تفاوت جهاني سازي كنوني با جهاني شدن حكومت مهدي
بايد ديد ميان جهانيسازي
و جهانيشدن حكومت مهدي(عج) چه نسبتي وجود دارد؟ براي يافتن رابطه
اين
دو بايد مباني و ويژگيها و اهداف هر يك از اين
فرآيندها را مطالعه کرد و ديد اين دو
چه نقاط اشتراک، افتراق و تمايزي دارند؟ غايت هر كدام چيست؟ آيا يكي از اين فرآيندهاي جهاني در راستاي ديگري قرار دارد؟
آيا جهانيشدن را ميتوان مقدمه
انقلاب جهاني مهدي و حكومت واحد جهاني مهدي(عج) دانست. همه اين پرسشها وقتي پاسخي در خور مييابند كه بتوانيم فرآيند جهانيشدن
كنوني و جهانيسازي مهدوي(عج) را دقيق بشناسيم.
قبل از هر چيز بايد ديد آيا جهانيشدن يك
فرآيند است يا اينكه ما مدلهايي از جهانيشدن
داريم؟ آيا جهانيشدن همان جهانيسازي است يا اين دو
را بايد دو فرآيند متفاوت از هم ديد؟ چه حركتهايي از جهانيشدن
وجود دارد؟ كدام يك از نظريههاي جهانيشدن
با مدل جهانيسازي مهدوي سازگارتر است؟
ويژگيهاي جهانيسازي مهدوي(عج)
اسلام داراي ويژگيهايي است كه با هيچكدام از نظامهاي موجود قابل مقايسه نيست. جهانيشدن
اسلام نيز در واقع به معناي جهانيشدن اين اصول و ويژگيها
خواهد بود. اسلام به عنوان يك دين كامل و نظام جامع
كه بر پايه عقلانيت، علم، معنويت، كرامت انساني، عدالت و برابري، امنيت و حقوق فطري بشري بنا نهاده شده است، طبق وعده الهي سرانجام بر همه
فرهنگها و اديان پيروز و جهاني خواهد شد. جهانيشدن
اسلام به معناي جهانيشدن علم، عقلانيت، معنويت، عدالت،
امنيت، رشد و تعالي انسانها در سراسر جهان خواهد بود.
جهانيسازي غرب
بر مباني و زيرساختها و اصول فكري و فلسفي تمدن غرب شكل گرفته است. اين مباني عبارتند از:
1. عقلانيت و علم پوزيتويستي؛
2. اومانيسم؛
3. ليبراليسم؛
4. سكولاريسم.
در مقابل، مباني جهانيسازي اسلامي و مهدوي عبارتند از:
1. فطرتگرايي؛
2. ارج نهادن به عقل و علم؛
3. اعتقاد به وجود رابطه جهان هستي با مبدأ؛
4. غايتمندي نظام آفرينش
و انسان؛
5. اصل قانونمندي نظام تكوين و تشريع (اصالت
تشريع و
اصالت دين)؛
6. استمرار و تداوم نظام هدايت و رهبري الهي؛
7. اصل كرامت
الهي انسان؛
8. اصل حاكميت الهي؛
9. اصل آزادي و حق حيات و بهرهمندي
همه انسانها از مواهب طبيعي؛
10. اصل عزتمندي و شرافت و نفي سلطه ديگران؛
11. اصل حق انتخاب راه و حق رشد و تعالي كه از
لوازم اصل كمالطلبي فطري است.
الگوي جهانيشدن اسلامي با الگوي جهانيسازي غربي
كه بر پايه امپرياليسم و نئوليبراليسم است، تفاوت دارد:
1. الگوي جهانيشدن اسلامي
مبتني بر ارزشهاي الهي و اخلاق و معيارهاي ديني و نوع نگرش انسان به جهان و انسان است.
2. جهانيشدن در چارچوب الگوي اسلامي، هر
گونه سلطهگرايي، استعمارگري، استثمارشدگي، بيعدالتي،
نابرابري و تبعيض را نفي ميكند. در مقابل، جهانيشدن
غربي با تحميل و اجبار مدلها و الگوهاي خود بر ديگر فرهنگها و جوامع، درصدد سلطه بر همه جهان است. جهانيشدن اسلامي مبتني بر
گرايشهاي فكري و منطبق با عقلانيت
و معيارها و ارزشهاي انساني است و با آزادي و انتخاب صورت ميگيرد.
3. جهانيشدن غرب لزوماً به بهتر شدن
وضعيت زيست جهان و تأمين امنيت و عدالت
و برابري و صلح نميانجامد. در جهانيشدن اسلامي و جهانيسازي در فرهنگ مهدوي(عج)، اين امور، هدف غايي جهان و سير تكاملي تاريخ تلقي
ميشود. بنابراين، براي
از بين بردن تمامي موانع رشد و كمال بشري و مظاهر فساد، کفر، شرک و ظلم، تحقق ارزشهاي والاي انساني، تأمين امنيت و عدالت و صلح و برابري و
محبت تلاش خواهد کرد.
