پاسخ بافته ها
نقدي از آيت الله بحرالعلوم دام ظله- قم
بر سخنراني مجتهد شبستري
 

بسم الله الرحمن الرحيم

متن صحبت هاي آقاي شبستري که در دانشگاه صنعتي اصفهان در سالروز شهادت حضرت خاتم الانبياء پيامبر خدا صلي الله عليه و آله و سلم ايراد شده است را خواندم،‌ بايد بگويم که ايشان، ضمن اينکه از آزادي سخن مي گويد، ولي به اصل جبري تغيير، (تز، آنتي تز و سنتز ) معتقد است، و نيز با اينکه، قائل به برداشت هاي جديد از دين است ولي با گذشتگان که طبق نظر خود گوينده، آنتي تزها به جنگشان رفته اند، مثل غزالي و يا مولوي طرح دوستي مي ريزد و با جنگ صوري که با بعضي مستمعين خود بپا کرده است مي خواهد افکار صوفيه را به لحاظ اينکه با بي تفاوتي سازگار است و هر لحظه به شکلي متغيرمي گردد ، رواج دهد .

وينده، شنوندگان اين مجلس را متفکر و اهل مطالعه معرفي مي کند و مي گويد:

« اينجا يک مشت ، انسان هاي عامي ، ننشسته اند که بنده ، براي آن ها تبليغ کنم و براي آن ها روضه بخوانم »

در حالي که ايشان ، در گفتارش، ترديد نشان مي دهد، که شنوندگان ، مفهوم تکفيرو تفسيق را بدانند، مي گويد:

« با اين دو اصطلاح ، اگر شما آشنا باشيد »!

صرف نظر از افراد جلسه ، ما از گوينده سؤال مي کنيم :

که با اين همه توصيف که شما از شمول تغييرو دگرگوني نموديد آيا اين اصل، خود تغيير پيدا نمي کند و دگرگون نمي شود؟

سؤال ديگر:

آقاي شبستري پاسخ دهد ، آيا عصر تغيير اصلِ تغيير فرا نرسيده که بشر بتواند بعد از اين همه تحقيقات در زمان ارتباطات فراگير، به يک قانون جهان شمول و جامع دست يابد و به خوشبختي نايل شود؟

راستي بشر را اين مقدار کُند ذهن و سست و بي اراده مي دانيد که بعد از اين همه مناظرات بزرگ و احتجاج هاي عظيم بر سر حقانيت قرآن و عترت عليهم السلام هنوز متحير و سرگردان باشد؟!

آيا اين جسارت و بي ادبي به انسانِ اهل مطالعه نيست؟

وجود صدها بلکه هزاران مستبصر و ره يافته در جوامع غربي و اروپايي و حتي حضور آنان در حوزه هاي علميه شيعه بازگو کننده ي اين حقيقت است که مطالعات و بررسي ها با غرض درک حقيقت به نتيجه رسيده و فرياد مي زند: قرآن و عترت عليهم السلام مطلوب عقلاء و محبوب قلوب پاک است .

بشر، با فطرت خداجو و خواهان عدالت، پذيراي اسلام است ولي عوامل سرگرداني و ابرهاي تاريک کفر و نفاق مانع وصول اکثريت انسان ها به اين دين جامع و نوراني است .

عوامل سرگرداني

آيا اينگونه سخنراني هاي پراکنده و بدون ميزان ، يکي از عوامل تحير و سرگرداني نسل جوان، در امور ديني نمي باشد؟

ما معتقديم که اگر عوامل استکبار، دست از سرمردم برمي داشتند و زورگويي ، تحريف و بافتني هاي عارف نمايان خاتمه پيدا مي کرد ، انسان ها راه را از چاه تشخيص مي دادند و به کمال مطلوب خود يعني مدرسه و دانشگاه قرآن و عترت عليهم السلام مي رسيدند.

ولي چه بايد کرد با تبليغات سرگردان کننده اي به مانند تبليغ ضمني اين سخنران ، از «تغيير مارکسيستي» ، با آب و تاب عرفان نمايانه؟!

حديث استغفار

گوينده بايد پاسخ دهد که چه مقدار حديث را قبول دارد ؟

ايشان، حديث استغفار پيامبر خدا صلي الله عليه و اله را خوانده و براي خدشه دار نمودن عصمت بدان استناد کرده است.

