پاسخ بافته ها
نقدي از آيت الله بحرالعلوم دام ظله- قم بر سخنراني مجتهد شبستري
بسم الله الرحمن
الرحيم
متن صحبت هاي
آقاي شبستري که در دانشگاه صنعتي اصفهان در سالروز شهادت حضرت
خاتم الانبياء پيامبر خدا صلي الله عليه و آله و سلم
ايراد شده است را خواندم، بايد بگويم که ايشان، ضمن
اينکه از آزادي سخن مي گويد، ولي به اصل جبري
تغيير، (تز، آنتي تز و سنتز ) معتقد است، و نيز با اينکه، قائل به برداشت
هاي جديد از دين است ولي با گذشتگان که طبق نظر خود گوينده، آنتي تزها
به جنگشان رفته اند، مثل غزالي و يا مولوي طرح دوستي
مي ريزد و با جنگ صوري که
با بعضي مستمعين خود بپا کرده است مي خواهد افکار صوفيه
را به لحاظ اينکه با بي تفاوتي سازگار است و هر لحظه به شکلي متغيرمي
گردد ، رواج دهد .
وينده،
شنوندگان اين مجلس را متفکر و اهل مطالعه معرفي مي کند و
مي گويد:
« اينجا يک مشت ، انسان هاي عامي ، ننشسته اند که
بنده ، براي آن ها تبليغ کنم و براي آن ها روضه بخوانم »
در حالي که
ايشان ، در گفتارش، ترديد نشان مي دهد، که شنوندگان ، مفهوم
تکفيرو تفسيق را بدانند، مي گويد:
« با اين دو
اصطلاح ، اگر شما آشنا باشيد »!
صرف نظر از افراد
جلسه ، ما از گوينده سؤال مي کنيم :
که با اين همه توصيف که شما از شمول تغييرو
دگرگوني نموديد آيا
اين اصل، خود تغيير پيدا نمي کند و دگرگون نمي
شود؟
سؤال ديگر:
آقاي
شبستري پاسخ دهد ، آيا عصر تغيير اصلِ
تغيير فرا نرسيده که
بشر بتواند بعد از اين همه تحقيقات در زمان ارتباطات فراگير، به يک
قانون جهان شمول و جامع دست يابد و به خوشبختي نايل شود؟
راستي بشر را اين مقدار کُند ذهن و سست و بي
اراده مي دانيد که بعد از اين همه مناظرات بزرگ و احتجاج
هاي عظيم بر
سر حقانيت قرآن و عترت عليهم السلام هنوز متحير و سرگردان باشد؟!
آيا اين جسارت و
بي ادبي به انسانِ اهل مطالعه نيست؟
وجود صدها بلکه هزاران مستبصر
و ره يافته در جوامع غربي و
اروپايي و حتي حضور آنان در حوزه هاي علميه شيعه
بازگو کننده ي اين
حقيقت است که مطالعات و بررسي
ها با غرض درک حقيقت به نتيجه رسيده و فرياد مي
زند: قرآن و عترت عليهم السلام مطلوب عقلاء و محبوب قلوب پاک است .
بشر، با فطرت خداجو و خواهان
عدالت، پذيراي اسلام است ولي عوامل سرگرداني و
ابرهاي تاريک کفر و نفاق مانع وصول اکثريت انسان ها به
اين دين جامع و نوراني است .
عوامل سرگرداني
آيا اينگونه سخنراني هاي پراکنده و بدون
ميزان ، يکي از عوامل تحير و سرگرداني نسل جوان، در
امور ديني نمي باشد؟
ما معتقديم که اگر
عوامل استکبار، دست از سرمردم برمي داشتند و زورگويي ،
تحريف و بافتني هاي عارف نمايان خاتمه پيدا مي
کرد ، انسان ها راه را از چاه تشخيص
مي دادند و به کمال مطلوب خود يعني مدرسه و دانشگاه قرآن و عترت عليهم السلام
مي رسيدند.
ولي چه بايد کرد با تبليغات سرگردان کننده اي به
مانند تبليغ ضمني اين سخنران ، از «تغيير
مارکسيستي» ، با آب و تاب عرفان نمايانه؟!
حديث استغفار
گوينده بايد پاسخ
دهد که چه مقدار حديث را قبول دارد ؟
ايشان، حديث
استغفار پيامبر خدا صلي الله عليه و اله را خوانده و براي
خدشه دار نمودن عصمت بدان استناد کرده است.