4. نماد بارز جهانيشدن، تحميل قالب و
الگوي معيّني از حيات است كه بر مبناي
تفكر سكولاريستي غرب شكل ميگيرد. چنين مدلي از جهانيشدن به معناي تحميل سلطه همهجانبه غرب با اكراه و اجبار است و دستآورد حقيقي و
نهايي آن، استضعاف بيشتر و الحاد و فساد اخلاقي و بيعدالتي
و فقر و تبعيض و استثمار است. جهانيشدن اسلامي
برخلاف جهانيشدن كنوني بر پايه عقل، علم، ارزشهاي والاي انساني، حفظ
حقوق
و كرامت انسانها، آزادي، برابري، عدالت و صلح براي همه
است.
به تعبير يكي از
اسلامشناسان غربي، «تنها بر اساس الگوهاي ديني و اخلاقي و معنويت و... آرامش و ثبات براي انسانها به وجود خواهد آمد. جهان امروز ما براي
بسياري از معضلات خود تنها و تنها بايد به سراغ دين و مباني
برابري و برادري همه انسانها برود». معيارها و
مباني فرهنگ غرب كه معيارهاي ديني و اخلاقي و ارزشهاي انساني را ناديده ميگيرد، نميتواند جوابگوي نيازهاي ملتها به عدالت و صلح و معنويت باشد.
جهانشمولي و جهاننگري اسلام، روحيه مسالمتآميز با
پيروان ديگر اديان، احترام به فرهنگهاي ديگر و آموزههايي
مانند عدالتگرايي، صلحجويي، تفاهم، برابري،
برادري و عقلگرايي، ارجگزاري به علم و عالم، زمينههاي مقبوليت جهاني را براي اسلام فراهم خواهد آورد و پويايي و تداوم اين مذهب را تضمين
خواهد كرد. بدين ترتيب، اين فرهنگ غني و فراگير در
مرزهاي خاصي محصور نخواهد ماند.
برخي از انديشهورزان
ديني معتقدند اسلام براي اينكه بتواند خود را با فرآيند جهانيشدن همآهنگ سازد، بايد از برخي ساختارهاي سنتي خود خارج شود. از
اين رو، بايد با گذر از
فردگرايي، جوهر دين را به درستي درک کند و با دعوت به عقلانيت، به تبيين
عقلاني
آموزههاي ديني بپردازد.
هواداران اين نظريه با تأكيد بر قابليّتهاي اسلام براي جهانيشدن، دعوت به توحيد و دعوت به عقلانيت را عامل
وحدت و يکپارچگي جامعه انساني
و سلامت حيات اجتماعي ميدانند. آنان، عقلانيت ديني مورد نظر اسلام را با عقلانيت انديشه غربي كه برپايه اومانيسم و اصالت منفعت مبتني
است، متفاوت ميشمارند.
به نظر ميرسد جهانيشدن به بيداري اسلامي و انتشار
انديشهها و آرمانهاي انساني و معقول اسلام كمك
خواهد كرد. اسلام، دين حياتبخش و بيدارگر است و
ديني است كه با فكر و روح و احساس آدمي و تمام شئون زندگي بشري سر و كار دارد و نه تنها مانع رشد و اعتلاي عقلانيت بشري نيست، بلكه آن را
تشويق و تقويت ميكند و نه تنها او را از دخالت بر سرنوشت خود
باز نميدارد، بلكه مسئوليت اجتماعي و فردي او
را در قبال زندگي سنگينتر ميكند. اسلام، انسان را به بيداري و تحرك و تلاش در جهت اصلاح فرد و جامعه، آباداني و توسعه و خدمت به بشر دعوت ميكند
و داراي
متعاليترين حقوق و والاترين ارزشهاي اخلاقي با پشتوانههاي
محكم است.
نگرشهاي ديني در مورد سرانجام تاريخ بشري
از ديدگاه اديان بزرگ ابراهيمي،
بشر همواره در انتظار تحقق وعده قطعي الهي و آمدن يك منجي است كه در پرتو حاكميت دين خدا، مدينه فاضله الهي محقق شود. اين سنت قطعي الهي
با فطرت و عقل منطبق است. در واقع، انتظار ظهور منجي
موعود، تحقّق غايت خلقت بشري و مطابق نظام تكوين
و تشريع است. بر اساس اين ديدگاه، اديان هدفي جهاني دارند و پيام الهي براي همه انسانهاست. دعوت همه انبيا نيز براي توحيد و قسط و
هدايت همه بشر است و اين مسئله از مسلّمات اسلام به شمار
ميرود.
تحقق حكومت سرشار از عقلانيت، معنويت،
صلح و عدالت مهدوي مانند هر كار بزرگ ديگري به شرايط و مقدمات خاص خود
نياز دارد كه از جمله مهمترين آنها،
قابليت و نياز عقلاني و معنوي همه بشر است. اين نکته
از كلمات نوراني اهلبيت و سنت تاريخي پيامبران الهي به دست ميآيد.