خوب! ما احاديث ديگر هم داريم ، گوينده آيا با احاطه ي علمي به ديگر احاديث ، حديث مذکور را تشريح نموده است؟

آيا گوينده، حديث «کتاب الله و عترتي » که همه فرق مسلمين نقل کرده اند را مطالعه نموده و به رمز اين مطلب رسيده که چرا عترت را پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله به امر الهي در کنار قرآن قرار داده است؟

سخن صحيح اين است که :

اگر به مکتب عترت عليهم السلام بعنوان (مفسرين واقعي قرآن ) معتقد شديم، سخن احسن را شنيده و از آن متابعت مي کنيم.

آنان که سخنانشان دونِ کلام خالق و فوقِ کلام مخلوق است کيان اند ؟

گوينده، که آيه ي شريفه «فيتبعون احسنه » را براي مشروع دانستن سهل انگاري و مباحي گري تلاوت کرده ، آيا هنوز قول ِ بِه و بهتر و برترين گفتار را نتوانسته است بيابد و متابعت کند؟

واقعاً از هوش سرشار و دقت بي شمار اينگونه افراد که هنوز اندر خم يک کوچه اند، انسان متعجب مي شود !!

بي خبري گوينده

چرا گوينده به احاديث و جملاتي از ادعيه ي پيامبر صلي الله عليه و آله و ائمه عليهم السلام استناد مي کند که ظاهراً مبناي فکري او را تقويت مي نمايد ولي درباره ي بسياري از احاديث معتبر در موضوع راه نجات بشر از ترديدها و گمراهي ها، خود را به بي خبري مي زند ؟

در مورد آيات هم همين طور ، فراموش کردن آياتي که عصمت
پيامبران خاصه پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله را بيان مي نمايد، در راستاي چه هدفي انجام مي پذيرد؟!

اين فراموشي و کم حافظه خود را جلوه دادن، آيا راهي براي فرار از مباحثه و مناظره ي علمي و تحقيقي نيست ؟

علوم طبيعي

آخر، کسي که از علوم طبيعي قرآن بي خبراست و از عظمت دانش مفسرين آن يعني عترت عليهم السلام، ناآگاه است يعني مثلا جابر بن حيان، شاگرد امام صادق عليه السلام را نمي شناسد ، چگونه بخود اجازه مي دهد که به عنوان يک محقق ِ امر دين در دانشگاه سخن بگويد ؟

خوب! اگر کسي از دانش قرآن و پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله و ائمه عليهم السلام سخني بگويد ، مثلا از قول گوستاولبون فرانسوي و يا ديگر دانشمندان اروپا ، آقاي گوينده مي گويد من که گفتم کم حافظه هستم (!!)

ايشان، بر روي مطالعه، تاکيد دارد و تصورات ساده ي عوامانه را مردود مي داند ، اين در حالي است که ايشان در بخش علوم متخذ از قرآن (علوم طبيعي)اظهار بي اطلاعي مي کند ومي گويد:

« من تابحال نديدم کسي چنين چيزي نوشته باشد»

در هر صورت، صداقت هم دچار اصل تغيير شده و سخنران محقق که از تقليد عوامانه نگران است را از بيان حقائق عاجز کرده و به بافتن مطالب قادر نموده است!

پشت هم اندازي و مغالطه در اين جلسه، انسان را به ياد داستان ساختگيموسي و شبان مي­اندازد که وقتي شبان، محکوم پيامبر خدا حضرت موسي عليه السلام مي شود، آن زمان قضيه ي: ما درون را بنگريم و حال را مطرح مي­گردد و موسي عليه السلام با سخن عرفان نمايانه محکوم مي گردد .

گوينده ، علم و دين را به زد و خورد مي اندازد و معلوم نمي کند کدام دين با علم نمي سازد ، آيا اسلام (قرآن و عترت ) با علم و دانش مخالف است؟ آيا علم ، قوانين اسلام را مردود مي داند ؟

آيا اين همه آيات قرآني، در موضوع تدبر، تفکر وکسب علم و دانش از قرآنِ موردِ مطالعه ي آقاي شبستري حذف شده است و چگونه اين همه احاديث از پيامبر خدا صلي الله عليه و آله و عترت طاهرين عليهم السلام در مورد علم و معرفت به نظر ايشان نرسيده است ؟!

عصمت

يکي از مطالبي که در گفتار گوينده، آمده است ، مسئله عصمت معصومين است .

البته وقتي بنابر اين باشد که اصول اسلام، به وسيله آنتي تزها کنار زده شود و ميزان ثابتي براي فهم دين نداشته باشيم ، طبيعي است که کار دين به هرج و مرج کشيده مي شود و هر کس از آيات قرآن و احاديث پيشوايان معصوم و ادله ي عقليه يک مطلبي را مي فهمد که ممکن است ديگري آن را مردود بداند .