خوب! ما احاديث
ديگر هم داريم ، گوينده آيا با احاطه ي علمي
به ديگر احاديث ، حديث مذکور را تشريح نموده است؟
آيا
گوينده، حديث «کتاب الله و عترتي » که همه فرق مسلمين نقل کرده اند را مطالعه نموده و به رمز اين مطلب رسيده که چرا
عترت را پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله به امر الهي در کنار قرآن قرار داده است؟
سخن صحيح اين است
که :
اگر به مکتب عترت عليهم
السلام بعنوان (مفسرين واقعي قرآن ) معتقد شديم، سخن احسن را شنيده و از آن
متابعت مي کنيم.
آنان که سخنانشان دونِ کلام خالق و فوقِ کلام مخلوق است کيان اند
؟
گوينده، که آيه
ي شريفه «فيتبعون احسنه » را براي مشروع دانستن سهل انگاري و
مباحي گري تلاوت کرده ، آيا هنوز قول ِ بِه و بهتر و
برترين گفتار را نتوانسته است بيابد و متابعت کند؟
واقعاً از هوش سرشار و دقت
بي شمار اينگونه افراد که هنوز اندر خم يک کوچه اند، انسان
متعجب مي شود !!
بي خبري گوينده
چرا گوينده به احاديث و جملاتي
از ادعيه ي پيامبر صلي الله عليه و آله و ائمه
عليهم السلام استناد مي کند که ظاهراً مبناي فکري او را
تقويت مي نمايد ولي درباره ي بسياري از
احاديث معتبر در موضوع راه نجات بشر از ترديدها و گمراهي ها، خود را به
بي خبري مي زند ؟
در مورد آيات هم
همين طور ، فراموش کردن آياتي که عصمت پيامبران خاصه پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله را
بيان مي نمايد، در راستاي چه هدفي انجام مي
پذيرد؟!
اين فراموشي و کم
حافظه خود را جلوه دادن، آيا راهي براي فرار از مباحثه و مناظره
ي علمي و تحقيقي نيست ؟
علوم طبيعي
آخر،
کسي که از علوم طبيعي قرآن بي خبراست و از عظمت دانش
مفسرين آن يعني عترت عليهم السلام، ناآگاه است يعني مثلا
جابر بن حيان، شاگرد امام صادق عليه السلام را نمي شناسد ، چگونه بخود اجازه مي دهد که به عنوان يک
محقق ِ امر دين در دانشگاه سخن بگويد ؟
خوب! اگر کسي از دانش
قرآن و پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله و ائمه عليهم
السلام سخني بگويد ، مثلا از قول گوستاولبون فرانسوي و يا
ديگر
دانشمندان اروپا
، آقاي گوينده مي گويد من که گفتم کم حافظه هستم (!!)
ايشان، بر روي
مطالعه، تاکيد دارد و تصورات ساده ي عوامانه را مردود مي داند ،
اين در حالي است که ايشان در بخش علوم متخذ از قرآن (علوم طبيعي)اظهار بي اطلاعي
مي کند ومي گويد:
« من تابحال نديدم
کسي چنين چيزي نوشته باشد»
در هر صورت، صداقت هم دچار
اصل تغيير شده و سخنران محقق که از تقليد عوامانه نگران است را
از بيان حقائق عاجز کرده و به بافتن مطالب قادر نموده است!
پشت هم اندازي و مغالطه
در اين جلسه، انسان را به ياد داستان ساختگيموسي و شبان مياندازد که وقتي شبان، محکوم پيامبر خدا
حضرت موسي عليه السلام مي شود، آن زمان قضيه ي: ما درون را بنگريم
و حال را مطرح
ميگردد و موسي عليه السلام با سخن عرفان نمايانه محکوم مي گردد
.
گوينده ، علم و
دين را به زد و خورد مي
اندازد و معلوم نمي کند کدام دين با علم نمي سازد ، آيا
اسلام (قرآن و عترت ) با علم و دانش مخالف
است؟ آيا علم ، قوانين اسلام را مردود مي داند ؟
آيا اين
همه آيات قرآني، در موضوع تدبر، تفکر وکسب علم و دانش از قرآنِ موردِ مطالعه ي آقاي شبستري حذف
شده است و چگونه اين همه احاديث از پيامبر خدا صلي الله
عليه و آله و عترت طاهرين عليهم السلام در مورد علم و معرفت به
نظر ايشان نرسيده است ؟!
عصمت
يکي از
مطالبي که در گفتار گوينده، آمده است ، مسئله عصمت معصومين است .
البته وقتي
بنابر اين باشد که اصول اسلام، به وسيله آنتي تزها کنار زده شود
و ميزان ثابتي
براي فهم دين نداشته باشيم ، طبيعي است که کار
دين به هرج و مرج کشيده مي شود و هر کس از آيات قرآن و
احاديث پيشوايان معصوم و ادله ي عقليه يک
مطلبي را مي فهمد که ممکن است ديگري آن را مردود بداند .