«مردم جهان بايد از ظلم و ستم و نظامات موجود خسته شوند و
تلخي و شومي اين ايدههاي مادي بشري و يكبعدي را احساس
كنند. بايد اين حقيقت را دريابند كه آنچه روشنفكران
مدرنيته و نظريهپردازان تمدن غرب از قرن هجدهم ميلادي تاكنون درباره آينده درخشان تمدن بشري در پرتو پيشرفتهاي ماشيني نويد ميدادند،
وعدهاي توخالي و سرابي بيش نبود و مشكلات بشر كنوني نه
تنها نسبت به قرون پيشين كمتر نشده كه بيشتر
و فراگيرتر نيز شده است و نه تنها صلح و امنيت و آزادي و رفاه مردم جهان، تأمين نشده است، بلكه دامنه مناقشات و ناامنيها گسترش يافته
است. پي بردن به وضع خطرناك كنوني، نخست حالت تفكر و سپس
ترديد و سرانجام يأس از وضع موجود جهان و بهبودي
آن را پيش روي انسانها مجسم ميكند و اين فضاي ابهامآلود و يأسآور، زمينهساز آمادگي و انتظار بزرگ براي انقلابي همهجانبه و نجاتبخش
بر اساس مباني و ارزشهاي جديد ديگري خواهد بود». «خلاصه
اينكه علاقه و خواست انسان به بهبودي اوضاع
جهاني و رشد و دانايي و عشق به خوبيها و عدالت، علاقهاي است اصيل و هميشگي و جاوداني و انتظار يك مصلح بزرگ جهاني، آخرين نقطه اين علاقه
است.»
باور به
جهاني بودن حكومت مهدي(عج)، اميد به نجات بشر است. انتظار، يك آرمان و باور جهاني است. «عقيده به ظهور يك منجي و رهاييبخش بزرگ و اميد
برچيده شدن بساط ظلم و ستم از ميان انسانها و حكومت حق و
عدالت، منحصر به شرقيها و مذاهب شرقي نيست، بلكه
يك اعتقاد عمومي و جهاني است كه نمودها و جلوههاي مختلف آن (مصاديق آن) در عقايد اقوام گوناگون ديده ميشود. همه اين باورها و انتظارها
روشنگر اين حقيقت است كه اين اعتقاد كهن، ريشهاي در فطرت و
نهاد انساني و زمينهاي در دعوت همه پيامبران داشته
است.»
از نظر عقلي نيز بايد گفت اگر چنين انتظاري، جهاني نباشد،
آن وعده بزرگ الهي محقق نخواهد شد؛ زيرا با موانع بيشماري روبهرو
خواهد بود و همه مردم آمادگيهاي لازم فكري و روحي و
ديني جهت پذيرش چنين امر غيرمترقبهاي را نخواهند
داشت. به جز آن، نقض غرض پيش خواهد آمد كه چرا خداوند، منجي را مخصوص يك قوم و يك كيش قرار داده است و ديگران را از وجود پرفيض او محروم
ساخته است. بنابراين، منجي بايد جهاني باشد و برنامههايش نيز براي همه
جهان و همه ملتها و نحلهها باشد. اساساً عقيده به آمدن
منجي، پايان يافتن مكاتب پوچ و الحادي و سلطههاي
ظالمان و ستمكاران و استثمارگران و تحقق بخشيدن برنامههاي الهي تمام انبياست كه در رأس آن، بسط خداپرستي و توحيد و عدالت است.
اگر انتظاري در ميان
نباشد و اميد گشايشي در كار جهان نباشد و براي جهان فردايي بهتر نباشد، بايد پرسيد: «پس آن همه خون دلها و رنجها براي چه بوده است؟
پيامبران براي چه مبعوث شدند؟ اسلام چرا آمد؟ محمد و علي چرا آن
همه كوشيدند و در برابر آن همه آزارها توان آوردند؟
عاشورا چرا به وقوع پيوست؟ چرا امام موسي جعفر(ع) آن همه در سياهچالهاي زندان بغداد به سر برد؟ و چرا... . مگر اينها همه براي آن نبود كه
طبقهاي را كه ستم ميكرد، از ميان بردارند و طبقهاي
را كه محروم بود، به آسايش برسانند. پس در اين
صورت، اگر اين فكر را نپذيريم كه مسايل و مصايب زندگي، ساخته ستمكاران
است نه
مورد تقدير، بايد بگوييم آن مصلحان با اصول تغييرناپذير
خلقت به ستيز برخاسته بودند و
با اراده ازلي پيكار ميكردند. آيا چنين است يا اينكه بر عكس، در راه خدا و
رضاي
او به پا ميخاستند.»
از تاگور بشنويم:
... و اكنون من مرتكب اين گناه
نميشوم كه اعتقادم را نسبت به انسان از دست نميدهم و شكست كنوني بشريت را شكست نهايي نميشمارم. من به آينده مينگرم و زماني را در نظر ميآورم
كه اين فاجعه عظيم به پايان ميرسد. تاريخ ورق ميخورد
و انسان دوباره سبك ميگردد و از شهوات تهي
ميشود... شايد سپيده اين صبح روشن، فردا از افق اين سو ـ از افق شرق ـ برخيزد كه خورشيد نيز از آنجا ميدمد. در آن هنگام است كه انسان شكستيافته،
ميراث از چنگ رفته خود را دوباره به چنگ خواهد آورد.
هنوز انسان در اين آرزو به سر ميبرد
و ميداند كه با ترقي روزافزون دانشهاي گوناگون، مشكلات زندگي بشري حل نخواهد شد و علم نميتواند نيازهاي معنوي و خواستههاي متعالي
آدمي را تأمين كند.