آقاي گوينده، آيا به اصل رجوع به متخصص نظر دارد يا با اصل تغيير، اين اصل عقلي و نقلي را هم رد مي کند ؟

اين اصل، در فرمان قرآني(فاسئلوا اهل الذکر ) آمده وهم عقل بدان گواهي مي دهد .

چه مي شد اگر گوينده ، آيات مربوط به گناه انبياء را به روايات معتبره ارجاع مي داد ، و با توجه به آيات ديگر و احاديث معتبر و ادله ي عقلي در مورد عصمت انبياء، رأي و نظر خود را ارائه

مي نمود ؟

گوينده آيا احتمال نمي دهد گناهي که در قرآن و ادعيه آمده ، غير از گناهي باشد که او تصور کرده است ؟

پاسخ مسئله

ما چون در مقام پاسخگويي مختصر به اين سخنان هستيم ، از مباحث مفصل در زمينه هاي عقيدتي از جمله عصمت انبياء عليهم السلام و ائمه عليهم السلام صرف نظر مي کنيم .

ولي اجمالاً بايد بگوييم، استغفار و نيايش معصومين، نشان از کمال معرفت آنان است ، هر چه معرفت، بالاتر ، فروتني و ادب، بيشتر. معرفت و کمال عبد، در برابر عظمت بي مثال معبود ، اقتضاء مي کند که عبد به عذرخواهي قصور امکاني خود بپردازد .

عبدي را تصور کنيد که در برابر سلطان، دائماً به عذرخواهي و عرض ادب مي پردازد ، آيا لازمه ي اين کار، اين است که عبد گناهي نموده باشد ، يا لازمه ي بنده بودن، عذرخواهي از کوتاهي به مفهوم قصور و عرض ادب در برابر سلطان است؟

حتي اين عذرخواهي در مکالمات روزمره ي انسان ها نسبت به هم نوعانشان ديده مي شود ، عامل اين عذرخواهي قصور امکانات انسان و ادب او مي باشد . يعني لازمه ي اين عذرخواهي، گناه و ستم در حق دوست و هم نوع نيست ، بلکه انسان از کمبودهاي طبيعي عذرخواهي مي کند و با اين عذرخواهي، ادب و محبت خودش را نسبت به هم نوعش نشان مي­دهد.

مطلب ديگر اين است که، بايد رهبران الهي از عوامل تنفر، دور و جدا باشند ، يکي از عوامل تنفر، گناه و ستم پيشوا است .

مردم مي گويند :

هر چه بگندد نمکش مي زنند واي بروزي که بگندد نمک

نتيجه اين است که خداي متعال ، براي اين که مکتب انبياء جاذبه داشته باشد ، و عامل تنفر ، مردم را از آن ها فراري ندهد ، ايشان را البته به اختيار و انتخاب خودشان، معصوم قرار داده است .

حضرت محمد امين، صلي الله عليه و آله که در تمام عمر، امين و درستکار بود ، امين وحي الهي است و قرآن بر او نازل مي شود .

يک مثال

آدم خوب و متقي اگر خواست نماينده اي براي گروهي بفرستد، جستجو مي کند و آدم خوب و منظمي را به نمايندگي خودش انتخاب کند .

چرا ؟ چون اولاً‌ ، مردم از آدم خوب ، خوششان مي آيد و به سخن او بهتر توجه مي کنند و ثانياً، وکيل خوب آبروي موکل را حفظ مي کند .

مطلب ديگري که بايد اينجا مطرح گردد اين است: مسائل عقيدتي که بايد با توسعه ي وقت و آرامش فکر مطرح گردد، چرا با اين عجله و شتاب و به صورت پراکنده گويي همراه با مقاصد سياسي بيان مي­گردد؟

حق کشي در مورد عقائد اسلامي و ظلم در حق نسل جوان و دانشجويان عزيز، اين است که يک بحث علمي و تحقيقي در چند جمله بصورت مجمل و مبهم مطرح گردد و شک و ترديد به فکر مستمعين تحميل شود .

اگر بنا به مطرح کردن مباحث عقيدتي باشد و سخنگويي بخواهد در جانب نفي، مطلبي را تحميل کند ، لازمه ي آزادي خواهي، اين است که از مثبتين و طرفداران آن مباحث هم دعوت به عمل آورند و به طور مفصل با وقت وسيع، مناظره نمايند .

