامي چيزهايي از درخشندگيهاي معنوي وجود دارد که در هيچ‏جاي دنيا نيست. تا آن‏جايي که ما خبر و گزارش و اطّلاع داريم؛ از قضاياي دنيا بي‏خبر هم نيستيم. (5)

امروز ذهنيت بشر، آماده‌ى آن است كه بفهمد، بداند و يقين كند كه انسان والايى خواهد آمد و بشريت را از زيربارهاى ظلم و ستم نجات خواهد داد؛ همان چيزى كه همه‌ى پيغمبران براى آن تلاش كرده‌اند، همان چيزى كه پيغمبر اسلام در آيه‌ى قرآن، وعده‌ى آن را به مردم داده است: «و يضع عنهم اصرهم و الاغلال التى كانت عليهم» دست قدرت الهى به‌وسيله‌ى يك انسان عرشى، يك انسان خدايى، يك انسان متّصل به عالمهاى غيبى، معنوى و عوالمى كه براى انسانهاى كوته‌نگرى مثل ما قابل درك و تشخيص نيست، مى‌تواند اين آرزو را براى بشريت برآورده كند. لذا دلها، شوقها و عشقها به سمت آن نقطه، متوجّه و روزبه‌روز متوجّه‌تر است.(6)

خصوصيت نيمه‏ى شعبان و جشن ولادت حضرت بقية اللَّه (ارواحنا فداه) عبارتست از اميد و عدالت. دو نقطه‏ى برجسته‏اى كه در انتظار ما و جشن‏گيرى ما براى نيمه‏ى شعبان وجود دارد، يكى مسئله‏ى اميدزايى است كه نويد اين ولادت و آينده‏اى كه بر اثر اين ولادت، دنياى بشر در انتظار آن است، خود اين اميدزاست؛(7)

رونوشت:


1.  بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در ديدار اقشار مختلف مردم به ‏مناسبت نيمه‏ى شعبان  29/6/84
2.  همان
3.  بيانات مقام معظم رهبرى‏در ديدار اقشار مختلف مردم به مناسبت نيمه شعبان 25/9/76
4.  همان
5.  همان
6.  بيانات مقام معظم رهبري در جشن بزرگ منتظران ظهور همزمان با هفته بسيج و روز ولادت حضرت مهدي (عج) 3/9/78
7.  بيانات معظم له در ديدار رئيس جمهور و اعضاي هيات دولت به مناسبت هفته دولت 4/6/86