حتي علم جديد در حل مشكلات دنيايي و مادي نيز كاري
از پيش نبرده است. هنوز انسان گرسنه
و برهنه و بيمسكن است. بشر در ابتداييترين مسائل وامانده است و از تأمين ضروريترين نيازمنديهاي خود محروم است. با همه سيستمها و
مكتبهايي كه پديد آمده و ترقياتي كه به ظاهر نصيب آدمي شده
است، باز به گفته آلكسيس كارل، «بيماريهايي درمان
شد، ولي بيماريهاي تازه جايگزين آنها گشت».
پيآمدهاي حكومت جهاني مهدي(عج)
او خواهد آمد و جهاني خواهد ساخت بر اساس وعدهها و
برنامهها و خواستههاي الهي و انساني، آنگونه كه
پيامبر اعظم (ص) فرمود:
سوگند به آن كس
كه مرا مژدهآور راستين قرار داد. اگر از عمر جهان، جز يك روز نماند، خداوند همان يك روز را بس دراز دامن كند تا فرزندم، مهدي خروج كند. پس
از خروج او، عيساي روحالله فرود آيد و پشت وي نماز گذارد.
آنگاه زمين با فروغ پروردگار خويش روشن شود
و حكومت مهدي به شرق و غرب گيتي برسد.
آثار حکومت جهاني مهدوي را ميتوان چنين برشمرد:
1. جهان مهدوي، جهاني تهي از تبعيضها و
اختلافهاي قومي، نژادي، طبقاتي، حزبي و جنگ و خونريزي
و سرشار از عدالت، برادري، امنيت و صلح خواهد
بود.
2. او شريعت را با رشد علمي و عقلاني قرين ميسازد
و رسم اختلاف را از ميان برميدارد.
3. در آن زمان، يك انقلاب همهجانبه فكري،
فرهنگي،
اجتماعي، سياسي و ديني رخ خواهد داد. دانش بشر نيز
چندين برابر به رشد و شكوفايي ميرسد.
4. او علم و ايمان را درهم ميآميزد و جهش فوقالعاده
علمي به
وجود ميآورد، به گونهاي كه خداوند تمام دانشهاي
بشري را به او عطا ميكند و عقول بشري
به دوازده برابر از رشد و درك ميرسد. اين واقعيت در احاديث اهلبيت
(عليهم السلام) آمده است.
5. پيروزي نهايي اصلاح، تقوا، صلح، عدالت، آزادي
و صداقت
رخ خواهد داد و زور، استكبار، استبعاد، ظلم، اختناق، دجالگري
و فريبكاري از ميان خواهد رفت.
6. حكومت جهاني واحد بر اساس تعاليم واقعي اسلام
بنيان نهاده خواهد شد.
7. مهدي(عج) به آباداني در همه زمين خواهد
پرداخت و مواهب طبيعي پاك را در اختيار بشر قرار خواهد داد.
8. بشر به خردمندي كامل و پيروي از فكر و ايدئولوژي خواهد رسيد و از اسارت انواع قيد و بندها
و طاغوتها نجات خواهد يافت.
9. تمام مظاهر و مراكز كفر و شرك و نفاق و ظلم
را نابود خواهد ساخت.
10. فرهنگ برادري و برابري و مواسات كامل را ميان
همه انسانها برقرار خواهد ساخت.
11. مفاسد اخلاقي از قبيل ربا، زنا، دزدي، آدم
كشي و خيانت را نابود ميکند و روانها از عقدهها
و كينهها خالي ميشود.
12. زمينه جنگهايي
كه براي ثروت و خاك و رياست صورت ميگيرد، از ميان برچيده خواهد شد و صلح و صفا و محبت و تعاون در ميان بشريت رواج خواهد يافت.
13. ميان انسان و طبيعت
سازگاري برقرار خواهد شد.
امام باقر(ع) در اين زمينه ميفرمايد:
اذا قام قائمنا وضع يده علي رئوس العباد، فجمع بها عقولهم
و كملت به أحلامهم؛
هنگامي که قائم ما قيام کند دست مبارکش را
بر سر بندگان ميگذارد و
به واسطه آن عقلهاي مردم را جمع ميکند و رشدهاي آنها را
کامل گرداند.
در حديث ديگري آمده است:
إنّه يبلغ سلطانه المشرق و المغرب و تُظهر له الكنوز و لايبقي في الأرض خرابٌ إلاّ يعمّره؛
وسعت حکومت او شرق و غرب عالم
را فرا خواهد گرفت و گنجهاي زميني براي او آشکار
ميشود و هيچ ويرانهاي باقي نميماند مگر آنکه آن را آباد خواهد ساخت.
در حديث ديگري از پيامبر اعظم ( ص)
نقل شده است:
اُُبشرّكم بالمهدّي يملأ الأرض قسطاً و عدلاً كما ملئت جوراً و ظلماً؛
شما رابشارت ميدهم به معدن او زميني
رااز عدل و داد آکنده ميسازد، آنچنان که از ظلم و ستم
پر شده بود.
ويژگيهاي مدينه فاضله مهدوي
هنگامي که حكومت مهدي شرق و غرب جهان را
فراگيرد، وي در آن مدينه فاضله
و ملکوتي بر اساس معيارهاي زير حكومت خواهد كرد:
1. «حكم بالعدل؛ بر اساس
عدل حكم خواهد كرد.»
2. «إرتفع الجور في أيّامه؛ ستم به كلي برچيده ميشود.»