چرا عقائد اسلامي جوانان ما، بايد اينگونه قرباني غرب زده ها ، التقاطي ها، اهل تصوف و وهابيت گردد ؟

خلاف جريان آب شنا نمودن ، خلاف مشهور سخن گفتن، شهرت
مي آورد، اسم آقاي شبهه انداز را سايت ها و روزنامه ها مي برند، خوب، اين يک نوع، شهوتِ شهرت طلبي است .

تخدير فکر نسل جوان و اشغال وقت دانشجويان عزيز، از همين راه ها انجام مي گيرد .

تکرار مباحثي که با براهين عقلي و نقلي به نتيجه رسيده است، القاء شبهه و فراهم کردن زمينه ي درگيري و اختلاف، کار عوامل استعمار است. فرداي قيامت، خنده ي حاضرين مجلس، به گريه مبدل مي شود و همه، مسئوليت درگيري ، تخدير اذهان و تلف کردن عمرها را به دوش گوينده مي اندازند .

به نظر مي رسد که رد کردن فضائل معصومين عليهم السلام از جمله علم ، عصمت و قدرت آنان ، گاهي براي جاده صاف کردن مدعيان دروغين پيامبري و امامت بکار گرفته مي شود .

شهرت طلب چه بکند ؟ مي خواهد ادعاي آقايي و بزرگي نمايد ولي ابزار آنرا ندارد .

حالا بايد چه بکند ؟

مي گويد پيامبر و امام، علم غيب و عصمت و معجزه نداشته اند .

امام زمان عجل الله تعالي فرجه هم يک انسان بدون علم ، عصمت و قدرت هستند!!

پس من هم، بدون داشتن فضائل ياد شده، مي توانم ادعاي نبوت و يا امامت بکنم !!

و اين باعث مي شود که کسي از مدعي، دليل نخواهد و علم ، عصمت و قدرت بر اعجاز طلب نکند ، و کار ادعا بدون دردسر به نتيجه برسد.

اين منطق، که ما چون نمي توانيم بالا برويم و علم ، عصمت و قدرت کسب کنيم ، پس بالائي ها را با تبليغ مي آوريم پايين ، يک منطق شيطاني است و کم و بيش در تاريخ، سابقه داشته است.

و بايد بدانيم در اين گونه سخنرانيها ي بي سر و ته، مقاصدي وجود دارد که يکي از آن ها، ترور شخصيت است .

گاهي مجموعه ي سخنراني، مهم نيست که چه باشد، متفرقات و جملات معترضه، مهم است که مي بيني بدون مناسبت، يک هجمه به مثلا پيامبر اسلام و يا امام مي شود .

اعلاميه ي حقوق بشر

در گفتار گوينده به اعلاميه ي حقوق بشر بسيار تکيه شده و ايشان بطور ضمني مي خواهد مکتب اسلام را فاقد قوانين حقوق بشر معرفي کند، در حالي که به نظر انديشمندان منصف، برترين قوانين حقوق بشر در اسلام و مکتب قرآن و عترت وجود دارد .

محقق مسيحي آقاي جرج جرداق مي گويد:

«علي بن ابيطالب نخستين انديشمند شرقي اي بود1 که اعلام داشت : اموال عمومي و بيت المال از آن توده ي مردم است نه دارايي خاص طبقه ي حاکمه و اشراف. هم چنين وي نخستين زمامدار در سراسر مشرق زمين بود که اين حقيقت را تا آن حد بيان و تشريح کرد که قالب و شکل قانون به خود گرفت . پس اموال عمومي و بيت المال، « طعمه و رزق فرمانداران و زمامداران نيست» بلکه مربوط به همه ي مردم است و زمامداران در مکتب و قانون امام علي

1 - توجه داشته باشيد که آقاي دکتر جرج جرداق يک متفکر و دانشمند مسيحي بوده است والا مي گفت :

حضرت علي بن ابيطالب عليه السلام بعد از پيامبر خدا صلي الله عليه و آله نخستين امامي است که ...

در مورد اين اموال، فقط « نگهبانان و خزانه داران اموال مردم » هستند و آنان در کلام ديگري از امام «نگهبانان مردم و نمايندگان ملت » بشمار مي آيند.

جالب تر و روشن تر از همه ي اين ها در نشان دادن تعاون و همکاري در بين بشريت ، اين سخن امام علي عليه السلام است که «... خداوند براي بعضي مردم بر بعضي ديگر حقوقي قرار داده و آن حقوق را در حالات گوناگونش ،برابر و يکسان گردانيده ، و بخشي از آن ها را در برابر بخش ديگر واجب کرده است و بعضي از آن حقوق، جز در قبال بعضي ديگر تحقق و وقوع نمي يابد » .