آقاي
گوينده، آيا به اصل رجوع به متخصص نظر دارد يا با اصل تغيير، اين اصل
عقلي و نقلي را هم رد مي کند ؟
اين اصل، در
فرمان قرآني(فاسئلوا اهل الذکر ) آمده وهم عقل بدان گواهي
مي دهد .
چه مي شد اگر گوينده
، آيات مربوط به گناه انبياء را به روايات معتبره ارجاع
مي داد ، و با توجه به آيات ديگر و احاديث معتبر و ادله ي عقلي در مورد عصمت
انبياء، رأي و نظر خود را ارائه
مي نمود ؟
گوينده آيا
احتمال نمي دهد گناهي که در قرآن و ادعيه آمده ، غير از
گناهي باشد که او تصور کرده است ؟
پاسخ مسئله
ما چون در مقام
پاسخگويي مختصر به اين سخنان هستيم ، از مباحث مفصل در
زمينه هاي عقيدتي از جمله عصمت انبياء عليهم
السلام و ائمه عليهم السلام صرف نظر مي کنيم .
ولي اجمالاً بايد
بگوييم، استغفار و نيايش معصومين، نشان از کمال
معرفت آنان است ، هر چه معرفت، بالاتر ، فروتني و ادب، بيشتر. معرفت و کمال عبد، در برابر عظمت بي مثال
معبود ، اقتضاء مي کند که عبد به عذرخواهي قصور امکاني خود بپردازد .
عبدي را تصور
کنيد که در برابر سلطان، دائماً به عذرخواهي و عرض ادب مي
پردازد ، آيا لازمه ي اين کار، اين است که عبد
گناهي نموده باشد ، يا لازمه ي بنده بودن، عذرخواهي از کوتاهي به مفهوم
قصور و
عرض ادب در برابر سلطان است؟
حتي اين
عذرخواهي در مکالمات روزمره ي انسان ها نسبت به هم نوعانشان ديده مي شود ،
عامل اين عذرخواهي قصور امکانات انسان و ادب او مي باشد .
يعني
لازمه ي اين عذرخواهي، گناه و ستم در حق دوست و هم نوع
نيست ، بلکه انسان از کمبودهاي طبيعي عذرخواهي
مي کند و با اين عذرخواهي، ادب و محبت خودش را نسبت به هم نوعش
نشان ميدهد.
مطلب ديگر اين
است که، بايد رهبران الهي از عوامل تنفر، دور و جدا باشند ، يکي از
عوامل تنفر، گناه و ستم پيشوا است .
مردم مي گويند :
هر چه بگندد نمکش مي زنند واي بروزي که بگندد نمک
نتيجه اين است که
خداي متعال ، براي اين که مکتب انبياء جاذبه داشته باشد ،
و عامل تنفر ، مردم را از آن ها فراري ندهد ، ايشان را البته به اختيار و
انتخاب خودشان، معصوم قرار داده است .
حضرت محمد امين، صلي الله
عليه و آله که در تمام عمر، امين و درستکار بود ، امين
وحي الهي است و قرآن بر او نازل مي شود .
يک مثال
آدم خوب و متقي اگر
خواست نماينده اي براي گروهي بفرستد، جستجو مي کند
و آدم خوب و منظمي را به نمايندگي خودش انتخاب کند .
چرا ؟ چون اولاً ، مردم از آدم خوب
، خوششان مي آيد و به سخن او بهتر توجه مي کنند و ثانياً، وکيل خوب
آبروي موکل را حفظ مي کند
.
مطلب
ديگري که بايد اينجا مطرح گردد اين است: مسائل
عقيدتي که بايد با توسعه ي وقت و آرامش فکر مطرح گردد،
چرا با اين عجله و شتاب و به صورت پراکنده گويي همراه با مقاصد سياسي بيان
ميگردد؟
حق کشي در مورد عقائد
اسلامي و ظلم در حق نسل جوان و دانشجويان عزيز، اين است که يک بحث علمي و
تحقيقي در چند جمله بصورت مجمل و مبهم مطرح گردد و شک و ترديد
به فکر مستمعين تحميل شود .
اگر بنا به مطرح کردن مباحث
عقيدتي باشد و سخنگويي بخواهد در جانب نفي،
مطلبي را تحميل کند ، لازمه ي آزادي خواهي، اين است که
از مثبتين و طرفداران آن مباحث هم دعوت به عمل آورند و به طور مفصل با وقت وسيع، مناظره نمايند .