3. «أمنت به السبل؛ راهها امنيت مييابد.»
4. «أخرجت الأرض
بركاتها؛ زمين، بركات خود را خارج ميسازد.»
5. «و ردّ كّل حقّ إلي أهله؛
حق را به صاحبان اصلي آن برميگرداند.»
6. «حكم بين الناس بحكم داود(ع)
و حكم محمد (ص)؛ همانند حضرت داوود(ع) و محمد (ص) حكم خواهد كرد.»
7. «يقسم المال صحاحاً؛ اموال را به شكل مساوي
تقسيم ميكند.»
8. مردم از رشد اخلاقي بهرهمند خواهند شد.
9. منابع و ذخاير زمين را استخراج خواهد كرد.
10. چشمهها و نهرها از دل زمين خواهد
جوشيد و محصولات زمين فراوان
خواهد شد.
11. روحيه آزمندي، دنياطلبي و ثروتاندوزي
از ميان خواهد رفت.
12. مساجد را به شكلي ميسازد كه در زمان
پيامبر (ص) بود؛ به گونهاي كه
همه مساجد يك شكل باشند و از نظر ظاهر همسان.
13. راهها را گسترش ميدهد.
14. دريچهها و روزنههايي را ميبندد كه
به طرف راهها باز ميشود و بالكنهاي مزاحم مردم را خراب ميكند.
15. فاضلابها و آب ناودانهايي را ميبندد كه به راه مردم ميريزند.
16. كوفه آنقدر توسعه پيدا ميكند كه به كربلا متصل ميشود.
مهدي(عج) هزاران اقدام ديگر را در زمينههاي
تعليمي و تربيتي، اخلاقي و ديني، اقتصادي و
سياسي، امنيتي و اجتماعي به اجرا ميگذارد كه همه از
خير و بركت و كرامت و رشد و تعالي حكايت ميكند.
17. همه مردم حكمت و علم
ميآموزند تا آنجا كه زنان در خانهها با كتاب خدا و سنت پيامبر اعظم (ص) قضاوت ميكنند.
18. مردم از رشد عقلاني كافي برخوردار خواهند شد
و مهدي(عج) به تأييد الهي، خرد مردمان را به كمال ميرساند و در همگان
فرزانگي پديد ميآورد.
19. عيب و آفت از شيعيان برداشته ميشود و دلهاي
آنان محكم و پولادين شود، به گونهاي كه يك نفر آنان به
اندازه چهل مرد نيرو داشته باشد.
20. سراسر زمين
از عدل و داد آكنده شود و همه مردم در زمان حكومت مهدوي بينياز ميشوند.
21. خداوند همه اموال جهان را در اختيار او قرار
ميدهد و آنچه در دل زمين است
و آنچه در روي آن است، نزد مهدي گرد ميآيد. آنگاه ايشان به مردم
خطاب
ميكند: بياييد و اين اموال را بگيريد. اينها همان
چيزهايي است كه براي به دست آوردن
آن قطع رحم ميكرديد و خويشان را ميرنجانديد و خونها را به ناحق ميريختيد و مرتكب گناهان ميشديد. بياييد و بگيريد. او اموال را به صورت
مساوي ميان مردم تقسيم ميكند و كسي را بر ديگر
امتياز نميدهد.
22. همگان به رفاه و آسايش و
نعمت فراوان دست مييابند. زمين، گياهانش را ميروياند و آب نهرها فراوان
ميشود و گنجها و دفينهها و معادن زمين
استخراج ميگردد.
23. آتش فتنهها و آشوبها
خاموش ميشود. رسم ستم و شبيخون و غارتگري برميافتد و جنگ از ميان
ميرود.
24. در جهان جاي ويراني باقي نميماند، مگر اينكه
مهدي(عج) آنجا را آباد سازد.
گسترش عدل در جهان
يكي از ويژگيهاي مهم جهانيسازي اسلامي و مهدوي، بسط عدل و برابري در همه زمينههاي فكري، اطلاعاتي،
سياسي، اقتصادي و اجتماعي است. امام زمينه بهرهمندي همه
مردم را از مواهب طبيعي فراهم ميكند و هرگونه
استثمار و سلطه و امتيازات ساختگي و دنيايي را نفي ميكند.
اصول تعاليم
اسلامي، جهاني است و هيچيك از حد و مرزها، فاصلهها و امتيازات ساختگي زمامداران و مجامع بينالمللي را به رسميت نميشناسد.
عدالت اسلامي به معناي وسيع آن
در همه روابط فردي، اجتماعي، سياسي، اقتصادي و بينالمللي حاكم ميشود.
در روايت آمده است:
مهدي(عج)، عادل است و خجسته... او ذرهاي از حق را فرو نگذارد. خداوند به وسيله او، دين اسلام را عزيز ميگرداند.
در حكومت او به هيچکس بدي و ظلم نميشود.
در جاي ديگري گفته شده است:
به هنگام رستاخيز
مهدي(عج)، آنچه هست، دوستي و يگانگي است و اين دوستيها عميق و خالصانه است، به گونهاي كه هر كس هر چه نياز دارد، بدون هيچ
ممانعتي از جيب برادر دينياش برميدارد.