آقاي دکتر جرج جرداق ادامه مي دهد :

« من در گفته ها و سخنان متفکران بزرگ فرانسه، در زمان پيش از انقلاب و يا در اثناي آن ـ يعني در غني ترين مرحله از مراحل تاريخ بشري ـ جالب تر و عميق تر از اين انديشه و اين بيان، در اظهار وحدت و يگانگي کوشش هاي مشترک بشري، جمله اي نيافته ام ... کوشش هاي مشترکي که امام علي عليه السلام از آن ها به: وحدت وظايف و وحدت حقوق ، تعبير کرده است.

با مطالبي که بيان کرديم ، بي شک در نزد خواننده ي محترم شکل روشن و آشکاري از حقوقي که علي بن ابيطالب عليه السلام آن را براي انسان مي خواست ، و بدون هيچ گونه ابهام و پرده پوشي و پيچيدگي آن را بيان مي داشت ، ترسيم شد و چگونگي آن به دست آمد . و ما با تلخيص آن مطالب در اين فصل ، از بررسي و توضيح مجدد ، بي نياز خواهيم بود.

ولي به دليل آن که ارزش والايي را که نظريات علي بن ابيطالب عليه السلام در زمينه ي حقوق به خود اختصاص داده است ، بيان کنيم و براي آن که عظمت و يگانگي حضرت علي عليه السلام را در اصول و قانونش، به شکل روشن تر و کامل تري نشان دهيم، بهتر است مهمترين مواردي را که در « اعلاميه ي جهاني حقوق بشر » ذکر شده است، در اين کتاب نقل کنيم تا اگر فرق اساسي اي بين مکتب امام علي عليه السلام و اين اعلاميه ي جهاني، در باره ي اين حقوق همگاني وجود دارد ، خود آن را ببينيد و علت و چگونگي آن را دريابيد.

ولي اگر صحيح باشد که در اين زمينه سخن کوتاهي گفته شود، بايد اشاره کنيم که : واقعاً بسيار دشوار است که از نظر حقيقت و روح مسأله، انسان، اختلافي بين مکتب و اصول امام علي عليه السلام و اعلاميه ي حقوق بشر پيدا کند » .

سپس اين محقق مسيحي به برتري اصول حقوق بشر امام علي بن ابيطالب عليه السلام اشاره مي کند و مي گويد :

« البته وقوع اختلاف در عبارات و جزئيات، با در نظر داشتن اختلاف زمان ها، يک مسأله ي اجتناب ناپذير است، ولي از نظر پايه و اساس، به نظر ما هيچ ماده ي اساسي در اعلاميه ي حقوق بشر، که آن را مجمع سازمان ملل متحد منتشر ساخته است وجود ندارد، مگر آن که نظير و همانند آن را در دستور و اصول علي بن ابيطالب عليه السلام خواهيد يافت. و علاوه بر آن، در دستور و برنامه ي علي عليه السلام، چيزهايي خواهيد يافت که بي شک، برتر و بالاتر از مواد اعلاميه ي جهاني حقوق بشر است» .

وي سپس تفاوت بين اعلاميه ي حقوق بشر و دستورهاي حضرت علي بن ابيطالب عليه السلام در اين موضوع را بررسي کرده، مي نويسد:

« ولي اگر تفاوت صحيحي در ميان اين دو قانون جهاني وجود داشته باشد، در مورد پايه گذاران اين دو اعلاميه ي جهاني است، که به نظر ما در چهار نقطه خلاصه مي شود :

1- نخستين فرق آن است که : اعلاميه ي جهاني حقوق بشر را هزاران نفر از متفکران منسوب به اکثريت يا همه ي دولت هاي جهان، وضع کرده و به وجود آورده اند، در صورتي که مواد و اصول قانون اساسي علوي را بزرگمرد واحدي به نام علي بن ابيطالب عليه السلام به وجود آورده است .

2- تفاوت دوم در آن است که علي بن ابيطالب بيشتر از ده قرن، بر بنيادگذاران اعلاميه ي حقوق بشر پيشي دارد .