چرا عقائد اسلامي
جوانان ما، بايد اينگونه قرباني غرب زده ها ، التقاطي ها،
اهل تصوف و وهابيت گردد ؟
خلاف جريان آب شنا
نمودن ، خلاف مشهور سخن گفتن، شهرت مي آورد، اسم آقاي شبهه انداز را سايت ها و روزنامه ها مي
برند، خوب، اين يک نوع، شهوتِ شهرت طلبي است .
تخدير
فکر نسل جوان و اشغال وقت دانشجويان عزيز، از همين راه ها انجام مي گيرد
.
تکرار مباحثي که با براهين عقلي
و نقلي به
نتيجه رسيده است، القاء شبهه و فراهم کردن زمينه ي
درگيري و اختلاف، کار عوامل استعمار است. فرداي قيامت، خنده ي حاضرين
مجلس، به گريه مبدل مي شود و همه، مسئوليت درگيري ،
تخدير اذهان و تلف کردن عمرها را به
دوش گوينده مي اندازند .
به نظر مي رسد که رد
کردن فضائل معصومين عليهم السلام از جمله علم ، عصمت و قدرت آنان ، گاهي
براي جاده صاف کردن مدعيان دروغين پيامبري و امامت
بکار گرفته مي شود .
شهرت طلب چه بکند ؟ مي خواهد ادعاي آقايي
و بزرگي نمايد ولي ابزار آنرا ندارد .
حالا بايد چه بکند ؟
مي گويد
پيامبر و امام، علم غيب و عصمت و معجزه نداشته اند .
امام زمان عجل الله تعالي
فرجه هم يک انسان
بدون علم ، عصمت و قدرت هستند!!
پس من هم، بدون داشتن فضائل
ياد شده، مي توانم ادعاي نبوت و يا امامت بکنم !!
و اين باعث مي
شود که کسي از مدعي، دليل نخواهد و علم ، عصمت و قدرت بر اعجاز
طلب نکند ، و کار ادعا بدون دردسر به نتيجه برسد.
اين منطق، که ما چون
نمي توانيم بالا برويم و علم ، عصمت و قدرت کسب کنيم ، پس
بالائي ها را با تبليغ مي آوريم پايين ،
يک منطق شيطاني است و کم و بيش در تاريخ، سابقه
داشته است.
و بايد بدانيم در
اين گونه سخنرانيها ي بي سر و ته، مقاصدي وجود دارد
که يکي از آن ها، ترور
شخصيت است .
گاهي مجموعه ي
سخنراني، مهم نيست که چه باشد، متفرقات و جملات معترضه، مهم است که
مي بيني بدون مناسبت، يک هجمه به مثلا پيامبر اسلام
و يا امام مي شود .
اعلاميه ي حقوق بشر
در گفتار گوينده به
اعلاميه ي حقوق بشر بسيار تکيه شده و ايشان بطور
ضمني مي خواهد مکتب اسلام را فاقد قوانين حقوق بشر معرفي کند، در حالي که
به نظر انديشمندان منصف، برترين قوانين حقوق بشر در اسلام و
مکتب قرآن و عترت وجود دارد .
محقق مسيحي
آقاي جرج جرداق مي گويد:
«علي بن ابيطالب
نخستين انديشمند شرقي اي بود1 که اعلام داشت :
اموال عمومي و بيت المال از آن توده ي مردم است نه دارايي
خاص طبقه ي حاکمه و اشراف. هم چنين وي نخستين زمامدار در
سراسر مشرق زمين بود که اين حقيقت را تا آن حد بيان و
تشريح کرد که قالب و شکل قانون به خود گرفت . پس اموال عمومي و
بيت المال، « طعمه و رزق فرمانداران و زمامداران نيست» بلکه
مربوط به همه ي مردم است و زمامداران در مکتب و قانون امام علي
1 - توجه
داشته باشيد که آقاي دکتر جرج جرداق يک متفکر و دانشمند
مسيحي بوده است والا مي گفت :
حضرت علي بن ابيطالب عليه السلام بعد از
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله نخستين امامي است
که ...
در مورد اين اموال، فقط
« نگهبانان و خزانه داران اموال مردم » هستند و آنان در کلام ديگري از
امام «نگهبانان مردم و نمايندگان
ملت » بشمار مي آيند.
جالب تر و روشن تر از همه
ي اين ها در نشان دادن تعاون و همکاري در بين بشريت
، اين سخن امام علي عليه السلام است که «... خداوند براي
بعضي مردم بر بعضي ديگر حقوقي قرار داده و آن حقوق را در
حالات گوناگونش ،برابر و يکسان گردانيده ، و بخشي از آن ها را
در برابر بخش ديگر واجب کرده است و بعضي از آن حقوق، جز در قبال
بعضي ديگر تحقق و وقوع نمي يابد » .