به طور کلي، در زمان مهدي(عج) مؤمنان در معاملات
خويش از
يکديگر سود نميگيرند، كينهها از دلها
بيرون ميرود و همهجا را آسايش و امنيت فراميگيرد.
مهدي(عج) به مساكين، رحيم و بخشنده و بركارگزاران خويش بسيار سختگير است و همچون علي(ع) حكومت ميكند. مهدي(عج)، حق هر حقداري را
ميگيرد و به او ميدهد. در زمان او غيرمسلماني
نميماند و همه مردم را به دين اسلام درميآورد.
نابودي ستمگران و منافقان
«او هر منكر و سركشي را پس از دعوت به حق نابود ميكند و هر منافق و شكباوري را ميكشد. كاخها را
ويران ميسازد. ظلمه و اعوان
ظلم را بيدريغ ميكشد و مانعالزكاة را ميكشد و حدود خدا را جاري
ميكند.» به هنگام حكومت او، حكومت جباران و مستكبران و نفوذ منافقان و
خاينان از بين ميرود.
او با پاك كردن جهان از آثار يهود و مسيحيت كنوني به نفوذ
يهود و
مسيحيت در جهان خاتمه ميدهد. حكومت او شرق و غرب
جهان را فراميگيرد و با كشتن دجّال
و هفتاد هزار سپاه او، جهان را از وجود يهود پاك ميگرداند و در زمين جايي نميماند مگر اينكه در آن نداي «أشهد أن لا إله إلاّ الله
و أشهد أنّ محمّداً رسول الله» را بلند ميگرداند.
جامعه آرماني مهدوي
«جامعه مهدوي يعني آن دنيايي
كه امام زمان(عج) ميآيد تا آن را بسازد، همان جامعهاي است كه همه پيامبران براي تأمين آن در عالم ظهور كردند؛ يعني همه پيغمبران، مقدمه
بودند تا آن جامعه ايدهآل انساني به وجود بيايد. انبياي
الهي (عليهم السلام) از آغاز تاريخ بشريت، يكي
پس از ديگري آمدند تا جامعه بشريت را قدم به قدم به آن جامعه آرماني و آن هدف نهايي نزديك كنند. انبيا همه موفق شدند. حتي يك نفر از رسولان
الهي هم در اين راه و در اين مسير ناكام نماند.»
قرآن كريم يكي از اهداف مهم انبيا را اقامه قسط و عدل بيان كرده است:
(لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ
النَّاسُ بِالْقِسْطِ)؛
به راستى [ما] پيامبران خود را با دلايل آشكار روانه
كرديم و با آنها كتاب و ترازو را فرود آورديم تا مردم به
انصاف برخيزند.
پس حكومت مهدي(عج) و جامعه
مهدوي همان جامعهاي است كه اين هدف را به طور كامل تأمين ميكند.
هدف اصلي و مهم پيامبران، بسط توحيد بود، ولي بدون عدالت
و استقرار عدل، توحيد معنايي ندارد. يكي از نشانهها
و اركان توحيد، نبودن ظلم و بيعدالتي است
و اين دو مستلزم يکديگرند و جامعه توحيدي آنگاه توحيدي است كه
بعضي از
انسانها، ارباب و برخي ديگر، بنده نباشند و تمام
امتيازات و ملاكهاي قومي و نژادي،
جاي خود را به برابري و برادري و اخوت بدهد. يکي از كارهاي بزرگ
پيامبران الهي، تلاش براي تحقق عدالت بوده است.
امام علي(ع)، زمانه مهدي(عج) را چنين ترسيم ميکند:
چون مهدي(عج) درآيد، هواپرستي را به خداپرستي بدل کند، پس
از آنكه مردم از خداپرستي، به هواپرستي رو كرده باشند. قرآن را
سرلوحه همه افكار و رأيها و نظرها قرار دهد بعد از آنكه
مردم، قرآن را تابع رأي و نظر و افكار خود قرار
داده باشند و به شما سيرت عدل و روش احياي كتاب خدا و سنت رسولالله را نشان خواهد داد. مهدي(عج) بر اساس علم امامت و علم باطني قضاوت كند و
از مردم شاهد و بيّنه نطلبد و خدا حكم را به او الهام
كند.
مهدي(عج)، نقشههاي پنهاني هر گروه
را بداند و نقشههايشان را به آنان تذكر دهد. مهدي(عج)، دوست و دشمن خويش را با نگاه بشناسد.
اهداف حكومت جهاني مهدي(عج)
با توجه به اهداف كلي اسلام
و آرمانهاي شيعي كه از متن آيات قرآني و روايات معصومان (عليهم السلام)
به دست ميآيد، ميتوان گفت حكومت جهاني امام مهدي(عج)، اين اهداف
متعالي قرآني را سرلوحه برنامهها و اهداف خود قرار
خواهد داد:
1. زمينهسازي براي پرستش حق و جهاني ساختن توحيد: (يَعْبُدُونَنِي لاَ يُشْرِكُونَ بِي
شَيْئاً).
2. استقرار عدل و قسط و برابري.
3. امامت مستضعفان و نابودي مستكبران: (وَ نُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَي الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا...).
4. اقامه نماز و دادن زكات: (الَّذِينَ إِن مَكَّنَّاهُمْ فِي الأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلوةَ وَآتَوُا الزَّكَوةَ).