3- فرق سوم در آن است که بوجود آورندگان اعلاميه ي حقوق بشر، يا به عبارت صحيح تر، گردآورندگان مواد و اصول آن، سراسر دنيا را درباره ي کاري که کردند يا مي خواستند بکنند ! با لاف و گزاف و خودستايي پر ساختند، و تا آن جا در خودستايي پيش رفتند و افراط کردند که صدق و راستي و وجدان و ذوق انساني از آن متنفر شد، زيرا آنان با مظاهر غرور و خود پسندي هايشان ، مردم را خسته کردند و به ستوه آوردند و هزار و يک منت و هزار و يک بار گران بر دوش مردم و ملت ها نهادند!، در حالي که علي بن ابيطالب عليه السلام بر توده ها و خداي جهانيان تواضع و فروتني کرد و هرگز فزوني و برتري­اي نخواست و بزرگي اي نجست و بلکه از خداوند و از توده­ي مردم اميد داشت که از کرده و ناکرده اش درگذرند و او را ببخشند .

4- چهارمين و مهمترين تفاوت ها در آن است که بزرگترين و اکثريت دولت هايي که در پيدايش اعلاميه ي حقوق بشر، شريک و سهيم بودند و يا آن را به رسميت شناختند، همان هايي هستند که حقوق انسان رااز او سلب مي کنند و در هر گوشه و کنار از جهان، سربازان خود را براي نابودي اين اعلاميه و از بين بردن اين حقوق گسيل مي دارند، در صورتي که:

علي بن ابيطالب هرجا که قدم نهاد و در هر مقامي که سخن گفت و هر دم که برق شمشيرش همراه پرتو خورشيد درخشيدن گرفت، پرده هاي استبداد را از هم دريد و شکل ها و رنگ هاي گوناگون استثمار و خودپرستي را از ميان برد و ريشه ي ظلم و ستم را برکند و زمين را هموار ساخت تا بتوان به آساني در آن گام نهاد، و سپس در راه دفاع از حقوق افراد و توده ها، در راه نگهباني حقوق و آزادي هاي انسان ،

شهيد از دنيا رفت و اين بعد از آن بود که در دوران زندگي خود هزار بار در اين راه جانبازي کرده و شهيد شده بود»1.

آقاي جرج جرداق در فصلي جداگانه با عنوان «برتري اصول امام علي عليه السلام» به مقايسه ي اعلاميه ي جهاني حقوق بشر و اصول انساني حضرت علي بن ابيطالب عليه السلا م پرداخته مي نويسد :

« پس از اين بررسي، که ما به طور خلاصه در ضمن آن، همه ي مبادي و اصول اعلاميه­ي انقلاب فرانسه و اعلاميه­ي

1- مترجم محترم (الامام علي صوت العداله الانسانيه) در پاورقي اين قسمت آورده است :

مولف محترم مهمترين مواد اعلاميه را از کتاب تاريخ اعلان حقوق الانسان، تأليف نويسنده ي فرانسوي «آلبيرباييه»، تعريب دکتر محمد مندور، که از طرف «اتحاديه ي دول عربي » منتشر شده است، نقل کرده بود ، ولي ما به دليل آن که اطلاعات خوانندگان محترم درباره ي اعلاميه ي جهاني حقوق بشر – که در دهم دسامبر 1948 ميلادي به وسيله ي مجمع عمومي سازمان ملل تصويب و اعلام شد – کامل تر شود ، همه ي مواد آن اعلاميه را با مقدمه اي که از طرف سازمان ملل متحد بر آن نوشته شده است ، در اين جا نقل مي کنيم تا در ضمن مطالعه ي آن ، عظمت اصول بزرگ و جهاني اسلام را بطور کامل دريابند و البته ما از نظر بينش اسلامي ، درباره يعضي از مواد اعلاميه ي حقوق بشر ، نظراتي داريم که شايد در فرصت مناسب و امکانات بهتر ، به نشر آن اقدام کنيم .

رجوع کنيد به کتاب امام علي صداي عدالت انسانيت، جلد 4 – 3 ، انتشارات فراهاني

جهاني حقوق بشر را ارزيابي کرديم و در معرض مقايسه با اصول انساني علي بن ابيطالب قرار داديم و ديديم که يا از نظر نصوص و مفاهيم، و يا از هر دو نظر و يا فقط از نظر مفاهيم و مضامين، همگام با مواد آن دو اعلاميه است، اکنون بايد يادآور شويم که اصالت ريشه­دار شخصيت بي نظير و يگانه ي تاريخ ما، در بينش و انديشه، در چهارچوبي که ما آن را نشان داديم، متوقف نماند، بلکه در تقرير و بيان يک سلسله حقايق اجتماعي، که متفکران و انديشمندان تا اواسط قرن نوزدهم و يا حتي اوايل قرن بيستم، از درک آن عاجز و دور مانده بودند ـ چنانکه امروز نيز بسياري از مردم هنوز نتوانسته اند به آن ها به مثابه ي حقايق صحيح بنگرند ـ به مرحله اي بالاتر و والاتر از اين دو اعلاميه ي جهاني رسيد و در آن گام نهاد.