آقاي دکتر جرج جرداق
ادامه مي دهد :
« من در گفته ها و سخنان
متفکران بزرگ فرانسه، در زمان پيش از انقلاب و يا در اثناي آن ـ
يعني در غني ترين مرحله از مراحل تاريخ بشري
ـ جالب تر و عميق تر از اين انديشه و اين بيان، در
اظهار وحدت و يگانگي کوشش هاي مشترک بشري، جمله اي
نيافته ام ... کوشش هاي مشترکي که امام علي عليه
السلام از آن ها به: وحدت وظايف و وحدت حقوق ، تعبير کرده است.
با مطالبي که
بيان کرديم ، بي شک در نزد خواننده ي محترم شکل روشن و آشکاري از حقوقي که
علي بن ابيطالب عليه السلام
آن را براي انسان مي خواست ، و بدون هيچ گونه ابهام و
پرده پوشي و پيچيدگي آن را بيان مي داشت ،
ترسيم شد و چگونگي آن به دست آمد . و ما با تلخيص آن مطالب در
اين فصل ، از بررسي و توضيح مجدد ، بي نياز
خواهيم بود.
ولي به دليل آن
که ارزش والايي را که نظريات علي بن ابيطالب
عليه السلام در زمينه ي حقوق به خود اختصاص داده است ،
بيان کنيم و براي آن که عظمت و يگانگي حضرت
علي عليه السلام را در اصول و قانونش، به شکل روشن تر و کامل
تري نشان دهيم، بهتر است مهمترين مواردي را که در « اعلاميه ي
جهاني حقوق بشر » ذکر شده است، در اين کتاب نقل کنيم تا اگر فرق
اساسي اي بين مکتب امام علي عليه السلام و اين اعلاميه ي
جهاني، در باره ي اين حقوق همگاني وجود دارد ، خود آن را
ببينيد و علت و چگونگي آن را دريابيد.
ولي اگر
صحيح باشد که در اين زمينه سخن کوتاهي گفته شود،
بايد اشاره کنيم که : واقعاً بسيار دشوار است که از نظر
حقيقت و روح مسأله، انسان، اختلافي بين مکتب و اصول امام
علي عليه السلام و اعلاميه ي حقوق بشر پيدا کند » .
سپس اين محقق
مسيحي به برتري اصول حقوق بشر امام علي بن ابيطالب عليه
السلام اشاره مي کند و مي گويد :
« البته وقوع اختلاف در
عبارات و جزئيات، با در نظر داشتن اختلاف زمان ها، يک مسأله ي
اجتناب ناپذير است، ولي از نظر پايه و اساس، به نظر ما
هيچ ماده ي اساسي در اعلاميه ي حقوق بشر، که آن را
مجمع سازمان ملل متحد منتشر ساخته است وجود ندارد، مگر آن که نظير و همانند آن را
در دستور و اصول علي بن ابيطالب عليه السلام خواهيد يافت. و علاوه بر آن، در
دستور و برنامه ي علي عليه السلام، چيزهايي
خواهيد يافت که بي شک، برتر و بالاتر از مواد اعلاميه ي
جهاني حقوق بشر است» .
وي سپس تفاوت بين اعلاميه ي حقوق بشر و
دستورهاي حضرت علي بن ابيطالب عليه السلام در اين
موضوع را بررسي کرده، مي نويسد:
« ولي اگر تفاوت
صحيحي در ميان اين دو قانون جهاني وجود داشته باشد،
در مورد پايه گذاران اين دو اعلاميه ي جهاني است،
که به نظر ما در چهار نقطه خلاصه مي شود :
1- نخستين فرق آن است که : اعلاميه
ي جهاني حقوق بشر را هزاران نفر از متفکران منسوب به اکثريت
يا همه ي دولت هاي جهان، وضع کرده و به وجود آورده اند، در
صورتي که مواد و اصول قانون اساسي علوي را بزرگمرد واحدي
به نام علي بن ابيطالب عليه السلام به وجود آورده است .
2- تفاوت دوم در آن است که
علي بن ابيطالب بيشتر از ده قرن، بر بنيادگذاران
اعلاميه ي حقوق بشر پيشي دارد .