5. احياي دين واقعي خدا (اسلام محمدي (ص)).
6. استقرار همهجانبه دين و اجراي حدود و
دستورهاي الهي.
7. از بين بردن
زمينههاي فساد و تباهي در روي زمين.
8. نابود ساختن مظاهر كفر و شرك و نفاق.
9. تمكن و ولايت و استخلاف مؤمنان در زمين.
10. روشن ساختن معيارهاي شناخت حق.
11. ايجاد امنيت در همه ابعادِ حيات بشري (امنيت
فكري،
روحي، اجتماعي، سياسي و اقتصادي در سطح جهان و از بين
بردن عوامل ترس، اضطراب و ناامني).
12. ايجاد زمينههاي رشد علمي، اخلاقي و عقلاني.
13. آماده ساختن زمينه رفاه همگاني و
فراواني نعمت.
14. تقسيم عادلانه ثروت.
15. ايجاد صلح جهاني.
16. حكم کردن بر اساس دستور خداوند: (وَ مَن لَمْ يَحْكُم بِمَا أَنْزَلَ اللّهُ فَأُولئِكَ هُمُ
الْكَافِرُونَ) و (وَأَنِ احْكُم بَيْنَهُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ
وَلاَ تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ) يا (إِنَّ اللّهَ
يَأْمُرُكُمْ أَن تُؤَدُّوا الأَمَانَاتِ إِلَي أَهْلِهَا وَإِذَا حَكَمْتُم بَيْنَ النَّاسِ أَن تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ).
17. نفي سلطه کافران از مسلمانان: (وَ لَن يَجْعَلَ اللّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَي الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلاً).
18. نفي سلطه اهل اتراف و اسراف: (وَلاَ
تُطِيعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِينَ).
19. نفي سلطه هواپرستان و بيدينان: (وَ
لاَتُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ
عَن ذِكْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَكَانَ أَمْرُهُ فُرُطاً).
20. نفي سلطه ظالمان: (وَ لاَ تَرْكَنُوا إِلَي
الَّذِينَ ظَلَمُوا).
امام عصر(عج)
به همه اهداف اسلام و وعدههاي قرآن جامه عمل ميپوشاند. هدف اسلام، آزاد كردن انسانها از همه بندگيها و ذلتها و خواريها؛ خاتمه دادن
به شرك و بتپرستي؛ از بين بردن زمينههاي فسق و فجور و
گناه و فساد؛ برچيدن بساط ظلم، استعمار، خرافات و
عقايد پوچ و موهوم؛ برداشتن امتيازهاي مادي؛ مبارزه با جهل و ناداني؛ برقراري عدالت و امنيت؛ بهرهبرداري از نعمتهاي الهي و استخراج كنزها و
گنجها و منابع زمين؛ برقراري احكام خدا؛ استقرار نظم؛
حفظ حقوق؛ آماده كردن زمينه رشد و تكامل علوم؛
شكوفايي روحي و نشاط مردم و برقراري مساوات و قسط است. در رأس همه اين اهداف و اقدامها نيز دعوت به توحيد و يكتاپرستي و رونق علم و
ايمان، جلب رحمت و مغفرت الهي است. همه اين اهداف الهي و قرآني
به دست آن ذخيره الهي و حجّت حق محقق خواهد شد.
مباني جهانيسازي مهدوي
1. جهاني بودن تعاليم دين اسلام.
2. اعتقاد به جهاني بودن رسالت پيامبر اسلام.
3. اعتقاد به امامت و رسالت
جهاني امام عصر(عج).
4. اعتقاد به جاودانگي دين اسلام و فرازماني و مكاني بودن و ابدي و غير قابل نسخ و تحريف بودن قرآن و
تغييرناپذير بودن احكام دين «حلال محمّد حلال إلي يوم القيامة».
5. مشترك بودن همه انسانها در تكليف (در عبوديت و بندگي و اعتقاد به توحيد و عمل به دستورهاي الهي).
6. مشترك بودن
مصايب و مشكلات فرهنگي و اجتماعي و اقتصادي جهان كنوني براي همه انسانها (بحران امنيت و صلح و نبود عدالت و ارزشهاي معنوي).
7. نبود امكان تحقق صلح
و عدالت جهاني با مباني مكاتب موجود غربي و غيرغربي و نبود شرط فاعلي و قابلي در شرايط كنوني جهان.
8. معقول نبودن تداوم حيات نظامهاي كفر و ظلم.
بر اساس آموزههاي دين، وجود كفر و شرك مستلزم نقض غرض خواهد بود؛
زيرا خداوند اراده كرده است كه دين اسلام در همه جهان
فراگير شود و بر همه اديان غلبه يابد. پس بودن اديان
غيرتوحيدي با اين غرض و وعده الهي منافات دارد. بنابراين، لازمه غلبه دين توحيدي اسلام، نابودي كفر و شرك است.
9. مقتضاي حكمت الهي، ايجاد زمينههاي نجات و هدايت و كمال همه افراد بشر است.
10. مقتضاي عدالت خداي متعال، جهاني بودن رسالت امام عصر(عج) است و خدا، عدالت و نجات را مخصوص
قوم و گروه خاص قرار نميدهد؛ چون منع خير بر خدا محال
است و مستلزم خلف وعده است كه براي خدا محال است.