در بيان حقايقي که ما به آن ها اشاره مي کنيم و مي گوييم، علي بن ابيطالب عليه السلام از مواد موجود در اعلاميه ي انقلاب فرانسه و اعلاميه ي جهاني حقوق بشر نيز فراتر رفته است، حقايق و اصولي درباره ي مفهوم بنياد اجتماعي از جانب امام علي عليه السلام مطرح شده که متأسفانه هيچ يک از کساني که درباره ي امام علي عليه السلام مطلبي نوشته اند، به آن ها اشاره اي نکرده اند».

نويسنده در بخش ديگري مي نويسد :

«عظمت و شخصيت يگانه ي علي بن ابيطالب از اصول و ارکان ديگري نيز پرده برمي دارد که در زمينه ي مسائل مربوط به سيستم هاي اجتماعي دوران خود و همه ي دوران هاي پس از آن ، از همه ي آن چه که گفتيم و نقل کرديم ، برتر و والاتر است.

اين­ها مبادي و اصولي است که امام علي عليه السلام به وسيله­ي آن­ها، ا ز روح دو اعلاميه ي انقلاب فرانسه و اعلاميه ي مجمع عمومي، در بسياري از مسائل و نکات پر اهميت، گامي فراتر نهاده است .

در طليعه ي حقايقي که علي بن ابيطالب عليه السلام آن ها را درک کرده و بي شک بيان و تقرير آن ها ، جز از جانب يک انديشمند بزرگ و خردمندي يگانه و فردي عميق و نکته بين ، امکان پذير نيست، اين اصل اساسي است که وي با بيان آن ، داستان همه ي قرون و اعصار انسانيت قديم را به طور کامل ضبط کرده و شرح داده و هم چنان به ضبط داستان قرون جديد پرداخته است ... آن جا که مي فرمايد :

« هيچ بينوا و تنگدستي گرسنه نماند ، مگر در سايه ي آن که ثروتمندي از حق او بهره مند شده است ، و آن جا که باز براي تحکيم اين حقيقت فرموده است: (هيچ نعمت فراواني را نديدم مگر آن که در کنار آن حقي پايمال شده است)!

معتقدم که علي بن ابيطالب عليه السلام با بيان و شرح اين حقيقت ، از هر دو اعلاميه ـ اعلاميه ي انقلاب کبير فرانسه و اعلاميه ي جهاني حقوق بشر ـ گامي فراتر نهاده و جلوتر رفته است . چرا که نه در نصوص و مواد اصلي آن دو اعلاميه ، و نه در فروع مربوط به آن اصول و مواد ، حتي اشاره اي هم به اين حقيقت اساسي نشده است .

و بايد علناً خاطرنشان سازم که هيچ يک از انديشمندان و متفکران قرون گذشته ، اين حقيقت اصلي اجتماعي را نتوانسته اند درک کنند و به همين علت هم نه به طور صريح و نه به طور اشاره ، از آن يادي نکرده اند»1.

1 - امام علي صداي عدالت انسانيت ، جلد 3، ص 173

نتيجه

ما ضمن تقدير، از آقاي دکتر جرج جرداق، که با نوشتن کتاب (امام علي صداي عدالت انسانيت ) به ترويج عدالت خواهي، در جهان پرداخته است و ضمن انتقاد از گوينده که در مورد حقوق بشر، چشم بسته و ناآگاهانه سخن گفته ، به نتيجه گيري مي پردازيم:

با توجه به مطالعه اعلاميه ي حقوق بشر و دقت در آيات قرآن و رساله هاي حقوق حضرت علي بن ابيطالب عليه السلام و معصومين ديگر مثل (رساله ي حقوق امام سجاد عليه السلام ) در مي يابيم که بهترين روش و برترين قانون در موضوع حقوق موجودات خاصه انسان، در کتاب الهيِ قرآن و به زبان اولياء الله يعني پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و عترت طاهرين عليهم السلام بيان گرديده است .

بيان اين مطلب، به نظر غرب زدگان و کساني که توحش قرون گذشته ي اروپا را فراموش نموده اند، کار صحيحي در مسير روشنفکري تلقي نمي گردد .