3- فرق سوم در آن است که
بوجود آورندگان اعلاميه ي حقوق بشر، يا به عبارت صحيح تر،
گردآورندگان مواد و اصول آن، سراسر دنيا را درباره ي کاري که
کردند يا مي خواستند بکنند ! با لاف و گزاف و خودستايي پر ساختند، و تا آن جا
در خودستايي پيش رفتند و افراط کردند که صدق و راستي و
وجدان و ذوق انساني از آن متنفر شد، زيرا آنان با مظاهر غرور و خود
پسندي هايشان ، مردم را خسته کردند و به ستوه آوردند و هزار و
يک منت و هزار و يک بار گران بر دوش مردم و ملت ها نهادند!، در
حالي که علي بن ابيطالب عليه السلام بر توده ها و
خداي جهانيان تواضع و فروتني کرد و هرگز فزوني و برترياي
نخواست و بزرگي اي نجست و بلکه از خداوند و از تودهي مردم
اميد داشت که از کرده و ناکرده اش درگذرند و او را ببخشند .
4- چهارمين و
مهمترين تفاوت ها در آن است که بزرگترين و اکثريت دولت
هايي که در پيدايش اعلاميه ي حقوق بشر،
شريک و سهيم بودند و يا آن را به رسميت شناختند، همان هايي
هستند که حقوق انسان رااز او سلب مي کنند و در هر گوشه و کنار از جهان،
سربازان خود را براي نابودي اين اعلاميه و از بين
بردن اين حقوق گسيل مي دارند، در صورتي که:
علي بن ابيطالب
هرجا که قدم نهاد و در هر مقامي که سخن گفت و هر دم که برق شمشيرش همراه پرتو
خورشيد درخشيدن گرفت، پرده هاي استبداد را از هم دريد و
شکل ها و رنگ هاي گوناگون استثمار و خودپرستي را از ميان برد و
ريشه ي ظلم و ستم را برکند و زمين را هموار ساخت تا بتوان به
آساني در آن گام نهاد، و سپس در راه دفاع از حقوق افراد و توده ها، در راه
نگهباني حقوق و آزادي هاي انسان ،
شهيد از دنيا رفت و اين بعد از
آن بود که در دوران زندگي خود هزار بار در اين راه جانبازي کرده و شهيد
شده بود»1.
آقاي جرج جرداق در
فصلي جداگانه با عنوان «برتري اصول امام علي عليه السلام»
به مقايسه ي اعلاميه ي جهاني حقوق بشر و اصول
انساني حضرت علي بن ابيطالب عليه السلا م پرداخته
مي نويسد :
« پس از اين
بررسي، که ما به طور خلاصه در ضمن آن، همه ي مبادي و اصول
اعلاميهي انقلاب فرانسه و اعلاميهي
1- مترجم محترم (الامام علي صوت العداله
الانسانيه) در پاورقي اين قسمت آورده است :
مولف محترم مهمترين مواد اعلاميه را از کتاب
تاريخ اعلان حقوق الانسان، تأليف نويسنده ي فرانسوي
«آلبيرباييه»، تعريب دکتر محمد مندور، که از طرف
«اتحاديه ي دول عربي » منتشر شده است، نقل کرده بود ، ولي
ما به دليل آن که اطلاعات خوانندگان محترم درباره ي اعلاميه
ي جهاني حقوق بشر – که در دهم
دسامبر 1948 ميلادي به وسيله ي مجمع عمومي سازمان
ملل تصويب و اعلام شد – کامل تر شود
، همه ي مواد آن اعلاميه را با مقدمه اي که از طرف سازمان ملل
متحد بر آن نوشته شده است ، در اين جا نقل مي کنيم تا در ضمن
مطالعه ي آن ، عظمت اصول بزرگ و جهاني اسلام را بطور کامل
دريابند و البته ما از نظر بينش اسلامي ، درباره
يعضي از مواد اعلاميه ي حقوق بشر ، نظراتي
داريم که شايد در فرصت مناسب و امکانات بهتر ، به نشر آن اقدام
کنيم .
رجوع کنيد به کتاب امام علي صداي عدالت
انسانيت، جلد 4 – 3 ، انتشارات فراهاني
جهاني حقوق بشر
را ارزيابي کرديم و در معرض مقايسه با اصول انساني
علي بن ابيطالب قرار داديم و ديديم که يا از
نظر نصوص و مفاهيم، و يا از هر دو نظر و يا فقط از نظر
مفاهيم و مضامين، همگام با مواد
آن دو اعلاميه است، اکنون بايد يادآور شويم که اصالت
ريشهدار شخصيت بي نظير و يگانه ي تاريخ ما، در بينش و
انديشه، در چهارچوبي که ما آن را نشان داديم، متوقف نماند، بلکه
در تقرير و بيان يک سلسله حقايق اجتماعي، که
متفکران و انديشمندان تا اواسط قرن نوزدهم و يا حتي اوايل
قرن بيستم، از درک آن عاجز و دور مانده بودند ـ چنانکه امروز نيز
بسياري از مردم هنوز نتوانسته اند به آن ها به مثابه ي
حقايق صحيح بنگرند ـ به مرحله اي بالاتر و والاتر از اين
دو اعلاميه ي جهاني رسيد و در آن گام نهاد.