11. مقتضاي لطف و رحمت عام خداوند، عموميت لطف و
رحمت است.
«امروز دنيا تشنه عدالت و معنويت و عقلانيت و نجات است.
اين دنياي سرشار از عدالت، پاكي، راستي، معرفت و محبت دنياي
دوران امام زمان(عج) است و زندگي حقيقي ( حيات
طيبه) انسان در اين عالم مربوط به دوران بعد از ظهور امام زمان(عج) است كه خدا ميداند بشر در آنجا به چه عظمتهايي نايل خواهد شد.»
انتظار اسلامي، يعني
انتظار دنيايي سرشار از عدالت و راستي، صميميت، انسانيت، معنويت، فضيلت و اخلاق انساني كه در آن، حاكميت زر و زور و تبليغات مزورانه و
خبيثانه رسانههاي جمعي شرق و غرب راهي ندارد. حكومت الهي
حضرت بقيةالله(عج)، حكومت عدالت، مواسات، مساوات،
معنويت و فضيلت است.
محورهاي توسعه در حكومت جهاني مهدي(عج)
1. رشد علمي مردم و بالا رفتن قدرت عقل و تشخيص
آنان.
2. رشد ديني و
معنوي.
3. رشد اخلاقي و بسط ارزشهاي انساني، روحيه
ايثار، تعادل، جهاد، محبت، امانتداري، برادري، صداقت و تمام
آموزههاي اخلاقي دين.
4. عدالتمحوري در فرهنگ، سياست، اقتصاد، قضاوت،
ظلمستيزي و مبارزه با هرگونه فساد و طغيان.
5. تأمين امنيت در همه ابعاد روحي ـ رواني، فردي
و اجتماعي در جامعه.
6. بهرهمندي از تكنولوژيهاي پيشرفته و استفاده
از وسايل ارتباطاتي و اطلاعاتي قوي.
7. توسعه رفاه و فراواني امكانات و نعمتهاي
مادي.
8. جلوگيري از آلودگي و تخريب محيط زيست.
9. نابودي مراكز كفر و نفاق
و طاغوت به عنوان اصليترين موانع رشد جوامع انساني.
10. ايجاد نظام مديريتي
مبتني بر معيارهاي الهي و قرآني.
جهانيسازي مهدوي
اين نوع از
جهانيشدن يا جهانيسازي بر اساس معيارها و اصول و اهداف متعالي اسلام كه
در منابع اسلامي درباره آينده جهان و چشمانداز جهانيشدن
اسلام به وسيله امام مهدي(عج) اشاره شده است، از برنامههاي
آن حجت الهي و امام بزرگ به شمار ميرود. حضرت
با تشكيل حكومت فراگير جهاني، همه امور جوامع بشري را با سياست، برنامه و هدف الهي اداره ميكند. جامعه بزرگ و نظام عادلانه بشري به دست آن
حضرت، تحقق ميپذيرد و آرزوي ديرينه همه پيامبران، امامان،
مصلحان و انساندوستان برآورده ميشود. در آن دوران،
تضادها، جنگها و خونريزيها بر سر منافع مادي و جاهطلبيها از بين ميرود و كژيها، پرخاشگريها، تحقيرها، حقارتها، تبعيضها و بيعدالتيها
جاي خود را به صلح و صفا، برادري و برابري و عدالت ميدهد.
با نابود ساختن كانونهاي شرك، كفر، فساد،
جنگ، استثمار و استعمار، عوامل اصلي جنگ و ظلم و استثمار از بين ميرود.
حكومت جهاني مهدي(عج) به عنوان مدينه فاضله اسلامي در واقع،
تحقق وعده قطعي الهي است كه زمينه تجلي واقعي مقام
خليفةاللهي انسان و اتمام نعمت پروردگار عالميان
و فعليت يافتن اكمال دين و روز غلبه دين حق بر اديان و نحلهها و مكاتب ساختگي مدعي نجات و سعادت بشر است.
در واقع، آن روز، روز تجلي انوار الهي و اشراق ارض به نور رب است: (وَ أَشْرَقَتِ الأَرْضُ بِنُورِ
رَبِّهَا). آن روز، روزي است كه انوار حكومت ولايت خدا، زمين را
روشن خواهد ساخت و خلافت زمين به دست صالحان و
اولياي الهي، ثمرات و بركات خويش را عيان خواهد ساخت. زمين و زمان و جن و
انس در
برابر قدرت و هيبت «ولي الله اعظم» خضوع خواهند كرد.
آسمان و زمين، بركات و گنجها و
اسرار خود را براي او آشكار خواهد ساخت و همه چيز زير فرمان آن حجت حق
خواهد بود. مسافت، مدت، زمين و زمان، ميان او و حكمش فاصله نخواهد انداخت:
(إِذَا أَرَادَ شَيْئاً أَن يَقُولَ لَهُ كُن فَيَكُونُ).
سلام بر آن وليّ مطلق خدا و آن برپا
كننده حق باذن الله، آن خاتم اوليا و اوصيا، همان كه منجي جهاني و قائد آسماني و وارث انبياي الهي و احياگر دين محمدي و برپا كننده
عدالت علوي است. سلام بر او كه نامش، مهدي(عج) است و سيرت و
صولت و صورتش، محمدي و علوي است.
|