چون روشنفکري حوزوي و دانشگاهي به لسان آقاياني که توحش را تمدن مي خوانند، ناديده گرفتن حقايق و پنهان کردن ريزه کاري ها و ظرائف قرآني، حديثي و تاريخي است .

عوامل کليسا و فرق مختلفي که تحت نظارت متفکران صهيون در سراسر دنيا فعاليت دارند و در واقع مجري پروتکل هاي انديشمندان يهود به نام روشنفکري، وهابيت ، تصوف ، دين جديد و فهم جديد از دين مي باشند و رستاخير ايران و بعث عراق و مهمتر، اصول ديالکتيکي مارکسيستي از جمله اصل تغيير و دگرگوني را عملا تأييد و تبليغ مي نمايند، چگونه مي توانند هدايت گر مردم به سوي قرآن و عترت عليهم السلام باشند و بر خلاف تعهدشان در برابر استعمار عمل کنند؟!

و در اين گفتار ( گفته هاي آقاي شبستري )، اضافه بر پشت هم اندازي ، مغالطه و بي توجهي ايشان به آيين سخنراني، يک نوع تعهد استعماري مشاهده مي گردد ، چرا که مجلس تجليل پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله (نعوذبالله) مبدل به تحقير ايشان شده و گوينده به ترور شخصيت برگزيدگان الهي پرداخته است . به هر حال ما نگران حال گوينده نيستيم ، مهم اين است که دانشجويان عزيز با مطالعه ي دقيق خلاف گويي هاي گوينده را بررسي نموده، حقوق بشر رادر مکتب امامت و ولايت جستجو کنند

و حقانيت کلام الله ، بزرگي رسول خدا صلي الله عليه و آله و ائمه ي معصومين عليهم السلام را به خوبي ببينند . آري (ان هذا القرآن يهدي للتي هي اقوم ).

در پايان لازم به تذکر است که بدانيم منحرفين مي خواهند ملت شريف ايران و امت اسلامي را بيازمايند و غيرت ديني مردم را محک بزنند، به تعبير ديگر مي خواهند بدانند که تقيد، دلبستگي و ايمان مردم نسبت به مقدسات ديني شان آيا هنوز باقي است و يا با تبليغات استعماري، کم رنگ و خدشه دار شده است؟ بايد براي پاسخ اين گروه بگوييم: عدو شود سبب خير اگر خدا خواهد .

کمترين اثر اين مخالفت ها، حساسيت بيگانگان ، نسبت به اسلام و تشيع است که به ويژه، در اين دو سه دهه، براي شناخت اين مکتب جامع و نوراني، سر از پا نمي شناسند و مي بينيم که گروه گروه، مردم دنيا به ويژه دانشمندان آن ها، مسلمان مي گردند .

آن ها گفتار امثال آقاي شبستري را ملاک کار قرار نمي دهند و کاري به انديشه هاي صوفيانه، وهابي زده و يا تفکرات مارکسيستي ندارند.

آن ها نمي خواهند مطالعاتشان با نظر اسلام شناسان صهيونيستي
صورت بگيرد و با عينک التقاطي به قرآن و عترت عليهم السلام نگاه کنند. اين که مي­گويم، نتيجه ي گفتگو با صدها مستبصر و ره يافته­ي شرقي و غربي و غير آن مي باشد .

بشارت

و بايد به نسل جوان و دانشجويان عزيز، بشارت دهم:

با وجود اسلام خواهي در کل دنيا خاصه غرب و با حضور جوانان متدين و به تعبير بهتر پيروان مکتب غدير، عاشورا و مهدويت در جوامع اسلامي به ويژه در دانشگاه ها، ما منتظر يک انقلاب عظيم الهي در کل جهان هستيم .

ما منتظر امام منتظريم

سلام بر رسول امين صلي الله عليه و آله و مبين حقوق بشر اميرالمؤمنين عليه السلام

سلام بر ترجمان قرآن حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالي فرجه الشريف

 سلام بر شهيدان الهي ، علماي رباني و مرزبانان عاشورايي

سلام بر آنان که از عوامل شکست مسلمين در آندلس(اسپانيا) با خبرند و تعهد خويش را در قبال قرآن و عترت عليهم السلام و در برابر شهداي راه فضيلت و مناديان طريق عدالت فراموش نکرده اند.والسلام عليکم

سيدمحمود بحرالعلوم
قم مقدسه، 9 ربيع الاول 1430 هـ ق