در بيان
حقايقي که ما به آن ها اشاره مي کنيم و مي
گوييم، علي بن ابيطالب عليه السلام از مواد موجود
در اعلاميه ي انقلاب فرانسه و اعلاميه ي جهاني حقوق
بشر نيز فراتر رفته است، حقايق و اصولي درباره ي مفهوم
بنياد اجتماعي از جانب امام علي عليه السلام مطرح شده که
متأسفانه هيچ يک از کساني که درباره ي امام علي
عليه السلام مطلبي نوشته اند، به آن ها اشاره اي نکرده اند».
نويسنده در بخش ديگري مي نويسد :
«عظمت و شخصيت
يگانه ي علي بن ابيطالب از اصول و ارکان
ديگري نيز پرده برمي دارد که در زمينه ي
مسائل مربوط به سيستم هاي اجتماعي دوران خود و همه ي
دوران هاي پس از آن ، از همه ي آن چه که گفتيم و نقل
کرديم ، برتر و والاتر است.
اينها مبادي و
اصولي است که امام علي عليه السلام به وسيلهي آنها،
ا ز روح دو اعلاميه ي انقلاب فرانسه و اعلاميه ي مجمع
عمومي، در بسياري از مسائل و نکات پر اهميت، گامي
فراتر نهاده است .
در
طليعه ي حقايقي که علي بن ابيطالب عليه
السلام آن ها را درک کرده و بي شک بيان و تقرير آن ها ، جز از
جانب يک انديشمند بزرگ و خردمندي يگانه و فردي
عميق و نکته بين ، امکان پذير نيست، اين اصل
اساسي است که وي با بيان آن ، داستان همه ي قرون و اعصار
انسانيت قديم را به طور کامل ضبط کرده و شرح داده و هم چنان به ضبط
داستان قرون جديد پرداخته است ... آن جا که مي فرمايد :
« هيچ بينوا و تنگدستي گرسنه
نماند ، مگر در سايه ي آن که ثروتمندي از حق او بهره مند شده
است ، و آن جا که باز براي تحکيم اين حقيقت فرموده است: (هيچ
نعمت فراواني را نديدم مگر آن که در کنار آن حقي پايمال شده است)!
معتقدم که علي
بن ابيطالب عليه السلام با بيان و شرح اين حقيقت ،
از هر دو اعلاميه ـ اعلاميه ي انقلاب کبير فرانسه و
اعلاميه ي جهاني حقوق بشر ـ گامي فراتر نهاده و جلوتر رفته است . چرا
که نه در نصوص و مواد اصلي آن دو اعلاميه ، و نه در فروع مربوط به آن
اصول و مواد ، حتي اشاره اي هم به اين حقيقت اساسي
نشده است .
و بايد علناً خاطرنشان
سازم که هيچ يک از انديشمندان و متفکران قرون گذشته ، اين
حقيقت اصلي اجتماعي را نتوانسته اند درک کنند و به همين
علت هم نه به طور صريح و نه به طور اشاره ، از آن يادي نکرده
اند»1.
1 - امام
علي صداي عدالت انسانيت ، جلد 3، ص 173
نتيجه
ما ضمن تقدير، از
آقاي دکتر جرج جرداق، که با نوشتن کتاب (امام علي صداي
عدالت انسانيت ) به ترويج عدالت خواهي، در جهان پرداخته است و ضمن انتقاد از گوينده که در مورد
حقوق بشر، چشم بسته و ناآگاهانه سخن گفته ، به نتيجه گيري
مي پردازيم:
با توجه به مطالعه
اعلاميه ي حقوق بشر و دقت در آيات قرآن و رساله هاي حقوق
حضرت علي بن ابيطالب عليه السلام و معصومين ديگر
مثل (رساله ي حقوق امام سجاد عليه السلام ) در مي
يابيم که بهترين روش و برترين قانون در موضوع حقوق
موجودات خاصه انسان، در کتاب الهيِ قرآن و به زبان اولياء الله
يعني پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و عترت
طاهرين عليهم السلام بيان گرديده است .
بيان اين
مطلب، به نظر غرب زدگان و کساني که توحش قرون گذشته ي اروپا را فراموش
نموده اند، کار صحيحي در مسير روشنفکري تلقي
نمي گردد .
چون روشنفکري
حوزوي و دانشگاهي به لسان آقاياني که توحش را تمدن مي
خوانند، ناديده گرفتن حقايق و پنهان کردن ريزه کاري ها و ظرائف
قرآني، حديثي و تاريخي است .
عوامل کليسا و فرق
مختلفي که تحت نظارت متفکران صهيون در سراسر دنيا فعاليت
دارند و در واقع مجري پروتکل هاي انديشمندان يهود به نام
روشنفکري، وهابيت ، تصوف ، دين جديد و فهم جديد از
دين مي باشند و رستاخير ايران و بعث عراق و مهمتر، اصول
ديالکتيکي مارکسيستي از جمله اصل تغيير
و دگرگوني را عملا تأييد و تبليغ مي نمايند،
چگونه مي توانند هدايت گر مردم به سوي قرآن و عترت عليهم
السلام باشند و بر خلاف تعهدشان در برابر استعمار عمل کنند؟!
و در اين گفتار ( گفته
هاي آقاي شبستري )، اضافه بر پشت هم اندازي ، مغالطه و
بي توجهي ايشان به آيين سخنراني، يک
نوع تعهد استعماري مشاهده مي گردد ، چرا که مجلس تجليل
پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله (نعوذبالله) مبدل به
تحقير ايشان شده و گوينده به ترور شخصيت برگزيدگان
الهي پرداخته است . به هر حال ما نگران حال
گوينده نيستيم ، مهم اين است که دانشجويان
عزيز با مطالعه ي دقيق خلاف گويي هاي
گوينده را بررسي نموده، حقوق
بشر رادر مکتب امامت و ولايت جستجو کنند
و حقانيت کلام
الله ، بزرگي رسول خدا صلي الله عليه و آله و ائمه ي
معصومين عليهم السلام را به خوبي ببينند . آري (ان هذا القرآن
يهدي للتي هي اقوم ).
در پايان لازم
به تذکر است که بدانيم
منحرفين مي خواهند ملت شريف ايران و امت اسلامي را بيازمايند
و غيرت ديني مردم را محک بزنند، به تعبير ديگر
مي خواهند بدانند که تقيد، دلبستگي و ايمان مردم نسبت به
مقدسات ديني شان آيا هنوز باقي است و يا با
تبليغات استعماري، کم رنگ و
خدشه دار شده است؟ بايد براي پاسخ اين گروه بگوييم:
عدو شود سبب خير اگر خدا خواهد .
کمترين اثر
اين مخالفت ها، حساسيت بيگانگان ، نسبت به اسلام و تشيع
است که به ويژه، در اين دو سه دهه، براي شناخت اين مکتب
جامع و نوراني، سر از پا نمي شناسند و مي بينيم که گروه گروه، مردم دنيا به ويژه
دانشمندان آن ها، مسلمان مي گردند .
آن ها گفتار امثال
آقاي شبستري را ملاک کار قرار نمي دهند و کاري به
انديشه هاي صوفيانه، وهابي زده و يا تفکرات
مارکسيستي ندارند.
آن ها نمي
خواهند مطالعاتشان با نظر اسلام شناسان صهيونيستي صورت بگيرد و با عينک التقاطي به قرآن و عترت عليهم
السلام نگاه کنند. اين که ميگويم، نتيجه ي گفتگو
با صدها مستبصر و ره يافتهي شرقي
و غربي و غير آن مي
باشد .
بشارت
و بايد به نسل
جوان و دانشجويان عزيز، بشارت دهم:
با وجود اسلام
خواهي در کل دنيا خاصه غرب و با حضور جوانان متدين و به
تعبير بهتر پيروان مکتب غدير، عاشورا و مهدويت در جوامع اسلامي به ويژه در دانشگاه ها، ما
منتظر يک انقلاب عظيم الهي در کل جهان هستيم .
ما منتظر امام منتظريم
سلام بر رسول
امين صلي الله عليه و آله و مبين حقوق بشر اميرالمؤمنين
عليه السلام
سلام بر ترجمان قرآن حضرت صاحب الزمان عجل
الله تعالي فرجه الشريف
سلام بر
شهيدان الهي ، علماي رباني و مرزبانان
عاشورايي
سلام بر آنان که از
عوامل شکست مسلمين در
آندلس(اسپانيا) با خبرند و تعهد خويش را در قبال قرآن و عترت عليهم السلام
و در برابر شهداي راه فضيلت و مناديان طريق عدالت فراموش
نکرده اند.والسلام عليکم
سيدمحمود بحرالعلوم قم مقدسه، 9 ربيع الاول 1430 هـ ق
|